اینک سالهاست که دیگر کسی از «تبلیغات» جز در مورد کالاهای
بازرگانی صحبت نمیکند و «تبلیغات» در امر پیام رسانی، مطرود اعلام
شده است. یک دستگاه تبلیغات سیاسی دستگاهی است که در نظر مردم قابل
اعتماد نیست و به منظور خاصی چیزی را میگوید و انتشار میدهد.
چنین دستگاهی حتی اگر خبری را به درستی پخش کند و حقیقت را بگوید،
بسیاری آن را باور نمیکنند. فراموش نکنیم که حتی نزدیک به شصت سال
پیش نام «تبلیغات» از سازمان سخن پراکنی دولتی ایران حذف شد و
«ادارهی تبلیغات و انتشارات»، «ادارهی انتشارات و رادیو» نام
گرفت.
من، به لحاظ تجربه و علایق شخصی و با درک مسوولیت و وظایف ملی خود
حتی به صورت افتخاری و عالیه در فهرست هیچ حزب، گروه، سازمان، دسته
و یا جبهه ای قرار ندارم، چرا که بر این باور هستم که تعلق خاطر به
یک حزب یا جریان سیاسی خاص بر پیوندهای عاطفی و معنوی من با تک تک
مردم ایران تاثیر مثبت نمی گذارد. از ایران، متذکر می گردم که درج
نام من در پای هر اعلامیه و بیانیه سیاسی که در مسیر این خواسته
قرار نداشته باشد متاسفانه بی توجهی به علایق و عواطف من می باشد
از اینرو اینجانب مسوولیت هیچ بیانیه و اعلامیه ای را که متن امضا
شده آن در سایت شخصی من قرارنگیرد به عهده نمی گیرم.
در ايران نوعی انقلاب جنسی در جريان است. گرايشی قوی به رهايی از
قيدوبندها و خرافههای سنتی وجود دارد که به دليل سرکوب سياسی
امکان بروز آشکار را ندارد، در نتيجه، کار آگاهگرانه در درون آن و
در رابطه با آن به سختی امکان پذير است. گرايشِ رهايی، گرايش به
رهايی از اخلاق دوگانهی سنتی است، تلاشی است برای پايان دادن به
يک رياکاری مزمن که با ساديسم و مازوخيسم همراه است. اما اين ميل
به رهايی به دليل وجودمانع سرکوب سياسی به جهاتی به دورويی ظاهر و
باطن دامن میزند، و چون میخواهد نيرويی را آزاد کند، در عين حال
نمیتواند، جلوههای تراژيک و فاجعهناکی میيابد.
بسمه تعالی،
با سلام و تحیت، در ایمیل طولانی و مفصل جنابعالی یک موضوع مورد
توجه اساسی شما می باشد و آن انکار عصمت پیامبر و امام (علیهم
السلام) و اثبات مشرک بودن معتقدان به عصمت آن بزرگواران است.
در این نوشته، شما کرارا گفته اید: پیامبر (ص) و حضرت علی(ع) هرگز
خود را تافته جدا بافته و انسانی غیر از سایر انسانها معرفی نکرده
اند، و در این رابطه به : (قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی ...)،
چندین مرتبه استشهاد نموده اید. (اما) اگر پیامبر و امامان (علیهم
السلام) از گناه و خطا در محدوده رسالت و امامتشان معصوم نباشند با
چه دلیل عقلی و نقلی کلام و فعل آنان برای ما حجت و معتبر می باشد؟
تا اينجا هر چه بود براي بيگانگان بود که قدرت دارند. براي مردم بي
دفاع ايران تنها نسخه ممکن مشت آهنين است. مجلسي که از يک طرف راه
مذاکره را با بيگانگان را براي حفظ نظام باز مي کند، از سوي ديگر
يکي ازاولين طرح هاي خود رابه مجازات اعدام براي وبلاگ نويسان
اختصاص مي دهد... تابستاني است که زاينده رود خشک شده است. بهترين
فرزندان ايران که پيراهن خونين نبرد نسل خود را بر دست داشتند، از
کوه و کمر سرزمينشان را ترک مي کنند. خشکسالي در راه است و بساط
شعبده برپاست تا بهرشکل حکومت عقب مانده ترين اقشار جامعه که سي
سال است ايران را اشغال کرده اند، ادامه يابد. شب ها، شهرها
درتاريکي فرو مي روند و ايرانيان ضرب المثلي را که ازاعماق
تاريخشان سر برکشيده زمزمه مي کنند: پايان شب سيه سفيد
است.
باز بودن سیستم سیاسی به روی بیان ها و زبان ها، همبستگی و وجدان
جمعی را قوی تر می کند نه از راه تشبیه که از راه تمییز. همبستگی
ارگانیک فرهنگ ها همبستگی نوع دینامیک است و تک بستگی فرهنگ ها تک
بستگی نوع استاتیک است. جامعه باز با همبستگی ارگانیک چندگونگی
فرهنگی اش، هویت ملی و سیاسی را مشروع می کند و جامعه بسته با
همبستگی استاتیک استیلایی تک فرهنگی اش، هویت قومی و فرهنگی را.
لازم می دانم در مورد مقالهء آقای نوری علا تحت عنوان "گره کور
احزاب مذهبی" توضیحاتی بعرض برسانم... آنجه من را وادار به نوشتن
این مطلب میکند وجود تناقضاتی
ست که بخش
های مختلف مقاله را در بر گرفته است. البته در هر مقاله ای که
ایشان خواسته اند بر آنچه آنرا
»سکولاریسم
نو» نامیده اند تاکید بسیار کنند دچار اینگونه تناقضات شده اند.
بهر حال برای جلوگیری از اطالهء مطلب به بعضی از آنها اشاره
میکنم.. .
در مستعمرات کشورهای غربی، روند مبارزه با استعمار و خواستاری
رسيدن به استقلال با پيدايش مفهوم «ملت»، حس ملی، و ضرورت تشکيل
«دولت ملی» همزمان بوده است و، در نتيجه، استقلال طلبی در برابر
استعمار را با دو مفهوم ملت و دولت ملی همراه کرده است. از نظر
منطق طبيعی هم که به اين روند بنگريم می بينيم که بدون وجود يک حس
عمومی و همگانی که بتواند آحاد يک جامعه را در راستای مبارزه با
استعمار بهم نزديک کند، انجام چنين مبارزه ای ممکن نيست...
پديده همجنس گرايی، ظاهراً غير قابل فهم ،استثنايی، متفاوت، غريب،
بيماری و...است. حال اين پديده ی خاص را با چند پديده ی ديگر
مقايسه نمائيد: تشيع، تسنن، بهائيت، يهوديت، انواع نحله های صوفيه
وغيره. اين پديده ها تفاوت های بسياری با يکديگر دارند. به عنوان
مثال، تشيع وتسنن و يهوديت و بهائيت خود را دين می خوانند، در حالی
که همجنس گرايان و ناهمجنس گرايان، همجنس گرايی را دين نمی خوانند.
می توان همجنس گرای مسيحی، يهودی، مسلمان (شيعه و سنی) و... داشت.
مگر اخيراً کشيش های مسيحی با يکديگر ازدواج نکردند؟ با اينهمه،
وجوه اختلاف، نافی وجوه اشتراک نمی باشد.
رعایت حقوق حول محور پذیرش ارزش هایی است که آن حقوق بیانگر
آنهاست. بالطبع اگر یک نظام حقوقی مورد اعتراض یا انتقاد قرار
گیرد در واقع اعتراض یا انتقاد از این ارزش ها آغازمیشود. این
ارزش ها در گذر زمان دچار تحول و دگرگونی میشوند. در فجر پیدایش
حقوق بینالملل، ارزش های مسلط جنبهء مذهبی داشتند سپس در طول
زمان، با محور قرار گرفتن انسان در قالب اومانیسم سکولار گشته،
امروز در مفهومی متعالی یعنی بشریت تجلی یافته یا در حال تجلی
یافتن است.
روشنفکران ايرانی به مدت بيش از يک قرن، در جهد برای برپائی دولت
مدرن دل مشغول يک چنين مسائلی بوده اند: سنت در مقابل مدرنيته،
مذهب در برابر سکولاريسم، و خودکامگی در مواجهه با ليبراليسم و
روياروئی با دو ستون اقتدار سنتی ـ مذهبی هويت ملی ايرانی ـ يعنی
هويت های سياسی و مذهبی ـ شعار پرچمداران مشروطه خواهی، سکولاريسم
و برابری، يعنی هم آنانی که در آرزوی مدرنيزه و عقلانی گشتن دستگاه
دولتی در ايران بوده اند شد.
از آنجا که هويت ما تنها با داشتن مشخصاتی ويژه می تواند خود را از
هويت ديگران متمايز می سازد، می توان ميان تبيين درون نگر و برون
نگر از هويت تفاوتی قائل شد. تبيين درون نگر، که بيشتر مورد توجه
ماست، مجبور به توضيح استمرار تجارب زندگی از يکسو و تأثير آنها بر
سازماندهی عمل و سرانجام استخراج هنجار های اجتماعی است. تبيين
برون نگر گرچه مشخصات هويت ملی را برمي شمارد، اما فاقد خاطرهء
معينی از تجارب شخصی است و هنجارهای اجتماعی برآمده را همچون امری
بيگانه مورد بررسی قرار می دهد.
آیا خمينی هرگز اعراب را تازیان خواند كه ایرانی بودن را گبریت
میخواند؟
هرگز .
به هیچ روی انتظار بر این نیست كه موضوع تازی و مجوس و گبر و
عجمی احیا شود و یا اساسا تاكیدی بر آن شود.
این، در واقع، ادبیات خمینی بود كه نفرت ها را با تحقیر ایرانیان
دامن می زد.
آیت الله خمینی در هر سخنی كه میگفت در عمق مضمونش نكته ای از باب
تحقیر ملت ایران در آن وجود داشت و حیرت آنجا بود كه كمتر افراد
ملت آن را نسبت به خود تلقی مینمودند و اشارات آن را به دیگران
مربوط میدانستند و این رمز جادوئی ادبیات خمینی بود.
بسياری از مردم کشورهای اروپائی تازه از هفت سال پیش شروع کرده اند
که مشکلات اجتماعی و اقتصادی مهاجران، ناآرامی و شورش ها را در
شهرهای بزرگ و حومه های آن ها با مسئله اسلام و دین ازتباط بدهند.
در دههء هشتاد شهرهای فرانسه و انگلستان مرتب صحنهء شورش ها و
ناآرامی های بزرگی بود. درگیری های سخت و خسارت های فراوانی اتفٌاق
افتاد که در اغلب آنان کسانی شرکت فعٌالانه داشتند که بیشتر از
خانواده های مسلمان مهاجر بودند. در تمام گزارش های رسانه های
گروهی فقط از« مهاجران» نام برده می شد و نه از«مسلمانان».
حالا خودتان گفته ايد که دو نماينده مجلس، فساد اخلاقي دارند. شما
خبر داده ايد که سردار زارعي نماز جمعه خصوصي برپا مي دارد و به
نماز مي ايستد در پس پيشنمازان عريان. خبر از شما رسيد که قاضي
مرتضوي، پرونده فساد جنسي دارد؛ قاضي مقيم کردستان، اهل لواط است
و وزير اسبق در اتاق کارش، همان کارهايي را مي کرده که مردمان عادي
در خانه هايشان و با محارمين شان....
اگر هستند در نیروی انتظامی کسانی که به راستی خواستار امنیت
اجتماعی هستند (که هستند)، باید از یک سال و اندی گذشته درس بگیرند
و باور کنند که این راهش نیست. جامعهی ما از پوشش و آرایش جوانان
خود آسیبی نمیبیند چه، این جامعه برای همین جوانان است و با
هنجارهای آنها نیز معنی مییابد نه با شاخصهای نسل گذشتهء خود،
پس به اشتباه تمام انرژی و وقت و امکان و بودجهء نیروی انتظامی را
صرف دگرگونی آن میکنید.