شناخت مکانيسم و کارکرد فرقه ها، آشنائی با مشخصه هاي آنها، و
آگاهی از نحوهء عملکرد شان از آن رو براي جنبش سياسي ايران بسيار
اهميت دارد که ممکن است اين گونه جريانات را با احزاب سکولار مدرن
اشتباه کنيم. اين خطرناک ترين اشتباهی است که می توانيم دچارش
شويم. علت اين امر هم روشن است: در دوراني که براي عموم ايرانيان
«حقوق فردي» در صدر مطالبات قرار گرفته، فرقه ها ساختارهائي
اجتماعی اند که آن حقوق را کلاً نفی می کنند.
آقاى نورى علا به این نوشته شما مى توان اسم پروپاگاند گذاشت.
بالاخره مطمین هستید که مردم تبریز در آن صبحگاه زود روز جمعه آمده
بودند تا سند مالکیت امضا کنند یا تنها “فکر” مى کنید که چنین بوده
است؟ آقاى نورى علا شما افکار زیبایى را به نمایش مى گذارید که چند
هزار سال گذشته را به روز جمعه تبریز پیوند مى دهد اما به نظر مى
رسد که بیشتر تئورى و فرضیه هست تا واقعیت. همین مردم اگر خواسته
هاى انسانى خودشان را مطالبه کنند آنگاه مى شوند تجزیه طلب.
تا پيش از مشروطيت، زبان فارسي كنوني در هيچ مكتبخانهاي به عنوان
زبان دانايي آموخته نميشد، آن را زبان محاوره و گفتوشنود و داد
و ستد ميشناختهاند و زبان دانايي، از شروع تا پايان، از
مكتبخانهي ملاباجي، تا عاليترين حوزههاي علم و انديشه، زبان
درخشان عرب بوده و اين خود حجتي كافي است بر ناتوانی ماهوي زبان
فارسي در انتقال مفاهيم و معلومات عالم ساز بدين ترتيب اگر زبان
گوهرين و تواناي عرب، كه در استحكام و قدرت آن همين بس كه بگوييم
زبان قرآن است... (1 نظر)
اين یاداشت، در واقع، "کامنتی" ست در بارهء تحلیلی که خانم جمیله
کدیور از حادثه انفجار بمب (؟) در مسجدی در شیراز کرده اند . ایشان
لیستی از گروه های مظنون ارائه داده اند، از جمله القاعده،
مجاهدین، و بهائیان! من در این یادداشت، با رعایت تمام اصول ادب و
"عفت
کلام"، نشان داده ام که چگونه ايشان در تحلیل خود و متّهم کردن
بهائیان، بسیار بی منطقی و بی انصافی کرده اند. ولی گویا ایشان
خیلی از حرف حساب خوششان نمی آید و
"کامنت"
مرا سانسور کرده اند.
لذا آن را برای شما می فرستم تا در صورتی که مناسب دانستید در سایت
خود درج کنید.
آیا
فکر می کنید در جامعه و فرهنگ ما چيزی به نام «چماق»، همین طور
بیخودی، این نقش برجستهء تاریخی را ایفاء کرده است و می کند؟ ...
به نظر من، تنها تفاوتی که در ذهنیت های ما وجود دارد، و یا
موضوع اختلاف نظری که با هم داریم، اغلب بر سر «تراش» این چماق
است نه «خود» آن! برای این که فکر نکنید همین طور هوائی چیزی می
گویم، اشاره می کنم به آنهائی که در فرنگستان می ریزد و جلسه
دیگران را بهم می زنند و اين کار را دقیقاً به همان صورتی که
لباس شخصی ها و حزب الهی های داخل کشور این کار را می کنند؛ کار
آنها درست از همین «فرهنگ چماق دوست» ما متأثر است.
ايراد
دقیقا از کسانی است که مدیری را در جبهه خود فرض میکردند،
او را به نوعی ستون پنجم خود میدانستند
که در صدا و سیما نفوذ کرده و از طریق خلاقیت بالا و قدرت
طنزپردازیاش،
وضعیت موجود را به نقد میکشد
و در برابر چشم
پنجاه
میلیون بیننده مسائلی را مطرح میکند
که دیگر برنامههای
تلویزیون خوابش را هم نمیبینند.
این توهمی که جامعه روشنفکری ایرانی درگیر آن شده بود، نمونهای
است گویا از قدرت ایدئولوژی، از این که ایدئولوژی چنان میتواند
چهرهء واقعیت را مخدوش کند که حتی کسانی که ادعای درک وضع موجود
را دارند فریب آن را میخورند.
پرسيده شده که چرا تاکنون جامعهء سیاسی غیر مذهبی موفق نگردیده
است آن حس اعتماد لازم را در بین جامعه شهروندی نسبت بخود جلب
کند و یا همهء بخش های اپوزیسیون را با یگدیگر هم پیمان کند؟..
آیا علل همه ی این شکست ها ودرهم ریختگی ها نا روشنی هدف های
سیاسی اپوزیسیون غیر مذهبی در بین افکار عمومی جامعه نیست؟ و یا
نه اينکه اساسا ً جامعه سیاسی عرفی فاقد آن مدنیت و فرهنگ تفاهم
است که بتواند در لحظات سرنوشت ساز که بنیادهای سیاسی، اقتصادی،
فرهنگی و اخلاقی درکشور در سراشیبی سقوط قرار گرفته اند به
تدبیری دوراندیشانه برای نجات ایران دست یابد؟
متاسفانه در طی سالیان گذشته شاهد آن هم بوده ایم که در خارج
کشور اکثر ایرانیان آکادمیک حوزهء مطالعات زنان و علوم انسانی به
علت تحت تأثیر بودن فضاهای دانشگاهی از افکار پست مدرن و به
دنبال آن تئوری نسبیت فرهنگی، تحقیق و پژوهش درباره حجاب اجباری
را رها کرده و بار سنگین این قضیه تنها بر دوش اکتیویست ها برجای
مانده بود و این مورد دادن بهای لازم به معضل حجاب را با مشکلات
عدیده ای روبرو ساخت.
دیشب (19 اردیبهشت 87) آقای حداد عادل رئیس مجلس در شبکه ی 3
سیمای جمهوری اسلامی میهمان برنامه ای بود. مجری از وی پرسید:
«اگر آیت الله مطهری زنده بود مهمترین دغدغه ی فکری اش چه بود؟»
رئیس مجلس در پاسخ چنین گفت: «اگر استاد مطهری زنده بود، به
ماتریالیسم و مارکسیسم و حتی تفکرالتقاطی دهه ی50 کاری نداشت
بلکه مهم ترین دغدغه ی فکری اش سکولاریزم بود چرا که مهم ترین
خطری که جامعه ی اسلامی ما را تهدید میکند سکولاریزم است که از
لیبرالیزم غربی می آید».
در ادبيات جديد توسعه، بر پيوند ناگسستني ميان «توسعه»،
«مدرنيته» و «شهروندي» تاکيد گذاشته مي شود. اين مفاهيم جانمايه
و محتواي اصلي «توسعه اجتماعي» را بازگو مي کنند. فرآيند توسعه
اجتماعي براساس تجربه، تاريخي غرب، وضعيتي است که از طريق ترکيب
ويژه يي از پنج مولفه اصلي اجتماعي يعني عقلانيت، دموکراسي،
مدرنيته، شهروندي و مشارکت حاصل مي شود. اين مولفه ها به خصوص در
ارتباط با يکديگر در آثار برخي جامعه شناسان متقدم تر و نيز برخي
از متفکران متاخر مورد بحث قرار گرفته است.
چينی ها امروز همانقدر از بدرفتاری با مشعل المپيک در لندن،
پاريس و سانفرانسيسکو حيرت زده شده اند که آمريکائی ها در سال
2001: «چرا آنها از ما متنفرند؟»، «ما به آنها چه بدی کرده ايم؟»
رژيم چين که خود را از واقعيت های سطاسی در سطح جهان منزوی ساخته
و از درک مفهوم «جامعهء مدنی» ناتوان است، مردم خود را به ابراز
نظر مخالف نسبت به تمامی کسانی که به چين بی احترامی می کنند
تشويق می کند، که اين رفتار نيز به نوبهء خود باعث ايجاد عکس
العمل های منفی می گردد.
بی شخصیتی چهرههای
سیاسی نمودی از چندپارگی وجودی آنهاست. انسان چندپاره انسانی
نیست که به غایتها، منافع و ارزشهای معینی دلبستگی و وابستگی
قطعی داشته باشد. او در هر حوزه زندگی بر مبنای آنچه در آن حوزه
از او انتظار میرود،
بدون دیدی انتقادی یا برداشتی خودمدار،
عمل میکند.
در دیگر حوزههای
زندگی اجتماعی مسائل زندگی روزمره انعکاس مییابند
و چون این مسائل ضرورتها و منطق خاص خود را بر انسان تحمیل میکنند
تا حد معینی از چندپارگی شخص کاسته میشود.
اما در جامعه استبدادی از راه یابی چنین ساز و کاری به حوزه
سیاست ممانعت بعمل میآید
و در نتیجه چندپارگی به اوج خود نزدیک می شود.
هيچ عملی به اندازهء ازدحام مردم «ترک زبان» تبريز در دفاع از
نام خليجی که قرن هاست «فارس» خوانده می شود نمی تواند وحدت مردم
آذربايجان با مردم ديگر نقاط ايران را به نمايش بگذارد... و
براستی وقتی چهارتا و نصفی اميرنشين «ساخت انگليس» گرد هم می
آيند و بر جمع خود نام «امارات متحدهء عربی» می گذارند آيا شرم
آور نيست اگر کسی بخواهد «ايالات متحدهء ايران» را از هم تکه و
پاره کند و مردم بالقوه ثروتمند اما گرفتار راهزنان آن را برای
هميشه دچار فقر و بدبختی و ديکتاتوری های نوع استالينی بسازد؟
(2 نظر)
قانون قصاص جان محكوم به مرگ را در اختیار بازماندگان مقتول میگذارد
تا آن را بفروشند. با این تفاوت، كه خریدار این كالا جز خود قاتل
نمیتواند
باشد، و اگر او نتواند آزادی خود را بخرد، صاحب كالا میتواند
او را سر به نیست كند. یعنی بازاری به مراتب خشنتر
و ضد انسانیتر
از بازار بردگان. تهیدستانی
مانند اكرم مهدوی میتوانند
آزاد شوند، اگر پول داشته باشند، و گرنه باید به كیفر بیپولی
خود بمیرند.
مهلت تعیین شده در قطعنامه سوم (1803) شورای امنیت همین روزها به
پایان می رسد و "جدی" بودن گروه 1+5 نیز در این نوشتار محک زده
شده است. گروهی از تحلیل گران بر این باورند که همه این بسته
بازی مسخره به قصد سنگین تر کردن پرونده جمهوری اسلامی و انتقال
آن از بند 41 اصل هفتم منشور ملل متحد به بند 42 همان اصل است که
دخالت نظامی را مجاز می شمارد. حتی اگر چنین باشد، پرسش این است
که آیا شورای امنیت سازمان ملل مجاز است با شیوه هایی این چنینی،
اعتبار و اقتدار خویش را به حراج بگذارد و به شیوه هایی چون کمدی
بسته بازی تن دهد؟
ظاهراً سازش يا لااقل عدم تنش ميان علوم اجتماعی و قدرت، کاری
مشکل است که نمی توان به سادگی بدان دست يافت.
اين قدرت می تواند قدرت سياسی يا حتی قدرت نهادينهء خود آکادی ها
باشد، اما به هر رو، ذات انتقادی اين علوم و گفتمان طبيعتاً
شناخت شناسانه، نسبی گرايانه و انتقادی آنها برای قدرت ها غير
قابل پذيرش يا دست کم منشاء سوء ظن دائم به وجود نوعی تمايل به
سرپيچی و زير پا گذاشتن خطوط قرمز است.
و اين در حالی است که علوم موسوم به
«دقيقه»،
يا
«بنيادين»،
ظاهراً ذاتاً در هيچ تضادی با قدرت قرار ندارند و می توانند به
راحتی تحمل شده و حتی مورد تشويق و به مثابه الکوئی مطمئن برای
تمام علوم ديگر عرضه شوند.
آيت الله خامنه ای در ديداری از فارس و با اشاره به تخت جمشيد
سخنانی گفته اند که دليل بسياری از وقايعی را که در طول چندين
سال گذشته در ارتباط با ميراث های تاريخی و فرهنگی و طبيعی ما
پيش آمده کاملاً روشن می کند. با سخنان ايشان اکنون ديگر به شکلی
کاملاً مستند می شود گفت که دولت و حکومتی که زير نظر و تحت
کنترل ايشان است نه از روی عدم مديريت، و نه از روی اشتباه و
ندانم کاری، بلکه با برنامه ای حساب شده و به