بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

آذر   1387 ـ دسامبر 2008  ـ

پيوند به آثار ديگر نويسنده در سايت سکولاريسم نو

پيوند به بخش دوم اين مقاله

جوابی نقد گونه بر معمای رضا پهلوی

احمد پناهنده

apanahan@t-online.de

آقای نوری علا گرامی،  با درود. بر نوشته ی شما جوابی نقد گونه نوشتم که آن را برایتان ارسال می کنم. این مطلب در دو یا سه شماره ادامه می یابد. با احترام، احمد پناهنده.

 

***

نوشته ای از آقای نوری علا خواندم که سراسر ضد و نقیص و درخواست های غیر منصفانه از " شاهزاده رضا پهلوی" را همراه داشت.

علاوه بر این آقای نوری علا حرف ها و آرزو های خودشان را در دهان " شاهزاده " می گذاشتند و از زبان ایشان حرف می زدند، که به نظرم توهینی از نوع محترمانه به شخص " شاهزاده " است.

هر چند خود بر نوشته ی دیگران نقد و جوابی نمی نویسم و سعی می کنم آنچه را که باور دارم، بر دیگران بنمایانم و قضاوت را به عهده ی خوانندگان بگذارم. اما اینبار این مطلب به قدری نا منصفانه بود که لازم دیدم در حد توان و سواد خود منظور آقای نوری علا را از لابلای نوشته شان بیرون بکشم و تقدیم خوانندگان کنم. باشد که این بحث ها کمکی برای روشن کردن نقاط تاریک ذهن بکند.

اول از همه از آغاز نوشته شان شروع می کنم که نویسنده ی مقاله ی " معمای رضا پهلوی " در مورد نامیده شدن " شاهزاده رضا پهلوی " توسط بسیاری از مردم ایران، بوی امتیاز خواهی و تفاخر می شنوند که خاطرشان را رنجیده می کند و معتقد هستند که: "من، اولاً، اعتقاد دارم که از همه گونه اصطلاح مختوم به زاده ـ مثل آقا زاده، آيت الله زاده، امام زاده و شاهزاده ـ بوی نوعی تفاخر و امتيازخواهی بی دليل به مشام می رسد، بی آنکه هيچکدام آن القاب معمولاً نادرست و قلابی باشند؛ اگر چنين نبود، القابی همچون زحمتکش زاده و کارگر زاده و فقير زاده نيز در جامعه بوسعت بکار می رفتند."

به نظر می رسد که مشکل و یا رنجیدگی ِ ایشان مربوط به " آیت الله زاده، آقا زاده، امامزاده و ..." نیست بلکه همه ی این القاب را ردیف کرده است که نام و لقب ِ " شاهزاده رضا پهلوی " را در اذهان مردم بی رنگ کند.

و گرنه معلم ِ طبیعی ِ ما ( در بخش جانور شناسی )، در لنگرود که شُهرتشان " آقا زاده " بود، گناهی ندارد که چنین نامی را یدک می کشد. بلکه در شناسنامه شان نوشته شده بود، " آقا زاده ".

همین طور، تقی زاده، کریم زاده، حسن زاده، ملا زاده، ارباب زاده، دهقان زاده و هزاران زاده های دیگر که در ایران فراوانند.

و این بنده خداها چه تفاخری دارند، نشان بدهند و یا چه امتیازی از من تو و ما و شما می خواهند؟

پس نتیجه می گیریم که همه ی این صغری و کبری کردنها، برای کم رنگ کردن و بی ارج کردن ِ نام و لقب ِ " شاهزاده رضا پهلوی " است که مردم از صمیم ِ قلب و رضای ِ درونشان به ایشان می گویند " شاهزاده رضا پهلوی ".

بدون اینکه " شاهزاده " مردم را مجبور کرده باشند که به ایشان بگویند " شاهزاده رضا پهلوی".

درستی این ادعا هم امضای خودشان زیر پیامهایشان است که فقط " رضا پهلوی " امضاء می کنند و یا دفترشان است که می نویسند، " دفتر رضا پهلوی ".

بنا براین ملاحظه می کنیم که هیچ تفاخری و یا امتیازی در کار نیست بلکه مردم در اغلبشان دوست دارند ایشان را " شاهزاده رضا پهلوی " بنامند، از جمله خودم.

شما هم می توانید مثل خودشان، ایشان را " رضا پهلوی " بنامید و دیگران هم هر چه دلشان می خواهد. اما نمی توانید و نمی توانیم برای مردم و ایشان تعیین تکلیف کنید و کنیم، مردم ایشان را " شاهزاده رضا پهلوی " نخوانند و یا شاهزاده از مردم بخواهد که ایشان را " شاهزاده " صدا نزنند.

زیرا ایشان چه خودشان بخواهند و چه دیگران، شاهزاده هستند.

زیرا پدرشان محمد رضا شاه، پادشاه ایرانزمین بود.

زیرا پدر بزرگشان، رضا شاه بزرگ بنیان گذار ِ ایران نوین و پادشاه ایرانزمین بود.

به همین دلیل هم ایشان شاهزاده هستند.

به همین دلیل که همه شاهزاده نیستند.

به همین دلیل تاریخ، ایشان را شاهزاده می داند و هم اکنون ایشان را ولیعهد سابق گزارش می کند.

زیرا هویت ایشان از خانواده ای سرشته شده است که 57 سال در ایران پادشاهی کردند.

زیرا اکثریت ِ مردمی که نام ایشان به گوششان آشنا شده است، با نام ولیعهد و پسر شاه بوده است.

زیرا اغلب مردمی که در سال 1339 در ایران، در قید حیات بودند و هم اکنون حیات دارند، در زاد روشان در خیابانها، پارک ها، خانه ها و میادین به شادمانی پرداختند و جشن گرفتند.

زیرا نهم آبانماه هرسال برای اکثر مردم ایران روز بزرگ و پاسداشت ِ ادامه ی پادشاهی از 2500 و اندی سال به این سو است.

و این همه در شخص " شاهزاده رضا پهلوی " متبلور است و هیچ کس در ایران این موقعیت نصیبش نشده است.

حال چگونه است که ما این ثبت و ضبط تاریخی و حافظه ی تاریخی را پاک کنیم که مبادا چنین تصور شود که لقب " شاهزاده رضا پهلوی " تفاخر و امتیاز می آورد.

ایشان در دنبال پاراگراف بالا می افزایند " . . . می خواهم توضيح دهم که ما مردم ايشان را در چه صورت ها و منظرهائی می بينيم، چه لباس هائی به تن اش می کنيم، و توقع داريم او چگونه رفتار کند. "

معلوم نیست چه کسی و یا کسانی ایشان را نماینده گی داده است تا از جانب مردم سخن بگوید؟

ایشان می توانستند فقط از جانب خودشان با " شاهزاده رضا پهلوی " سخن بگویند نه اینکه در پشت مردم و به نمایندگی از آنها خودشان را عرضه کنند.

اگر شما می گویید مردم چنین می خواهند، ما هم می توانیم بگوییم مردم چنین نمی خواهند و دلیلش در بالا آمده است.

و اگر از جانب مردم و " جمهوریخواهان " وکالت دارید، لازم بود این وکالت نامه را به انتهای مقاله ی شما سنجاق می کردید، تا من ِ نوعی دچار این کج فهمی نمی شدم.

ایشان در ادامه ی نوشته شان بطور کلی دو طیف از نیروهایی که خواهان نظام پادشاهی در آینده هستند، با هم مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که:

"اما، در هر حال، نکتۀ مهم در هر دوی اين نگاه ها آن است که هيچکدام از سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان نمی توانند پروژه ی خود را بدون آقای رضا پهلوی اجرا کنند."

مگر قرار بود غیر از این بشود؟

ایشان تا آن بلوای ِ شوم بهمن سال 57 که که بسیاری از ماها در آن شرکت داشتیم و همین رژیم فعلی را بر دوشمان سوار کردیم تا میراث فرهنگی و تمدنی ما را ویران کند و از کشته ها پشته بسازد، ولیعهد رسمی ایران از نظر قانون اساسی بوده است.

پس از آن هرچند جمهوری اسلامی حاکم شد اما هنوز مشروعیت ِ نظام پادشاهی از نظر مردم در یک محیط عادلانه و دموکراتیک منسوخ نشده است.

مگر اینکه بپذیریم رفراندم 12 فروردین ماه سال 58 درست بوده و آن را قبول داریم.

اگر چنین است، پس این بحث ها، امروز بی مورد است.

زیرا در آن رفراندم کذایی " مردم " به جمهوری اسلامی آری گفتند، بدون اینکه انتخاب دیگری داشته باشند.

زیرا یک محیط دموکراتیک که نیروها بتوانند روشنگری کنند، وجود نداشت و بوجود نیامده بود.

زیرا هنوز قانون اساسی تصویب نشده بود تا مردم بیشتر به ماهیت این رژیم پی ببرند.

از طرف دیگر آن رفراندم ِ کذایی که امثال ِ من به آن رأی ندادند و یا به شکلی که برگزار شد، از نظر ما فاقد مشروعیت است.

و جمهوری اسلامی و همه ی نیروها و کسانی را که به این جماعت ِ حاکم یاری دادند، چون راهزنانی ارزیابی می کنم که به کشورم تاختند و حاکمیت مردم را غصب کردند.

و اگر پادشاه ایران به قول شما صدای انقلاب را شنیده بود و کشور را ترک گفته بودند، بیشتر به خاطر جلو گیری از خونریزی مردم بود که انقلابیون چپ و راست برای دریدن جان انسانها دندان تیز کرده بودند.

از این جهت ترجیح دادند برای آرام کردن فضای خون آلود ِ آن روزهای ِ شوم، موقتن کشور را ترک کنند، بدون اینکه نظام پادشاهی را ملغا کنند.

اگر هم به نخست وزیری آقای بختیار رضایت دادند، به این خاطر بود که برای حفظ ایران حاضر شدند، از خط قرمز خودشان عبور کنند تا ایران برجا و بر پا بماند.

اما آقای بختیار از این موقیعت ِ ممتاز استفاده ی نادرست کرد که دودش علاوه بر چشم مردم ایران در چشم خودش هم رفت و عاقبت بدست جلادان جمهوری اسلامی کشته شد.

در حالی که در آن روزهای بلوای شوم، مسئله ی مردم و ایران در تمامیتش، مصدق نبود که ایشان آن را در بالای سرشان، قاب کردند.

و نشان داد که " ذات ِ بد نیکو نگردد، آنکه بنیادش بد است "

در حالی که ایشان قسم خورده بودند به نظام مشروطه وفا دار بمانند و در نظام مشروطه ی پادشاهی، شخص شاه بالاترین مقام است.

و جا داشت ایشان عکس پادشاه ایران را بالای سرشان نصب می کردند، نه مصدق که زمانی، مقام نخست وزیری داشت، مثل همه ی نخست وزیرهای ِ دیگر.

زیرا مشروعیتش را از شخص پادشاه و قانون اساسی گرفته بودند.

از طرف دیگر بزرگترین بی لیاقتی ِ ایشان در آن روزهای ِ شوم بلوا، انحلال سازمان امنیت کشور بود که راه را برای مذهبیون و انقلابیون چپ باز کرد تا کشور را هر چه بیشتر نا امن تر کنند و عاقبت خودش برای حفظ جانش فرار را بر قرار ترجیح دهد.

در حالی که در آن دوران شوم، وجود یک سازمان امنیت قوی از نان شب واجب تر بود.

این عمل او را اگر نگوییم خیانت به کشور و مردم ایران، اسمش بی لیاقتی و بی کفایتی است.

بگذریم که ایشان با آزاد کردن مطبوعات در همه رنگش، به جو آشوب بیشتر دامن زد تا رهبر سازمانی شان در کمال ِ بی پرنسیبی و بی آبرویی به پابوس ِ خمینی به زیر درخت ِ سیب برود و با ایشان بیعت کنند.

امروز دنباله روران همان مجیز گوی خمینی در قافله ی " مصدقی " حاضر هستند که همین جمهوری اسلامی با همه ی جنایتش در قدرت باشد و بماند اما حاضر نباشند برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی، در کنار مشروطه خواهان پادشاهی قرار بگیرند.

بنا براین اگر این دو طیف ِ خواهان ِ نظام پادشاهی، روی " شاهزاده رضا پهلوی " تکیه می کنند، حق دارند.

زیرا ایشان از هر سو که بنگریم نماینده ی خاص و تنهای این نظام هستند.

بگذریم که قیاس این دو طیف هر چند در شکل نظام مشترک هستند، اما از نظر دیدگاهها با هم تفاوت اندازه نگرفتنی دارند، درست نیست.

زیرا یکی معتقد است بدون رفراندم، شکل نظام به همان فرمی باشد که در گذشته بوده است و بیشترین جایگاه را به شخص شاه و نظام می دهند و آن دیگری به رفراندم معتقد است و شکل نظام آینده را در یک محیط دموکراتیک به عهده ی مردم می گذارند.

آقای نوری علا در ادامه ی مطلبشان از آقای همایون ایراد می گیرند که چرا گفته است، " شاهزاده ".

پس نتیجه می گیرند: "بدينسان، حزب مشروطه ايران به اين لحاظ آقای رضا پهلوی شهريار ايران می خواند که، احتمالاً، با جاانداختن اين اصلاح بجای پادشاه و شاهنشاه، بر نوع خاص پادشاهی مشروطه و شاهی که بالاترين جا را ندارد تأکيد کند؛ و نيز معتقد است که خود آقای رضا پهلوی هم خويشتن را در اين کسوت می بيند."

اولن این حق ایشان هست، هر طور که خودشان می فهمند و علاقه دارند، " شاهزاده رضا پهلوی " را مورد خطاب قرار دهند که دلیلش در بالای همین نوشته آمده است.

دوّمن تا آنجا که من می دانم و در اسناد رسمی حزب، بویژه در بند سوم ِ برنامه ی سیاسی در منشورشان آمده است، حزب معتقد است: "ما پادشاهی مشروطه را بهترين و مناسب ترين رژيم و شکل حکومت برای ايران می‌دانيم و از هيچ گونه تلاش قانونی و دمکراتيک برای برقراری نظام پادشاهی مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم پهلوی فروگزار نخواهيم کرد."

 

بنا براین سخن گزافی نگفته اند، بلکه در عین شفافیت آن را بر زبان آورده اند.

از طرف دیگر این حق هر فرد و یا گروه و حزب است که نظام دلخواه خودشان را تبلیغ کنند تا مردم بتوانند با آگاهی بیشتر در یک رفراندم، نوع نظامشان را انتخاب کنند.

این به این معنی نیست که امروز آن را بیش از هر موضوعی برجسته کنند و نزدیکی نیروها را با این خواسته بسنجند بلکه هدف اولیه به وجود آوردن آن ظرفی است که نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در آن گرد هم آیند و به کمک هم جمهوری اسلامی را خلع قدرت کنند و سپس در یک شرایط دموکراتیک پس از تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی، نوع نظام و قوانین تدوین شده را به رفراندم بگذاراند.

آقای نوری علا اضافه می کنند: "در واقع، آنها فکر می کنند که بدون وجود کسی که وارث و مدعی تاج پدرانش باشد، مطرح کردن اینکه با سقوط حکومت اسلامی بیائیم شکل حکومت را به رفراندم بگذاریم و ببینیم که مردم شاه می خواهند یا رئیس جمهور، سخنی بی معنا خواهد بود. واقعیت نیز آن است که اگر تا همین امروز بحث پادشاهی ( چه استبدادی و چه مشروطه ) بعنوان یک آلترناتیو مطرح بوده است دلیل را باید در وجود شخص آقای رضا پهلوی دید که، سی سال پیش، پس از فوت پدر و در پی اصرار درباریان و وابستگان به محمد رضا شاه، بی آنکه بداند دقیقأ چه وظایفی را بر عهده می گیرد، ادعای پادشاهی کرد و برای احراز مسئولیت های خود در این سمت به قرآن قسم یاد کرد."

اینکه بخواهیم با چنین صراحتی در این مورد قضاوت کنیم، که اگر بر فرض محال، " شاهزاده رضا پهلوی " نمی بود، طرفدران نظام پادشاهی بعد از سقوط جمهوری اسلامی، از حق خودشان می گذشتند، بی معنا است.

زیرا خانواده ی پهلوی به لحاظ قانونی این حق را داشتند که از بین خودشان، یکنفر را برای احراز چنین مقامی معرفی کنند.

و اگر هم در این بین کسی واجد شرایط نمی بود و یا پیدا نمی شد، این حق برای ملکه ی ایران محفوط می ماند که  خود در رأس نظام پادشاهی این ستت دیرپا و غرور آفرین را ادامه دهد.

بنا براین چنین فکر و یا اندیشه ای که خاندان پهلوی را فقط در " شاهزاده رضا پهلوی " خلاصه می کنند، عبث است.

زیرا ارزش و مشروعیت در این خاندان، در تمامیتش نهفته است که میراث داران پادشاهان بزرگی چون کورش، داریوش، انوشیروان، خسرو پرویز، و . . . هستند.

و خوشا به حال مردم ایران که این خاندان، امروز چنین حلقه ی ِ زرین ِ زنجیر ِ دراز ِ پادشاهی ِ ایرانزمین را در دامن خود پرورده است تا بزرگی، سالاری و سروری را به ایران و ایرانیان برگرداند.

باید از آقای نوری علا پرسید که شما از کجا می دانید " شاهزاده رضا پهلوی " هنگام احراز مسئولیت خود، نمی دانست چه وظایفی را بر عهده می گیرند؟

اولن باید گفت این احراز مسئولیت نه سی سال پیش بلکه حداقل 28 سال پیش بوده است و ایشان در این زمان 20 ساله شده بودند.

طبق قانون اساسی مشروطیت ایشان این حق را داشتند که برای احراز مسئولیت آینده قسم بخورند.

فراموش نکنیم که پدر ایشان در سن 22 سالگی در آن آشوب و تجاوز بیگانگان به ایران، برای احراز مسئولیت، قسم یاد کرد.

بنا براین پیشاپیش این انگ را به ایشان بچسبانیم که در هنگام احراز مسئولیت، نمی دانستند چه وظایفی بر عهده می گیرند، دور از انصاف است.

از طرف دیگر چنین ادعایی، معنی اش این می شود که خود را عالم دهر بدانیم و برای دیگران ارزش دانستن قائل نشویم و این یکی از مرض های مزمنی است که بسیاری از ایرانیان در این عرصه دارند.

 

خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی

این چه حرفی است که محتوی ِ درون ِ ذهن خودتان را به " شاهزاده رضا پهلوی " نسبت می دهید که: " شايد اگر مرگ پادشاه سابق ايران ده سال بعدتر اتفاق می افتاد، خود آقای رضا پهلوی براحتی و صراحت می گفت که آقايان و خانم ها! پروندۀ پادشاهی در ايران بسته شده و من هم نمی خواهم وقتم را تلف آن کنم که اين نوع حکومت را به ايران برگردانم. اما چنين نشد و نام شهريار ايران بر ايشان ماند."

مطمئن باشید اگر مرگ پادشاه سابق ایران ده سال بعدتر اتفاق می افتاد، امروز نشانی از جمهوری اسلامی نمی بود.

و یا همه ی شماها دوباره در کنار این رژیم برای پادشاه سنگ پرتاب می کردید.

پرونده ی پادشاهی مگر پرونده ی راهزنان و متجاوزان ِ تازیان و ترک و تاتار و سکندر و تیمور لنگ است که بسته شود و یا " شاهزاده رضا پهلوی " بخواهد آن را ببندد؟

پرونده پادشاهی هویت و غرور کشور ایران، در درازای تاریخ کهن، تا امروز است و در خون همه ی ما عجین شده است.

نمونه می خواهید؟

با اینکه رضا خان سردار سپه در در دوره ی پایانی قاجاریه، به سمت جمهوریت گرایش پیدا کرد، اما ملت، فرهنگ و تاریخ این گرایش را در او به تجدید نظر کشانید و ایشان پادشاه ِ سر فراز ایران نوین شدند.

می خواهم بگویم که این سنت پایدار و غرور آفرین که ریشه ی بیش از 2500 ساله در خاک ایرانزمین فرو برده، به این ساده گی که دلخواه ِ شما است، پرونده اش بسته نمی شود.

نمونه ی دیگر استقرار همین جمهوری اسلامی است که به کمک شما و ما بر ایران حاکم شد.

آنزمان همه ی شما دم گرفته بودید و رقصان قهقهه سر داده بودید، که دیو رفت و فرشته بر آمد و نظام پادشاهی به " زباله دان تاریخ " سپرده شده است.

چه شد امروز خواب و آرام از شما سلب گردیده که نکند پادشاهی دوباره به ایران برگردد؟

ملاحظه می کنید این دفتر و یا پرونده به این ساده گی که شما ها خیال می کنید، بسته نمی شود.

از طرف دیگر، چرا در دهان ِ " شاهزاده رضا پهلوی " حرف می گذارید و از جانب ایشان حرف دلتان را از زبان ایشان بیان می کنید؟

آیا فکر نمی کنید به ایشان توهین می کنید؟

ایشان فردی بالغ، با دیده گاه ژرف جهانی، زبان دارند و حی و حاضر در قید حیات هستند و می توانند خودشان آنچه را که عقیده دارند، بیان کنند.

و مطمئن هستم این وکالت را به شما نداده اند که به جای ایشان سخن بگویید.

 

شتر در خواب بیند پنبه دانه

"اما بنظر من، و با توجه به سخنان اخير ايشان که به آن خواهم پرداخت، آنچه می توان از مجموع حرف ها و عمل کردهای ايشان دريافت آن است که آقای رضا پهلوی، از لحاظ وظيفۀ تاريخی و اجتماعی خاصی که بر عهده خود گذاشته، خود را بيشتر نوعی گشايشگر می بيند که می تواند (همچون محمد ظاهر شاه افغانستان) راه را برای تبديل محترمانهء حکومت اسلامی به يک جمهوری واقعی و دموکراتيک هموار سازد و خود با احترام تمام چنان کنار برود که در خاطرۀ مردم ايران چهره ای استوره ای و فراموش نشدنی پيدا کند و بگذارد ديگرانی که شايسته اند کشور را بگردانند."

اینکه " شاهزاده رضا پهلوی"، نقش خود را در این دوران ِ بیمار و اپوزیسیون ِ اخته ی بیکار، گشایشگر می بیند، با شما موافقم.

چون ایشان سی سال منتظر ماندند تا این نیروهای به اصطلاح مخالف جمهوری اسلامی برای برون رفت از معضلی که امروز مردم ایران با آن دست به گریبانند، حرکتی را سازماندهی کنند.

اما با کمال تأسف باید گفت که هر وقت امامزاده ی جمکران بتواند این قدرت را داشته باشد که شفا دهد، از این نیروها خیری خواهد برخاست.

اما تا آنجا که این قلم در این نیروها مشاهده می کند در شرایط تعیین کننده، همگی ِ این به اصطلاح جمهوری خواهان، خواهان بقای همین جمهوری اسلامی می شوند، وقتی که پای پادشاهی خواهی به میان می آید.

دوست دارید نام ونشانشان را بگویم؟

همین " ملیون " مورد علاقه ی شما امروز هم به جای مبارزه با جمهوری اسلامی در داخل، تخته نرد بازی می کنند ولی وقتیکه پای نظام پادشاهی به میان می آید، کربلای 28 مرداد و 16 آذر را راه می اندازند و بر سر و سینه مشت می زنند و با قمه فرقشان را چاک می دهند.

بارها در نوشته های مختلف فریاد زدم که جمهوری اسلامی در تضاد بین ایران و اسلام، ایران را فدا می کند.

امروز هم اضافه می کنم که " ملیون " در همه رنگش در تضاد بین نظام پادشاهی و جمهوری اسلامی، نظام پادشاهی را فدا می کنند، مگر اینکه خلافش را در عمل ثابت کنند.

نیروهای دیگر به اصطلاح جمهوری خواه یا مذهبی هستند، یا یک پسوند نا چسب ملی را یدک می کشند و یا از کمونیستهای در همه رنگش هستند که همگی آنها چه از نوع مذهبی، یا مذهبی با روبان ملی و یا نوع کمونیستی، به نتها چیزی که معتقد نیستند، همین جمهوری و دموکراسی و حقوق بشر است.

و چقدر غیر منصفانه است که بیایم از " شاهزاده رضا پهلوی " این انتظار را داشته باشیم که از عقاید و نوع نظامی که به آن باور دارد، دست بکشد و نقش ِ ظاهر شاه در افغانستان را بازی کند و محترمانه راه را برای جمهوری خواهی بازی کند.

اولن مقایسه ی ِ " شاهزاده رضا پهلوی " با ظاهر شاه از آن قیاس های مع الفارق است.

زیرا " شاهزاده رضا پهلوی " وارث تاج و تخت ِ بیش از دو هزار پانصد سال پادشاهی در ایران است. در حالی که افغانستان تا دوران ناصر الدین شاه، یکی از استانهای ایران بوده است.

دوّمن وقتی شما حتا نمی پذیرید که مردم و دوستدارانشان، ایشان را شاهزاده صدا بزنند، چه اتتظاری دارید که ایشان در نقش یک پادشاه، زمینه را برای سینه زنان عاشورایی ِ" ملیون " و نمازگزاران ِ جانب ِ مدینه النبی و کرملین آماده کنند، تا به مراد خودشان همان جمهوری اسلامی یا جمهوری کره شمالی یا کوبا برسند.

اگر می پذیرید ایشان چون ظاهر شاه در نقش پادشاه ایفای نقش بکند، پس آن روضه ی اولیه که لقب " شاهزاده " امتیاز و تفاخر می آورد، چیست؟

چرا می خواستید ایشان را از همه ی مسئولیت ها و مقامی که تاریخ و قلوب ایران به ایشان بخشیده است، عریان کنید؟

چرا انتظار دارید ایشان از همه ی آنچه که فکر می کند و به آنها عقیده دارد، را به کنار بگذارد و زیر بیرق شما سینه بزند؟

انصاف هم خوب چیزی است.

کدام یک از " جمهوریخواهان " به اندازه ی یک جو انصافی که در " شاهزاده رضا پهلوی" متبلور است، در وجودشان می جوشد؟

کدام یک از " جمهوریخواهان " حاضر شدند چون " شاهزاده رضا پهلوی " این شهامت را داشته باشند و بگویند اگر در یک رفراندم ِ دموکرتیک، مردم به نظام پادشاهی رأی داند، به هشتاد درصد از خواسته هایشان رسیدند؟

جوابی نقد گونه بر معمای رضا پهلوی

قسمت پایانی

احمد پناهنده

در قسمت اول همین نوشته سعی شد که منظور پنهان آقای نوری علا در لابلای نوشته شان بیرون کشیده شود و بر مردم عیان گردد و همچنین برخوردهای غیر منصفانه ایشان را که آنجا حرف و خواسته های درونشان را از زبان " شاهزاده رضا پهلوی " جاری می کردند و بعد نتیجه ی مطلوب خودشان را می گیرفنند، نشان دادم.

در این قسمت سعی می کنم بدور از هر گونه حب و بغضی گام به گام نوشته شان را مورد بازبینی قرار دهم و نکات پنهان را که ایشان به عمد، پنهان می کنند، بیرون بکشم و روشن کنم که با این نوشتار چه اهدافی را دنبال می کنند.

 

آقای نوری علا می نویسند:

" ايشان مدت هاست که ديگر اشاره ای به مسئلۀ سلطنت نمی کند( نمی کنند ) و در مقابل آنانی که ايشان را اعليحضرت همايونی، شاهنشاه ايران، وارث تاج و تخت کيان و شهريار می خوانند تنها لبخندی زده و سکوت پيش می گيرد ( می گیرند ) و بيشتر دوست دارد ( دارند ) دربارۀ امکانات پيدا شدن يک رهبری دسته جمعی و متمرکز برای اپوزيسيون سخن بگويد( بگویند ) که در تشکيل آن خود نقش هماهنگ کننده ای بی طرف و آمادۀ پذيرش رأی نهائی مردم را داشته باشد( باشند )."

آری قسمت اول این پاراگراف درست است زیرا شاهزاده رضا پهلوی برای جلوگیری از هر گونه تفرقه بین نیروها، شکل نظام را به آینده ای پس از جمهوری اسلامی محول کرده اند تا این بهانه را از دستشان بگیرند و آنها را در زیر چتر ِ رهبری ِ یک اپوزیسیون کار آمد که هدف اولیه ی آن به زیر کشیدن جمهوری اسلامی است، گرد هم آورند.

زیرا یکی از بهانه های گروه ها همیشه این بوده است که این مسئله را ایدئولوژیک می کردند.

به این معنی نزدیکی و دوری از سایرین را بر پذیرش بی چون و چرای ِ جمهوری که خود یکی از شکلهای دیگر نظام حکومتی است، می کردند.

مثل اساسنامه و برنامه ی اتحاد جمهوری خواهان که در آن روی نیروهایی انگشت می گذارند که فقط شکل جمهوری را از پیش بپذیرند.

در واقع پیش شرط ِ ورود در این اتحاد، پذیرش ِ بی چون و چرای ِ شکل جمهوری در آینده است.

به عبارت دیگر مرغشان فقط یک پا دارد.

در حالی که بخش ِ بسیار بزرگتری از مردم ایران خواهان شکل دیگری از نظام هستند که آن مشروطه ی پادشاهی است.

اما از آنجا که این جریان و جریاناتی در همین طیف همگی در مکتب خانه ی ایدئولوژی ِ تک صدایی ِ توتالیتر درس خواندند، گوششان عادت نکرده است که صدای دیگری را هم بشنوند و چشمشان آنقدر باز نشده است که خودشان را فراتر از برکه ی جمهوری خواهی ببینند.

به همین دلیل مثل آن خروسی که موقع آواز خواندن چشم و گوشش را می بندد تا فقط صدای خودش را بشنود، این جماعت هم، چنین نابینا  و یا کم بینا هستند و گوششان برای شنیدن صدای دیگر بسته است.

" میلیون " موسوم به مصدقی سالهاست که زمان برایشان از حرکت باز ایستاده است و آنها هنوز در کربلای 28 مرداد و 16 آذر، در باتلاق پریشانی صورتشان را گِل می مالند، سینه را با مشت و زنجیر را بر پشت سیاه می کنند و در عاشورای 28 مرداد فرقشان را با قمه جِر می دهند.

گویی زمان حرکت نکرده است و گویی ایشان برای بوسیدن دست و پای ِ ارتجاعمرد ِ زمان از هم سبقت نگرفته بودند.

گویی در ایران ِ جان ِ همه ی جانان، جمهوری اسلامی که به کمک ایشان به قدرت رسید، حاکم نیست.

این جماعت هم، با این نگاه ِ غرض آلود و ذهنی انباشته از کینه، اتحاد را فقط در شکل جمهوری می بینند.

هر چند افرادی پیدا می شوند که در این طیف ها چنین نمی اندیشند و با نگاه بازتری به مسائل نگاه می کنند اما بحث روی این افراد نیست بلکه روی هسته ی تفکر کلی این جریانات است.

طبیعی است در مقابل این زورگویی ها و زیاده خواهی های ِ طیف ِ " جمهوریخواهان " آن طیف بی شماران ِ پادشاهی خواهی ساکت ننشینند و برای نجات ایران در تمامیتش از دست جهل باوران و بیگانه پرستان، مردم را با فرهنگ غنی و پر از افتخارات پادشاهی و عملکرد ِ مصیبت بار و تباهی کننده ی ایران و ایرانی ِ همین مدعیان ِ جمهوریخواهی و اشتباه ِ مادران و پدرانشان را که این جرثومه های تباهی ِ ایرانزمین را بر کشور ما حاکم کردند، آگاه کنند.

ولی این رودررویی با یکدیگر آن هم روی شکل ِ نظام آینده در اکنونی که جمهوری اسلامی حاکم است، کمکی برای برون رفت از معضل اجتماعی نمی کرد بلکه بیشتر بر آن می افزود زیرا به جای اینکه مخالفت ها و انرژیها همه علیه ی جمهوری اسلامی نشانه رود که عامل اصلی فتنه است، در خودمان و بر خودمان تقسیم می شد.

هرچند طیف ِ جمهوریخواهی به عمد می خواهند به این مشکلی را که مربوط به بعد از جمهوری اسلامی است، در امروز دامن بزنند و زمینه ی سقوط جمهوری اسلامی را به عقب بیاندازند.

اینجا بود که " شاهزاده رضا پهلوی " برای سمت دادن مخالفت ها و تمام انرژی ها به سوی جمهوری اسلامی و گرفتن بهانه از نیروها، تصمیم می گیرند که از شکل نظام چه پادشاهی و یا جمهوری صحبت نکنند و به آن دامن نزنند و این اختلاف در شکل نظام را، در بین نیروها به آینده ی بعد از جمهوری اسلامی محول کنند که مردم در یک محیط دموکراتیک، در شرایط مساوی و آزاد، نوع نظام دلخواه خودشان را انتخاب کنند.

اما چنین حرکتی از شاهزاده رضا پهلوی ما را نباید ساده لوحانه به این نتیجه برساند و دلمان را به این خوش کند، پس شاهزاده رضا پهلوی دنبال جمهوری است و یا به گفته آقای نوری علا، ایشان می خواهند نقش ظاهر شاه را بازی کنند و راه را برای یک جمهوری ای که سینه زنان مصدقی و زنجیر زنان مذهبی- مصدقی و قمه زنان خلقی ِ دیکتاتوری پرولتاریا می پسندند، باز و آماده کنند.

همچنین نا گفته پیدا است که همه ی ما چه در طیف ِ جمهوریخواه و چه در طیف مشروطه ی پادشاهی، قربانی همین جمهوری اسلامی هستیم.

بنا بر این واجب و ضروری است که همه ی ما با هر عقیده ای که داریم، برای ایران، مردم ایران و سر بلندی ایران از خواسته های تنگ ِ گروهی کوتاه بیایم و در یک امر مشترک که همانا به زیر کشیدن جمهوری اسلامی از قدرت است، متحد شویم.

چنین است که شکل حکومت برای " شاهزاده رضا پهلوی " و طیف مشروطه خواهان در درجه ی دوم اهمیت است.

زیرا مشکل اول جمهوری اسلامی است.

اما اینکه این نتیجه را بگیریم که " شاهزاده رضا پهلوی " در مقابل کسانی که ایشان را " شهریار " یا " وارث تاج و تخت ِ کیان " می خوانند، لبخندی می زنند و سکوت می کنند، پس ایشان خودشان را " شهریار " و یا " وارث تاج و تخت "  نمی دانند، بسیار بی معنا است.

زیرا ایشان طبق قانون اساسی مشروطه ی پادشاهی، هر چند که امروز در ایران ِ تحت اشغال ِ جمهوری اسلامی، سندیت ندارد، " شهریار ایران " و یا " وارث تاج و تخت " است که هنوز در طیف بسیار بزرگی مشروعیت دارد.

زیرا از نظر تاریخ و فرهنگ با شکوه ایران مشرعیت دارد.

زیرا آن مردمی که در آن نمایش باسمه ای رفرندام سال 58 که فقط باید به جمهوری اسلامی آری می گفتند، امروز حاضرند سر به تن جمهوری اسلامی نباشد.

پس نظام پادشاهی هنوز هم مشروعیت دارد.

زیرا یکی از گزینه های مطرح در جامعه ی ایران ِ بعد از جمهوری اسلامی است.

زیرا از اقبال وسیع مردم ایران که رگ و پی و پوست و گوشت آنها با این فرهنگ و این تاریخ گره خورده است، برخوردار است.

 زیرا اکثریت بسیاری از مردم ایران خواهان نظام پادشاهی هستند.

و اگر " شاهزاده رضا پهلوی " به گفته ی شما در مقابل این افراد سکوت می کنند و لبخند می زنند، بیشتر به این خاطر است که نمی خواهند چنین مسائلی را امروز برجسته کنند.

و اینکه شاهزاده رضا پهلوی به قول شما بیشتر دوست دارند:

 "دربارۀ امکانات پيدا شدن يک رهبری دسته جمعی و متمرکز برای اپوزيسيون سخن بگويد( بگویند ) که در تشکيل آن خود نقش هماهنگ کننده ای بی طرف و آمادۀ پذيرش رأی نهائی مردم را داشته باشد ( باشند )." 

با شما موافقم.

زیرا خودشان در کمال شفافیت و با صراحتی بی همتا در گفتگو با سردبیر هفته نامه ی کیهان ( چاپ لندن ) بیان کرده اند که:

" من در تمام اين سال ها تلاشم اين بوده است که زمينۀ اين توافق را حتی الامکان فراهم بکنم تا مدعيان رهبری از هر جريان فکری، مشروطه خواه، جمهوريخواه، چپ، راست، ميانه، ملی... دور هم جمع شوند؛ که نتيجۀ چندانی به دست نيامد. در اين فاصله، اين خلاء رهبری، نبود يک چهره ای که معرف اين جريان باشد، بيشتر و بيشتر احساس می شود و مورد مطالبۀ گروه هاست [و] بيشتر و بيشتر انگشت ها را به سوی من نشانه رفته. خيلی ها آمده اند و به زبان های مختلف اين خواسته را مطرح کرده اند ـ شخصيتی که اسمش و سرمايۀ سياسی اش چنين ظرفيتی دارد. من حتی به همه می گويم که اگر امروز کسی مناسب تر از من پيدا می کنيد که اين نقش را بهتر از من ايفا می کند معرفی کنيد که در آن صورت من اولين کسی هستم که دنبال او خواهم رفت. و الا من در صحنه هستم و... امروز به شکل فعال دنبال تشکيل يک مرکزيت رهبری هستم."

ولی نتیجه ای که دوست دارید از سخنان شاهزاده رضا پهلوی بگیرید، موافق نیستم.

زیرا شما چون از شاهزاده در این گفتگو نمی شنوید که از پادشاهی سخن بگویند، نتیجه می گیرید پس ایشان دیگر به پادشاهی نمی اندیشند بلکه دنبال رهبری اپوزیسیون و " ایجاد یک مرکزیت رهبری " هستند و چون چنین می اندیشند، پس نمی توانند در جایگاه یک مدعی پادشاهی چنین سخن بگویند و چون دیگر مدعی پادشاهی حتی در آینده نیستند، پس می توانند " نخ گردبندی " بنام تشکیلات رهبری اپوزیسیون باشند، البته به شرطی که راه را برای " جمهوری " دلخواه شما فراهم کنند.

از شما سئوال می کنم که چرا یک مدعی پادشاهی نمی تواند " نخ گردن بند " ِ  یک تشکیلات رهبری اپوزیسیون باشد یا رهبری ِ اپوزیسیون را به عهده بگیرد؟

یا بر عکس چرا باید این " نخ گردن بند " ِ تشکیلات ِ رهبری، حتمن یک شخصیت ِ جمهوری خواه باشد؟

اگر چنین باشد که فکر کنیم شما می اندیشید، نباید نتیجه گرفت که شما به قول رشتی ها، خیلی " من مرا قربان " تشریف دارید؟

آیا چنین فکر یا اندیشه و یا عقیده ای تحمیل اجباری و زور عقاید خود به دیگران نیست؟

آیا چنین اندیشه ای بوی انحصار طلبی نمی دهد؟

به نظرم چرا؟

زیرا کسی و یا کسانی که چنین می اندیشند برای اندیشه ی دیگران و توانایی و پویایی و خلاقیت و صلاحیت دیگران ارزشی قایل نیستند.

زیرا خودشان را بی هیچ دلیلی محور زمان فرض می کنند که تمامی پدیده ها باید حول آن محور بچرخد. چون جمهوریخواه هستند.

و چون جمهوریخواه هستند پس حقانیت دارند و چون حقانیت دارند، پس همیشه حق دارند و دیگران در هیچ شرایطی حق ندارند.

فکر نکنید دارم زیاده روی می کنم، نه اصلن چنین نیست. زیرا گفته های بالا عین تفکری است که در ذهنشان جریان دارد.

می گویید نه چنین نیست؟

می گویم آقای نوری علا خودشان در نوشته شان قلمی کرده اند که:

". . . آقای رضا پهلوی، از لحاظ وظيفۀ تاريخی و اجتماعی خاصی که بر عهده خود گذاشته، خود را بيشتر نوعی گشايشگر می بيند که می تواند (همچون محمد ظاهر شاه افغانستان) راه را برای تبديل محترمانهء حکومت اسلامی به يک جمهوری واقعی و دموکراتيک هموار سازد و خود با احترام تمام چنان کنار برود که در خاطرۀ مردم ايران چهره ای استوره ای و فراموش نشدنی پيدا کند و بگذارد ديگرانی که شايسته اند کشور را بگردانند."

بنابراین معنی اش این می شود که شاهزاده رضا پهلوی اگر می خواهند رهبری اپوزیسیون را به عهده بگیرند، باید برای همیشه بر نوع نظام پادشاهی که یکی از شکلهای نظام آینده ی کشور است و از بخت پیروزی بسیار زیاد برخوردار است، دست بکشند و در زیر چتر عقیده تی شان که همانا جمهوری است، سینه بزنند.

چون قرار نیست مدعیان نظام پادشاهی در نقش رهبری ظاهر شوند بلکه این لباس رهبری، فقط برای قامت ِ بی قواره ی جمهوریخواهان دوخته شده است.

در ادامه ی این بحث باز هم روی این موضوع صحبت خواهیم کرد.

ایشان در ادامه ی نوشته شان پس از برشمردن یک سری ویژه گیها و صفات نیکو و همچنین " سرمایه سیاسی " یا " سرمایه ملی " از شاهزاده رضا پهلوی که به حق در ایشان برجسته و منحصر به فرد است، نتیجه می گیرند که:

" اما، اين تصوير، با همۀ هيجان انگيزی، چند نقطۀ ضعف ابطال گر دارد . . .  اين نقاط ضعف هم به خود ايشان و هم به طرفداران شان مربوط شده و فضائی را بوجود می آورد که در آن غير سلطنت طلب ها آچمز و خلع سلاح شده و رغبت شان به اشتراک در اين طرح از بين می برد."

وقتی آدمی مثل من، جملات بالا را می خواند پیشاپیش فکر می کند پادشاهی خواهان به عمد برای اینکه اتحادی صورت نگیرد، سر راه اتحاد سنگ انباشته می کنند و یا فضایی ایجاد می کنند که جمهوریخواهان آچمز شوند.

به عبارت دیگر چنین فهم می شود که جمهوری خواهان، خیلی دلشان می خواهد با پادشاهی خواهان اتحاد کنند. اما فضایی که پادشاهی خواهان ایجاد می کنند، جمهوریخواهان را دیگر رغبتی نمی ماند که با پادشاهی خواهان به اتحاد برسند.

در همین پاراگراف آقای نوری علا پیش از اینکه " نقاط ضعف " شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان را نشان بدهد، پیشاپیش نتیجه را می گیرد و حکم صادر می کند و بعد برای جوری مطلب و رونق ِ نتیجه اش " ضعف های " این طیف را از نگاه خودشان شمارش می کند.

حال ببینیم که آقای نوری علا " نقاط ضعف " شاهزاده رضا پهلوی و طیف پادشاهی خواهی را چطور می بیند.

" نخستين پيچشی که پديدۀ آقای رضا پهلوی را معمائی می کند آن است . . . در مورد پياده شدن از اسب شاهزادگی و شهرياری و نزول کردن به سطح آدميانی عادی که صرفاً بخاطر جنم شخصی خويش مورد احترام مردم اند و سخن شان شنونده دارد، لااقل هنوز، رفتار قاطعی پيشه نکرده اند."

باید از آقای نوری علا پرسید که چگونه شاهزاده می تواند از این " اسب شاهزادگی " و " شهریاری " نزول کند؟

در حالی که ایشان هم شاهزاده است، هم طبق قانون اساسی مشروطه، شهریار ایران است و هم از نظر تاریخی و فرهنگ ِ پادشاهی ِ ایران، ایشان وارث ِ تاج و تخت هستند.

و راستی منظور و این درخواست به غایت غیر منصفانه و حتی نانجیبانه ی آقای نوری علا چیست؟

آیا ایشان با بیان چنین خواسته ای نمی خواهند از همان آغاز زیراب تاریخ ِ کهنسال ِ پادشاهی را که شاهزاده رضا پهلوی امروز نماد و ادامه ی آن هستند، بزند؟

همان کاری که سی سال است که تمام ِ انقلابیون، از چپ و راست گرفته تا جمهوری اسلامی و همین " ملیون " مصدقی که آقای نوری علا هم در این قافله بسر می برند، انجام می دهند و نتوانستند با همه ی نیرویشان و همه ی بی عدالتی هایی که نسبت به خاندان پهلوی روا داشتند و می دارند، کوچکترین صدمه ای بر آن وارد کنند.

بلکه هر بار ارزش این خاندان و مشروعیتش بویژه شاهزاده رضا پهلوی بیشتر از روز پیش، چه در سراسر ایران و چه در سراسر جهان، فزون تر می شود و شده است.

حال چگونه است که بیایم نامنصفانه از شاهزاده بخواهیم که از همه ی این ارزش ها و تسخیر ِ قلوب بیشماران و سرمایه ی سیاسی و ملی و بین المللی و تاریخی ِ خودشان، خاندانشان و تاریخ ِ دراز و پایدار ِ پادشاهی، دست بکشند تا شاید ایشان را در ظرف اتحادشان بپذیرند؟

تازه آقای نوری علا از این هم فراتر می رود و برای شاهزاده رضا پهلوی تعیین ِ تکلیف می کند، که:

" جز اينکه، برای اجرا کردن برنامه های خود، به همۀ کسانی که با ايشان کار می کنند، يا از ايشان برای شرکت در مجالس شان دعوت بعمل می آورند، و نيز کسانی که با ايشان مصاحبه می کنند، گوشزد کرده و مصرانه از آنها بخواهند که لقب شاهزاده و شهريار را هنگام معرفی ايشان بکار نبرند."

می پرسم آخر چرا؟

وقتی ایشان همه ی این صفات و القاب را دارا هستند و پدرشان و پدربزگشان پادشاه ایران بوده اند، پس بنابراین شاهزاده هستند، چرا از هوا خواهان خود و از مصاحبه کنندگان بخواهند که ایشان را شاهزاده معرفی نکنند؟

 از طرف دیگر طبق قانون اساسی مشروطه ی پادشاهی که مورد قبول بسیاری از بسیاران ِ مردم ایران است، ایشان شهریار ایران هستند.

همچنین ایشان در مجامع بین المللی به عنوان پرنسس معرفی می شوند.

بنا براین چه اصراری است که همه ی این شناخته شدگی و اعتبار تاریخی و ملی و بین المللی و یا سرمایه ی سیاسی و ملی را به کنار بگذارند که تا شاید دل ِ جمهوریخواهان نرم شود و ایشان را در حلقه ی خود بپذیرند؟

ای کاش آقای نوری علا قدری اندیشه می کردند و درون پریشانشان را اینگونه عیان نمی کردند.

مگر شما در چند جمله بالاتر قلمی نکردید که:

" براستی آيا، در کل جريانات اپوزيسيون حکومت اسلامی در خارج کشور، کدام چهره يا شخصيت را می شناسيد که بتواند بهتر و بيشتر از آقای رضا پهلوی معرف آرزوهای ملت ستمديده و بلاکشيدۀ ايران باشد، همواره از دموکراسی، حقوق بشر، سکولاريسم، بی اهميت بودن نوع حکومت، سخن گفته باشد، و بيشترين مردم جهان او را بعنوان يک ايرانی متمدن و امروزی و بدور از وحشی گری های بنيادگرايان اسلامی بشناسند، و در داخل ايران نيز از بالاترين حد شناسائی برخوردار باشد؟ آيا ـ بدور از ملاحظاتی که با آنها خواهم رسيد ـ برای ما ايرانيان يک چنين مجموعه ای يک سرمايۀ ملی نيست؟ آيا اين شانس ما مردم نيست که يک نفر از ميان ما می تواند در انظار بين المللی معرف بهترين های تاريخ و فرهنگ ما باشد؟ . . .  و آيا چنين کسی بهترين گزينه برای سخنگوی ما بودن نيست؟"

اگر به نوشته ی خودتان اعتقاد دارید، پس چرا می خواهید پیشاپیش این سرمایه ی عظیم ِ ملی و بین المللی و شناخته شده گی ِ این " چهره" و "شخصیت" را بی ارزش کنید و ایشان را به سطح خودتان پایین بکشید؟

مگر شما خودتان را که در این عرصه قلم می زنید، به سطح یک عابر پیاده پایین می کشید که نه به دار است و نه به بار؟

این چه توقع ِ نادرستی است که از شاهزاده رضا پهلوی که امروز به تنها امید بیشمارانی از ایرانیان تبدیل شده است، بخواهیم که با دست خود تیشه را بردارند و بر امید مردم و تاریخ و ریشه ها ی پادشاهی ِ دراز و پایدار ِ ایرانزمین بزنند؟

از شما می پرسم که آیا همه ی آن صفات و ویژه گی هایی که در بالا برای شاهزاده رضا پهلوی برشمردید، دلالت بر شایستگی ایشان نمی کند که امروز با این سرمایه ی عظیم ملی و بین المللی در کاهکل رهبری جنبش ِ به زمین زدن ِ جمهوری اسلامی قرار گیرند؟

دیگر چه شایستگی باید نشان دهند تا ملاک انتخاب رهبری شان در ظرف " شایسته سالاری " شما مورد بررسی قرار گیرد؟

آیا برهنه و یا عریان شدن از همه ی این سرمایه ها، شایستگی ها، شناخته شده گی ها و اعتبار بین المللی و ملی و مردمی و تاریخی، اسمش " شایسته سالاری " است؟

چرا نباید با هر شخصیت و یا چهره با همه ی آنچه  که دارد اهم از سر مایه ی ملی، تاریخی، بین المللی به گفتگو نشست؟

گناهشان چیست که تاریخ و جامعه ی ایران این ثروت ِ عظیم ِ اعتماد را به ایشان بخشیده تا به نمایندگی از تمام مردم و تمامیت ایران، دزدان و راهزنانی که بر تخت دارا تکیه داده اند، بزیر بکشند و سالاری و سروری و بزرگی را به ایرانزمین برگردانند؟

آقای نوری علا بعد از این مقدمه چینی ها و بالا و پایین رفتن ها و درخواست ِ غیر منصفانه ی ِ برهنگی از  شخصیت ِ شاهزاده رضا پهلوی با ادبیاتی که بوی تهدید می دهد، شاهزاده را می ترساند که:

"آ قای رضا پهلوی، در لباس وارث تاج و تخت پدران خود، هرگز نمی تواند نخ گردن بند تشکيلات رهبری اپوزيسيون باشد."

معنی اش این است که شاهزاده باید از هر اعتقادی که دارند و از هر راه حلی که بنظرشان برای آینده ی ایران، کارآیی بیشتر دارد، کنار بگذارند تا بتوانند شاید " نخ گردن بند " تشکیلات رهبری اپوزیسیون را به عهده بگیرند.

یعنی پیشاپیش باید شاهزاده تیغ را بردارند و بر سر و صورت خودشان بکشند و یا با تیشه بر ریشه ی تاریخ کهنسال پادشاهی بزنند.

معنی اش این است که هیچ پادشاهی خواهی نمی تواند با جمهوری خواهی به اتحاد برسد مگر اینکه از اسب پادشاهی پیاده شود و در رکاب جمهوری خواهی شمشیر بزند.

می پرسم چرا باید چنین دگم به مسائل نگاه کنیم و دروازه ی خردمان را بر خود ببندیم و از رنگارنگین های اعتقادی در جامعه دوری گزینیم؟

می گویم خوشا بر جمهوری اسلامی که چنین مخالفینی دارد.

اصلن چرا این پیش شرط را فقط از شاهزاده طلب می کنید؟

چرا از " ملیون " مصدقی که بوسه بر پای ارتجاعمرد ِ زمان زدند و همین جمهوری اسلامی را بر گُرده ی مردم سوار کردند تا ملت ایران و ایران را نابود کنند، چنین پیش شرطی نمی خواهید تا از کربلای 28 مرداد بیرون بیایند  وبگویند دیگر وارث راه مصدق نیستند و از موضع ِ جمهوری خواهی از جمهوری اسلامی دفاع نکنند؟

چرا از نیروهای کمونیستی در همه رنگش نمی خواهید که ایده های " سوسیالیستی " را کنار بگذارند و از جمهوری اسلامی و جمهوری دفاع نکنند؟

چرا فقط باید این پیش شرط برای طیف پادشاهی گذاشته شود؟

خوب اگر چنین می خواهید که اصلن امکان ندارد و طبق هیچ معیار و اخلاقی نمی شود از دیگران چنین خواست، بدون اینکه خودشان کمترین بهایی برای آن بپردازند، پرسیدنی است که چرا خودشان تا کنون نتوانستند کوچکترین حرکتی که به نفع مردم باشد، انجام دهند و هر روز بیشتر از روز پیش در همین جمهوری اسلامی مستحیل می شوند؟

نمونه می خواهید؟

می گویم تروریستهای دیروزی و اصلاح طلبان امروزی که مبارزه می کنند، جمهوری اسلامی در قدرت بماند تا مبادا پادشاهی دوباره به ایران برگردد.

می گویم همین " ملیون " که تمامی حرکتشان در جهت بقای جمهوری اسلامی است تا علیه آن.

البته محدود افرادی از این طیف ها هستند که برای بزرگی ایران و رهایی آن مبارزه می کنند و برایشان فرقی نمی کند در آینده چه نظامی قدرت را در دست می گیرد بلکه محتوی آن نظام برایشان مهم است که این نگاه شامل آنها نمی شود.

تازه با همه ی این پیش شرط ها و درخواست های غیر منصفانه و بدور از منطق و اخلاق و عرف، هنوز چشم اندازی بر خواسته های غیرمنصفانه ی آقای نوری علا دیده نمی شود.

اینجا است که خواسته ی درونی خودشان را با ادبیات خاص خودشان بر کاغذ قلمی می کنند و می گویند چرا باید در رفراندم برای تعیین نظام، توافق پادشاهی به نفع ایشان تمام شود؟

" فرض کنيم که همۀ اپوزيسيون حاضر شوند بر اين امر صحه بگذارند که تعيين رژيم آيندۀ ايران با مردم است و يکی از انواع حکومت هم می تواند پادشاهی باشد، حال بايد پرسيد که چرا اين توافق به نفع پادشاهی ايشان بايد تمام شود؟ اين حرف در صورتی می تواند در نزد همگان پذيرفتنی باشد که، همۀ شرکت کنندگان در تشکيلات ائتلافی و از جمله خود ايشان بپذيرند که، پس از انحلال حکومت اسلامی و انجام رفراندوم، هيچ کس برای شاه شدن بر ديگران اولويتی ندارد و تعيين اينکه چه کسی بايد شاه شود هم لازم است از طريق روندهای دموکراتيک انجام گيرد؛ عده ای خود را نامزد کنند و از آن ميان يکی برگزيده شود."

این هم شد استدلال؟

آقای عزیز! اگر شماها طی این چند سال بر سرو وصورت ِ یکدیگر چنگ انداختید و هر کدامتان مدعی ی رهبری بودید و هستید و کوچکترین انعطافی را نمی پذیرید، مشکل شماها است و ربطی به طیف پادشاهی خواهی ندارد.

شما می توانید از طریق" دموکراتیک" بین خودتان بعد از جمهوری اسلامی عده ای را برای ریاست جمهوری نامزد و به مردم معرفی کنید ولی حق ندارید برای طیف دیگر که اساسن مورد قبول شما نیست، تعیین تکلیف کنید.

مطمئن باشید که در طیف پادشاهی خواهان، علی رغم اختلافات در بین آنها، همگی روی شاهزاده رضا پهلوی اتفاق نظر دارند و اگر در فردای ِ جمهوری اسلامی گزینه ی پادشاهی بوسیله ی مردم انتخاب شود، شاهزاده رضا پهلوی، پادشاه ایران می شوند.

ولی اگر شما می خواهید خودتان را در آن رفراندم ی بعد از جمهوری اسلامی در مقابل طیف پادشاهی خواهی نامزد کنید تا شاه ایران بشوید، فکر می کنم این حق شما است.

اما بد نیست بدانید  که در آن روز باید در مقابل مردم زانوی ادب بر خاک بمالید و از همه ی این تئوری هایی که امروز می دهید و از تمامی عملکردهای خودتان علیه پادشاهی، عذر خواهی کنید.

نه شما بلکه همه ی آنهائیکه امروز مثل شما فکر می کنند و بعد فردا بخواهند ادعای ِ شاه شدن هم داشته باشند.

و دلیل اینکه من و امثال من امروز بر بازگشت پادشاهی، آنهم پادشاهی ِ خاندان ِ پهلوی تأکید می کنیم، این است که اولن پادشاهی را برای بافت و ساختار اجتماعی از نظر تاریخی و فرهنگی مناسب تر می بینیم.

بویژه اینکه پادشاه ِ مشروطه در رأس حاکمیت ِ ایران به عنوان سمبل ِ یگانگی و آشتی بین اقوام مختلف و آحاد مردم و نماد یکپارچگی سرزمین ایران است.

دومن باید به صراحت بگویم که از زمان تازش تازیان به خاک اهورایی ِ ایرانزمین تا زمان به قدرت رسیدن دودمان پهلوی، هیچ خاندانی در درازی تاریخ به اندازه ی نیمی از خدمات خاندان پهلوی، به ایران خدمت نکرده است.

و اگر هم در این زمانه ی عسرت و درد هنوز نامی از ایران، آنهم به نیکی باقی است، آن را مدیون بزرگ مردانی چون رضاشاه و سپس محمد رضا شاه می دانیم، هر چند این دوپادشاه، در کنار خدمات بی همتا، اشتباهاتی هم داشتند.

حال با این توضیح و تفسیر کشّاف اجازه بدهید که در پایان این نوشته منظور ایشان را با سئوالاتی بیرون بکشیم.

اول از همه باید از آقای نوری علا پرسید که آیا شما طیف دیگری غیر از جمهورخواهان را در شرایط ایران به رسمیت می شناسید؟

یا قبول دارید طیفی بنام پادشاهی خواهان در این حضور دارند؟

قبول دارید مشکل اصلی همه ی ما مخالفین و مردم ستمدیده با هر عقیده و مرامی که داریم، جمهوری اسلامی است؟

فرض را بر این می گذاریم که جواب آقای نوری علا به ستوالات بالا مثبت است.

حال سئوال بعدی این می شود که برای حل ِ این مشکل ِ اصلی چه کار باید بکنیم؟

آیا به تنهایی و با اتکا به نیروی خودی می توانیم این مشکل را از سر راه برداریم؟

اگر نه، می پذیرید که باید اتحاد و یا ائتلافی صورت گیرد؟

اگر می پذیرید، آیا این ائتلاف را فقط در طیف جمهوری خواهان دنبال می کنید یا نه در یک ائتلاف وسیع تر و فراگیر تر از همه ی طیف ها؟

اگر فقط در طیف جمهوریخواهان جستجو می کنید، فکر می کنم این بحث ما بیهوده باشد و مقاله ی شما هم بهتر بود نوشته نمی شد و خودتان را در گیر موضوعی که اصلن به آن اعتقاد ندارید، نمی کردید.

اما من فرض را بر این می گذارم که شما می خواهید ائتلاف وسیع و وفراگیری در زیر چتر یک رهبری صورت گیرد. آنوقت هر نیرویی با عقیده و مرام خود بدون اینکه برنامه ی حزبی، گروهی و سازمانی خودش را کنار و یا زیر پا بگذارد، بر سر نقاط مشترک که بزرگترین آنها به زیر کشیدن جمهوری اسلامی است با هم ائتلاف می کنند.

در این ائتلاف و یا اتحاد ما حق نداریم از دیگران بخواهیم از عقاید خود دست بردارند و یا از شخصیتی بخواهیم که از اعتبار ملی و بین المللی و شناخته شدگی اش دست بشوید و خود را به  سطح ما پایین بکشد تا یک اتحاد صورت گیرد.

خیر، چنین درخواستی هم از محالات است و هم غیر اخلاقی و انسانی است.

پس اگر قبول می کنیم که هر کس می تواند با عقاید خود تحت یک امر مشترک کنار هم قرار گیرند، دیگر جایی برای برهنه کردن شخصیت هایی چون شاهزاده رضا پهلوی نمی ماند.

می دانم آقای نوری علا در مقابل این استتدلال می گویند چرا باید " شاهزاده رضا پهلوی " خودش را وارث تاج و تخت و یا شهریار بداند و از اعتبار پدر و پدر بزرگشان استفاده کنند، در حالی که بهتر است ایشان فقط از خلاقیت خود و منهای آن سرمایه ی تاریخی و ملی استفاده کنند؟

در جواب می گویم ایشان و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این خلاقیت ها و این سرمایه ها همراه با ایشان است و خواهد بود و دست ما و ایشان نیست که این سرمایه ها را به نفع جمهوری اسلامی به حراج بگذاریم و یا هدر دهیم.

تازه اگر هم شاهزاده رضا پهلوی بیایند و در رادیو و تلویزیون با صدای بلند بگویند که دیگر شاهزاده نیستند و این سرمایه ی ملی، تاریخی و بین المللی را می خواهند به دور بریزند، هیچ تعهدی در مقابل تاریخ و مردم نمی آورد.

زیرا به گفته ی خودتان:

"  اما بيائيد فرض کنيم که اين سخنان از ايشان باشد که من، فعلاً، تا انحلال حکومت اسلامی و انجام رفراندوم تعيين رژيم، يک فعال سياسی خواهم بود و به ايجاد تشکيلات رهبری کمک خواهم کرد و پس از روشن شدن نظر مردم هم، اگر رأی آنها بر آن قرار گرفت که پادشاهی به ايران برگردد، من بلافاصله همۀ کارهای سياسی خود را کنار خواهم گذاشت و شير بی يال و دم و اشکمی خواهم شد که، بعنوان شاه غير مسئوول مشروطه، فقط هويتی نمادين خواهد داشت. آيا چنين وعده و تعهدی می تواند مشکلی را حل کند؟"

پس نتیجه می گیریم که منظور درونی شما این است که شاهزاده را بتدا از همه ی احترامات، سرمایه ها، مقبولیت ها، صلاحیت ها و شناخته شده گی ها عریان کنید و ایشان را بی هویت نمایید و سپس خیلی راحت ایشان را از گردونه ی تاریخ به دست خویش خارج کنید.

زیرا شما به خوبی می دانید که ایشان در هر فرمی بچرخد، مورد قبول شما واقع نمی شود.

زیرا نمی توانید عنوان شاهزادگی را که تاریخ و مردم ایران به ایشان داده اند، از ایشان بگیرید. حتی اگر خودشان هم بخواهند.

زیرا اعتبار خانواده ی پهلوی در ایشان را نمی توان زائل کرد و همیشه در ایشان متبلور خواهد بود.

زیرا در هر جمعی که قرار بگیرند، به چشم شاهزاده و اعتبار خانواده ی پهلوی و باضافه صلاحیت ها و خلاقیت های خودشان به ایشان نگاه کرده می شود.

پس بیایید منصفانه بگویید که نمی خواهید با پادشاهی خواهان به ائتلاف برسید مثل اتحاد جمهوریخواهان که در اساسنامه شان آورده اند.

پس لطفن این ایرادات غیر منطقی و استدلال ِ لال را کنار بگذارید و بگویید که ما هستیم پادشاهی به ایران بر نگردد.

و حاضریم آنجا که باید بین جمهوری اسلامی و نظام پادشاهی تصمیم بگیریم، ما جانب جمهوری اسلامی را می گیریم.

و اینکه از دکتر مصدق نقل قول کردید که:

" اگر سردار سپه، در مقام نخست وزير و رئيس قوۀ مجريه، آدم لايقی است و مملکت را دارد خوب اداره می کند، چه مرضی است که او را شاه مشروطه کنيم و طبق قانون اساسی مشروطه به او اجازه ندهيم در کارهای مملکت دخالت کند؟"

باید بگویم که مصدق چون خودش از طایفه ی قجر بود، نمی خواست سلسله ی پادشاهی در قاجاریه به پایان برسد و دوست داشت قاجاریه کماکان در سلطنت باقی بماند و بی کفایتی ها ادامه پیدا کند.

به همین منظور هیچوقت به پادشاهی دودمان پهلوی التفات نشان نداد و مخالفتش را پنهان نکرد.

و نشان داد وقتی شرایط برایش آماده است، در پرچیدن پادشاهی خاندان پهلوی درنگ نمی کند.

دلیل می خواهید؟

می گویم کودتا علیه ی محمد رضا شاه در 25 مرداد سال 32، مبنی بر نپذیرفتن دست خط پادشاه و عزلش از نخست وزیری.

در حالی که طبق قانون اساسی مشروطه پادشاه این حق را داشت در غیاب و یا بسته بودن مجلس، نخست وزیر را عزل کند ، اما مصدق از عزلش تمرّد کرد و سر باز زد.

و این درحالی بود که آقای مصدق هنگام احراز مسئولیت نخست وزیری به آن قسم خورده بود و حتی روی صفحه ای از قرآن نوشته بود که نسبت به قوانین مشروطه وفادار می ماند اما در عمل وفادار نماند.

می گویم چرا در مقابل توده ایها و نیروهای افراطی خودشان در روزهای 26 و 27 مرداد که مجسمه های پادشاهان پهلوی را به زیر می کشیدند و مرگ بر شاه می گفتند، حرکتی نکرد و سکوت اختیار کرد؟

می گویم چرا وقتی که وزیر خارجه اش چاک ِ دهانش را باز کرده بود و به خانواده ی پهلوی و پادشاه توهین می کرد و ناسزا می گفت، او را مورد ملامت قرار نداد؟

می گویم . . .

این را نوشتم تا مردم بدانند که اگر کودتایی بوده، کودتای مصدق علیه محمد رضا شاه بوده است نه بر عکس.

زیرا هیچ شاهی علیه ی نخست وزیرش کودتا نمی کند، چون از نظر سلسله مراتب نخست وزیر در زیر مجموعه ی پادشاه است. بنابراین دلیلی ندارد که پادشاه یک کشور بخواهد بر علیه ی یک دون پایه کودتا کند.

اما برعکسش می تواند اتفاق بیافتد. زیرا فرد دون پایه می خواهد جای فرمانده، ریئس و یا شاهش را بگیرد و این عمل بارها تکرار شده است.   

اما در آن دوران مورد اشاره ی شما که یک دوران ِ نابسامان و هرج و مرج  حاکم بود، جزء مصدق اکثر رجال ایرانپرست بر شاه شدن سردار سپه رأی دادند و تاریخ هم ثابت کرد که این تصمیم آزادیخواهان درست بوده است.

از طرف دیگر مقایسه ی دوران سردار سپه با شاهزاده رضا پهلوی در امروز اساسن درست نیست.

زیرا سردار سپه در آن دوران، هم وزیر جنگ بودند و هم نخست وزیر. یعنی در قدرت بودند.

ولی شاهزاده رضا پهلوی با اینکه از نظر قانون اساسی مشروطیت پادشاه ایران هستند، اما بطور و اقعی در ایران هیچ سمتی ندارند. یعنی جایگاه ایشان بوسیله ی راهزنان ضد ایران و ایرانی اشغال شده است.

بنا براین حق ایشان است که با کمک ایرانیان این حقشان را بگیرند.

به همین خاطر است که در این شرایط که خلاء رهبری به شدت حس می شود و جمهوریخواهان در همه رنگش غیر از تک نمودها با جمهوری اسلامی به جای مبارزه، لاس می زنند، ایشان آستین ها را بالا زده اند تا این خلاء را پر کنند و مبارزات مردم ستمدیده ی ایران را به ثمر برسانند.

و بر ما است که از این حرکت غرور آفرین حمایت کنیم، نه اینکه سنگ جلوی پایشان بگذاریم.

 

https://newsecul.ipower.com/

بازگشت به خانه

 

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com

newsecularism@yahoo.com

 

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fax: 509-352-9630