پشت صحنه های سکوت
واکنش هائی به مقالهء نوشين خراسانی
كمپين يك ميليون امضا، امروز و در آستانه دومين سال حيات خود همچنان از پويا ترين تجربه هاي حركت اجتماعي در بدنه جامعه ايران است. اين حركت توانست با وجود موانع بسیار به مثابه يك جنبش اجتماعی پویا راه خود را بپیماید. از نقاط قوت حرکت های فمنیستی، شفافیت و جسارت آن درنقد مستقیم خود است. خودی که مقدس نیست و اگر لازم باشد باید تخریب و دوباره ساخته شود. از نقد نمی گریزد و همواره سعی دارد با علنی ساختن مشکلات و دغدغه هایش شیوه های تازه ای برای ادامه فعالیت خود خلق کند.
آنچه در دوسال اخیر با حضور و اعلام موجودیت جمع فعالان کمپین ایجاد شد الگویی خلاق است که قابلیت تعمیم به بسیاری از فعالیت های گروهی را دارد. از مهم ترین ویژگی های این حرکت این است که حین پروسه همواره "شکل" خود را می سازد چون همه ما معتقدیم "شکل عملا برابری طلبانه حرکت ماست که نهایتا برابری را خواهد آفرید". دراین دوسال تجربیات نابی را در چگونگی سازماندهی جنبشی چنین گسترده و متنوع از سر گذراندیم. کثرت گرایی در ذات این حرکت است و شاید بتوان گفت تمامی فعالیت های موجود در کمپین تهران تلاشی برای گریز از تمرکز و چالشی در این عرصه بود. کوششی بود برای حرکتی افقی در برابر سلسله ای عمودی و هرمی، نقدی بود در برابر حذف، سازمان دهی نه سازمان سازی، شفافیت و نه ابهام سازی،...از جمله مباحث عینی و ملموسی بود که هرروزه در این دوساله در زندگی شخصی و اجتماعی مان تجربه کردیم، خودمان را به آزمون گذاشتیم و فاصله عمل و نظرمان را سنجیدیم. در کنار اوج و فرودهای ناشی از فشارهای امنیتی که بر تنش های داخلی مان نیز می افزود از مسائل داخلی نیز غافل نماندیم هرچند گاه مسائل درون جنبشی ما را از ستم های بیرونی غافل می کرد که گاه موجب می شد نقد به یکدیگر را با بازی خودی و ناخودی حکومتی اشتباه بگیریم.
آنچه در پی می آید یادداشت های برخی کنشگران کمپین است که نظرات خود را در مورد شیوه های کار در کمپین یک میلیون امضا و نیز ایده هسته های خود بنیاد، کمیته های کمپین و همچنین اختلاف نظرهایی که در ماه های اخیر بین برخی کنشگران کمپین تهران وجود داشت نوشته اند. این یادداشت ها در کنار یکدیگر شاید شمع های کوچکی باشند که هر یک از زاویه ای متفاوت نوری بر اتفاقات ماه های گذشته می تابانند. ادای دینی به واقعیت شاید. واقعیتی که تاکنون تنها از یک زاویه روایت شده است. برای جلوگیری از گسترده و پیچیده تر شدن کلامی که اگر مکتوب نمی شد شاید روزی غرقمان می کرد. اختلاف نظرها باید قبل از آن که زیر زمینی شوند، شاخ و برگ پیدا کنند، به شایعه تبدیل شوند، یا خصمانه جلوی فکر و عمل ما را بگیرند بیان شده و تحلیل شوند، در غیر این صورت به ابزار دیگری برای سرکوب تبدیل خواهند شد.
هدف از ثبت روایت های کنشگران این حرکت طرح کیفیت اختلافات بین گروهی نیست. مغایر با تلاش برای همبستگی بین کنشگران جنبش زنان نیست که راهی برای رسیدن به آن است. روند فعالیت این گروه تجربه ای است که در حوزه ی فعالیت های اجتماعی زنان ایران باقی خواهد ماند و بهتر آن که روایت های صادقانه و منصفانه از این داستان به ثبت واقعیت های آن کمک کند.
این بریده نوشته ها آینه شکسته ایست که امروز از ورای تکه های آن و انعکاس های متفاوتش می توانیم به تصاویری که از خود آفریده ایم نگاهی دوباره بیندازیم.
1.آیدا سعادت/ پای لنگ بساط همبستگی
بحث از دوستی بود و سخنی از ما و شما نبود. همه با هم بودیم و می اندیشیدیم که تفکر انتقادی جزء تفکیک ناپذیر هر ارتباط گروهی سیال و شرط بقای هر جنبش اجتماعی است. نقد خردمندانه و سازنده. اما هویت طلبی قدرتمدارانه بود که می رفت تا جمع کنشگران کمپینی را از هم بپاشد. در این میانه بخشی که نقد پذیر نبود ساز جدایی سر داد و اقلیتی توانمند که داعیه ی شفافیت در روابط گروهی داشت، همزمان با قهر مصلحتی و قطع ارتباط با سایر گروه ها در کمپین، با طرح ریزی پنهانی سایتی موازی با سایت تغییر برای برابری، اعجاب بسیاری را برانگیخت. زمزمه ی پرسش هایی که در خلال آنها گمانه زنی از توقف فعالیت کمپین به چشم می خورد آزار دهنده بود . در نهایت جمع ماند و عرصه ی دشوار ترعمل و کار گروهی که همان بود که بود و آن اقلیت رفتند پی تفریق و تفرقه.
دیر زمانی گذشته و حالا سخن از روابط منسجم و "همبستگی سه پایگاه رسانه ای" با اهداف مشترک به میان آورده اند. اما دوستان انگار پای این همبستگی اندکی می لنگد! درست است، همه ما در یک اصل توافق نظر داریم و این کار درحوزه زنان باید پیش برود و به رغم تمام هزینه هایی که به آن تحمیل می شود دوام بیاورد. بی گمان دغدغه های مشترک همه ما، سبب ساز انسجام در انتشار اخبار و داشتن مواضع یک سان در کلاممان بوده است. اما این امر لزوما به معنای همبستگی در مفهوم حقیقی خود نیست. خاطرات تلخی که از آن روزها و هنوز در ذهن ما ثبت شده، زخمی عمیق برچهره ی دوستی و همدلی و همبستگی نشانده که مرهم آن اعتماد سازی شفافیت و نیز تلاش برای بهبود است. تحریف واقعیت چگونگی ایجاد این زخم کمکی به تقویت همبستگی نمی کند بلکه تردیدهای جدی در ادامه ی راه ایجاد می کند که انکار ناپذیر می نماید.
مقایسه ی مطالب منتشره اخیر و مقالاتی که در مدح هسته های خود بنیاد در مدرسه فمینیستی منتشر شد و تلاش به تشبیه ساختار شبکه ای و افقی موجود به هسته های خودبنیاد تکثیر شده، با ذهنیت های موجود از روابط درون گروهی، برای اعضای کمیته های فعلی تعجب برانگیز است چرا که آن چه در باب ستایش فعالیت های اخیر کمپینی ها نوشته شده هیچ ارتباطی به گسترش هسته های خودبنیاد ندارد، بلکه این ظرفیت با تقویت ساختار پیشین و اجرایی شدن ایده هایی که از ابتدا نیز وجود داشت در پناه فعالیت اعضای قدیمی و حضور رو به تزاید داوطلبین جدید و همچنین بازتعریف مناسبات درون گروهی آن به منصه ی ظهور رسیده است. شاید راز موفقیت در فعالیت های اخیر در کمپین، بی توجهی آگاهانه به تضعیف های صورت گرفته بود. بسیاری از اعضاء به جای پرداختن به جدال لفظی و افتادن به ورطه ی چرخه ی بی انتهای مقاله پاسخ- پاسخ مقاله، تلاش خود را بر اجرایی کردن ایده های خلاق متمرکز کردند و به این ترتیب بود که آن همه نقد تخریبی نتوانست به روند فعالیت های گروهی آسیب جدی وارد کند. اما در تمام این مدت حرف های ناگفته جایی ته ذهنمان رسوب کرده بود.
آیا به راستی جنبش یک میلیون امضا از بحران های درونی عبور کرده است؟ در عبور از آن "پیچ خطرناک" که منجر به بی انگیزگی مقطعی بسیاری از کنشگران که از مسایلدرونی مطلع نبودند شد، آنانی که اکنون از "همدلی" می گوید چقدر نقش آفرین بودند؟ آیا در میانه های همان پیچ پرخطر و در جایی که تهدیدهای معمول بیرونی به خودی خود می توانست هر کنشی را به انفعال بکشاند نبود که آنان که سخن از "همدلی" به میان می آورند، به بهانه ی بزرگ شدن ساختار با تخطئه و برخوردهای حذفی، حلقه کنشگران جوان را رها کردند تا به زعم خود تئوری خلق کنند و "جوانترهای پرشور" با حرف شنوی و بدون داشتن حق نقد عملکرد و رفتارهای غیر دموکراتیک اجرا کنند و گوش به فرمان باشند تا تئوری بعدی از تنور بیرون بیاید؟
آیا سورپرایزهای سایت مدرسه ی فمینیستی آن هم در مقطعی که ضربات پیاپی امنیتی و تهدیدهای مداوم به خودی خود می توانست کنشگران جوان کمپین را در ادامه ی راه دچار تردید کند یک اقدام همدلانه بوده است؟ آیا پیشه کردن سیاست سکوت در مقابل نقدهای به جا از سهم خواهی و قدرت طلبی در سایه ی فعالیت گروهی را می توان نشانگر "برخوردی مسئولانه" دانست؟
بی تردید حضور یک رسانه ی مجزا در کمپین اگر با شفافیت توام بود و الزامات آن پیش از قهر مصلحت اندیشانه در جمع مطرح می شد می توانست نمودی از تکثر گرایی رسانه ای باشد. چنانچه پیش از توقیف زنستان این تکثر رسانه ای کمک زیادی به پیشبرد اهداف جمعی می کرد و کسی مخالفتی با حضور آن نداشت. قریب به اتفاق فعالان این عرصه اتفاق نظر داشتند که نبود زنستان خلاء مشهودی در فعالیت های رسانه ای است و طرح ایده ی ایجاد رسانه ای دیگر در سایه ی اعتماد سازی و شفافیت درون گروهی، بی تردید با استقبال تمامی اعضاء مواجه می شد. اما در طی این مدت در کمال تاسف انتشار بخشی از مقالات سایت مدرسه تنها با هدف تاکید بر ناکارآمدی ساختار مشکل از نیروهای جوان صورت گرفت و در مقابل ایده های نو و خلاقی که ظرفیت اجرایی شدنشان از ابتدا نیز وجود داشت (و بخشی از آن در فعالیت های عمومی فعالان کمپین در 22 خرداد امسال محقق شد)، حضور آنان در این مقالات بی رنگ و بی تاثیر و بیهوده ترسیم شد.
فعالیت های اخیر نشان داده است که ساختار اولیه و شکل فعالیت گروهی در کمپین با بازنگری و بازتعریف برخی اشکالات موجود نه تنها قابلیت به ثمر رساندن تلاش های کنشگران کمپین را داراست بلکه واجد خصیصه ی پویایی در درون گروه نیز هست. ساختاری که از هسته های خودبنیاد ترسیم شد با آنچه در ساختار فعلی کمپین وجود دارد قابل تشبیه نیست و بهتر آن است که به منظور اثر بخشی بیشتر در دستیابی به اهداف تعیین شده در هر گروه، کسانی که به ساختار هسته های خود بنیاد به عنوان ساختاری اثر بخش معتقدند با تمرکز بر شیوه ی کاری خود راه را ادامه دهند و از نقدهای تخریبی و تحریف واقعیات موجود پرهیز کنند.
اتفاقی که در دوسال اخیر با حضور و اعلام موجودیت جمع فعالان کمپین حادث شد الگویی خلاق است که قابلیت تعمیم به بسیاری از فعالیت های گروهی را داراست. هدف از ثبت روایت ها طرح کیفیت دعوای بین گروهی نیست. روند فعالیت این گروه تجربه ای است که در حوزه ی فعالیت های اجتماعی باقی خواهد ماند و بهتر آن که روایت های صادقانه و منصفانه از این داستان به ثبت واقعیت های آن کمک کند.
2.هدی امینیان/ آیا تا کنون پیش خود اندیشیده اید دلیل سکوت ما چه بوده است؟
خانم نوشین احمدی خراسانی نوشته تان را خواندم. من نيز از نسل همان دختران جواني هستم که "احساساتي" شان مي خوانيد و اعمالشان را "غريزي" و نه از روي منطق و عقل مي دانيد. نمي خواهم نوشته تان را تحليل کنم و طنز تلختان را پاسخي گويم. تنها خواستم از شما و دوستانتان در مدرسه فمينيستي بخواهم که جواب سوال هاي حل نشده مرا بدهيد، شايد گره هايي که مدت هاست در ذهنم ايجاد شده، باز شود و به حقانيت شما و حرف هايتان ايمان بياورم.
1- چرا تا وقتي انحصار اطلاعات و قدرت در کمپين بي چون و چرا در دست شما و دوستان کنونی تان در مدرسه فمينيستي بود ساختار کميته هاي کمپين جواب مي داد و نيازي به اصلاح و بازآرايي مجدد آن نبود؟
2- چرا هنگامي که تعدادي از همين کنشگران جوان کمپين نقدهايي را با توجه به چرخه ناقص اطلاعات و روند تصميم گيري هرمي که آن موقع در کمپين وجود داشت، مطرح کردند و خواهان پاسخ گویی شدند جوابی ندادید؟ هر چند پاسخ تان را با هسته های خود بنیاد دریافت کردیم.
3- اگر ساختار کمپين در قالب کميته ها ديگر جواب نمي داد و نياز به بازسازي مجدد آن بود، چرا شما به عنوان یکی از اعضای موثر و فعال کمیته ها که اکنون در نوشته هایتان از "دموکراسي" سخن می گویید، براي تغيير ساختار درون کمپین روشی غیر دموکراتیک در پیش گرفتید و به بهانه ی فضای بسته امنیتی یارانتان را رها کرده، زنگ مدرسه فمينيستي را به صدا درآورديد؟
4- چرا اکنون و در موقعيت کنوني جوانان را احساساتي و غريزي مي خوانيد، همان جواناني که نسل پنجم فمينيست هاي ايراني نامگذاري شان کرده بوديد و سخت به آنان اميد بسته بوديد و به یاریشان تخیل می کردید؟
5- کمپين های شهرهاي مختلف همواره روش و عملکردي مستقل از کمپين تهران داشته اند و از آغاز به کار کمپین شهرهای بسیاری به آن پیوسته اند و این حاصل تلاش جمعی همه فعالان کمپین چه در تهران و از آن مهم تر در خود این شهرها بود، آيا فکر نمي کنيد مانورهای جدید و اينگونه تان بر روي شهرستان ها، نه تنها تئوري پردازي جديد و عنوان کردن مسئله اي نو نيست بلکه مسایل ديگري همچون یارکشی و همراه تراشی یک جانبه از سوی شما را در ذهن افراد متبادر مي کند؟
6- در جایی خود گفته بوديد که ساختار کميته ها در کمپين براي عدم مرکزيت در تصميم گيري ايجاد شده است، حالا چه شد که تا خود از اين ساختار جدا شديد، ساختار کمیته ها مرکز گرا شد و غير دموکراتيک؟ همچنين همان طور که خود نیز می دانید سايت تغییر برای برابری مرتبط با کمیته رسانه کمپین یک میلیون امضاء در تهران است که در کنار ديگر کميته ها (داوطلبان، آموزش، کارگاه ها، مستندسازي، شهرستان ها، روابط عمومي، مالی، هنري، مادران) فعاليت مي کند و رسانه ای جهت بازنماي بيروني اتفاقاتي است که در کمپين و جنبش زنان رخ مي دهد. به نظر شما این اصرار جدید بر تقلیل دادن گروه های کاری فعال در کمپین تهران به زیر مجموعه ی سایت به معنای تقلیل دادن فعالیت های حقیقی به فعالیت های رسانه ای نیست و حاصل خصومت های شخصی؟
7- گفته ايد با ايجاد هسته هاي خودبنياد شور و نشاط دوباره اي به اين حرکت تزريق شد و رقابت هم شکل گرفت. اما به تصور من جدايي آنگونه شما در آن شرايط حساس و امنيتي با زنداني بودن دو نفر از کمپيني ها و سپس ايجاد اين به اصطلاح هسته خودبنياد صدمه اي جدي به حرکت وارد کرد و اگر پايداري و اعتقاد همين جوانان احساساتي به کمپين و نقد و فعالیت شبانه روزی و سازنده آنان به حرکت و کار و پشتکارشان در قالب همين کميته ها نبود امروز تاريخ جور ديگري رقم می خورد. به باور من، شما مي خواستيد با زاويه نگاه خود و تضعيف ديگراني که برایتان "غير خودي" بودند، عنان کارها را در دست بگيريد و خود تاريخ ديگري رقم بزنيد.
8- از همه مهم تر این که در این مدتی که زنگ مدرسه فمینیستی جهت ارائه مقاله های پرمحتوا، ”ایجاد رقابت و تزریق شور و نشاط به صدا درآمده است”، دیگر کمپینی های به قول شما “پایبند به ساختار صلبی و تک مرکزه کنونی” همواره در مقابل شما، ایده ها و مقاله هایتان سکوت کرده اند. آیا تصورتان این است که توانایی پاسخگویی نداشته اند، تئوری پرداریشان ضعیف بوده است یا تئوری ها و مقاله های هسته خودبنیاد شما مجابشان کرده است؟ آیا تاکنون پیش خود اندیشه کرده اید که دلایل این سکوت دوری گزیدن از فضای متشنجی بوده است که شما به دست خود آفریده بودید؟ آیا فکر کرده اید که دامن نزدن بر حواشی و توجه بر هدف در این فضای امنیتی وادارمان کرده بود سکوت پیشه کنیم و از تجربه اتفاقاتی که در همین یک سال اخیر به علت اختلافات داخلی برای دیگر فعالین جامعه مدنی افتاده بود درس بگیریم ؟ اگر نمی دانید، ما به شما خواهیم گفت. تک تک این جوانان پرشور و احساساتی وقایع را در ذهن و قلبشان حفظ کرده اند. تاریخ روایت ها را به قضاوت خواهد نشست. فراتر از نوشته ها و طومارها، باشد که شرمسارش نباشیم.
3.خدیجه مقدم/ وقتی واقعیت با تئوری بافی قلب می شود
مسأله ای در کمپین یک میلیون امضاء اتفاق می افتد و تعدادی از اعضاء کمپین که نیمی از آنان از فعالان پرسابقه جنبش زنان هستند، بنا به دلایل کاملاً شخصی و عدم تحمل انتقاد از سوی تعدادی از فعالان جوان و صادق کمپین، یک شبه خود را تبدیل به "هسته خود بنیاد" می کنند و اندر مزایای هسته، مقاله ها می نویسند و در سایت اختصاصی خودشان (مدرسه فمینیستی) منعکس و به بقیه هم توصیه می کنند که کمیته ها را به هسته های خود بنیاد ارتقاء دهند و کمپین یک میلیون امضاء را با امنیت بیشتر پیش ببرند و بعد، جوانان کمپین که عده ای تازه از هسته های دانشجویی و مطالعاتی به فضای پر تحرکی وارد شده اند و تعدادی به خاطر مردمی بودن، علنی و شفاف بودن کمپین و روش گفتگوی چهره به چهره به آن پیوسته اند، مقاومت کرده، حرکت برابری خواهانه خود را به شیوه ای دموکراتیک و مسالمت آمیز، افقی و سیال ادامه می دهند. آنان که پیش از آن، فقط در تهران، کمیته های کمپین را از 6 به 12 کمیته افزایش داده، بدون اینکه به دنبال نام جدیدی باشند و در پی تکثیر کمیته ها بودند، ناباورانه به این روش غیر دموکراتیک می نگریستند و در ابتدا سعی کردند با میانجیگری وحدت کمپین را ضمن کثرت حفظ کنند و وقتی نا امید شدند، با نوشتن مقالات متعدد اعتراض خود را به این حرکت اعلام داشتند.
دوستان مدرسه، که پیش از آن فرصت های زیادی برای گفتگوی چهره به چهره با دوستان کمپینی شان را به رغم درخواست های مکرر اعضاء کمیته ها، از دست داده بودند، بدون اعتناء به بقیه، به عملکرد غیر دموکراتیک و غیر اخلاقی خود پایه ی تئوریک داده و به قلب واقعیت پرداختند و درس بزرگی به فعالان جوان جنبش زنان دادند. تجربه ای که در کمتر از دوسال این جوانان به دست آوردند، شاید مبارزین قدیمی پس از ده ها سال به آن رسیده باشند و این یکی از ویژگی های مهم فعالیت در دوران کنونی است.
جوانان کمپین که اکثریت آنان بعد از شروع به کار کمپین به جنبش