بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

تير 1387 ـ   ژوئن  2008

 

کلام خدا و کلام انسان؛

پیش‌فهم‌های تفسیر آزاد قرآن (*)

 

محمد مجتهد شبستری

 

1. مدّعاهای اصلی مقاله:

مقاله‌ء «قرائت نبوی از جهان» که در فصلنامه‌ء مدرسه شماره ۶ چاپ شد، نظریه‌ای فلسفی یا الهیاتی یا علمی دربارهء حقیقت کلام الهی یا وحی یا تجربه نبوی و مانند این‌ها نیست. آن مقاله نظریه‌ای است دربارهء «چگونه مفهوم شدن» متن قرآن که دو مدعای اصلی دارد:

 

مدعای اول: بر اساس داده‌های فلسفهء زبان در دویست سال اخیر، قرآن (مصحف شریف) را به مثابه یک متن زبانی عربی قابل فهم برای همگان (اعم از مؤمن و غیرمؤمن) تنها به انسان (پیامبر اسلام) می‌توان منسوب کرد و آن را کلام یک انسان باید دانست.

نسبت دادن «اسناد حقیقی» مستقیم و بلاواسطه این متن با مشخصه یک متن عربی به خدا نه تنها مفهوم همگانی بودن آن را از میان می‌برد بلکه اصل «مفهوم» بودن آن را ناممکن می‌سازد. برای نسبت دادن این متن به خدا (کلام خدا نامیدن آن) باید یک «حَیْث» یا «منظر» دیگر انتخاب کرد.

 

مدعای دوم: نوع ادبی اکثریت قاطع آیات قرآن، حکایت و روایت است. قرآن قرائتی موحدانه از جهان است که بر اساس «تجربهء هرمنوتیکی نبوی» شکل گرفته است. انواع دیگری از تجربه‌های نبوی در این متن وجود دارد که به صورتی غیر از حکایت و روایت بیان شده. اما این تجربه‌ها هم محتوای همان تجربهء هرمنوتیکی را فربه‌تر و غنی‌تر می‌سازند.

 

قرآن بنیان‌گزار یک قرائت توحیدی از جهان است و نه مخزن حقیقت‌هایی اِخباری از واقعیات هستی. اصطلاح «تجربهء هرمنوتیکی نبوی» در این مقاله از بررسی خود متن مصحف گرفته شده و تا آن‌جا که صاحب این قلم اطلاع دارد برای اولین‌بار در زبان فارسی به کار رفته است.

مدعای اول مدعایی است که به «هرمنوتیک فلسفی معاصر» (در معنای اعم آن، که در برابر هرمنوتیک دگماتیک قرار دارد) مربوط است و مدعای دوم به «علم ادبیات». مدعای اول ادامه‌ء نزاع متکلمان پیشین در باب الفاظ و معانی قرآن و یا حدوث و قدم آن و یا مخلوق بودن و نبودن آن و موضوعات دیگری از این قبیل نیست. این مدعا یک مدعای جدید هرمنوتیکی، فلسفی است که با حقیقت «فهمیدن» و «چگونه فهمیدن» سر و کار دارد.

روشن است که مباحث و آراء متکلمان پیشین مسلمان در باب قرآن از منظر هرمنوتیک فلسفی معاصر طرح نشده است. برای اظهار نظر موافق یا مخالف با مدعای اول، دست کم، اطلاع از کلیات هرمنوتیک فلسفی معاصر ضرورت دارد و نمی‌توان تنها با آگاهی از نظرات متکلمان پیشین مسلمان درباره‌ء آن مدعا اظهار نظر کرد. برای داوری درباره‌ء مدّعای دوم نیز تنها به علوم ادبی باید مراجعه کرد.

2.  م2. متن قرآن و فلسفه‌ء زبان معاصر:

صاحب این قلم بحث خود را در بخش کلام نبوی از مقالهء «قرائت نبوی از جهان» با تمرکز مستقیم و عینی روی یک متن زبانی انسانی عربی که با نام «مصحف شریف» یا «قرآن» در دسترس ما قرار دارد آغاز کرده است. مقصود این بوده که تکلیف خود را با همین متن موجود (دادهء عینی)، از منظر هرمنوتیک فلسفی، روشن کنیم. موضوع مطرح شده این است که متن مصحف شریف را که یک «متن عربی» است چگونه می‌توان فهمید. بارها این مطلب را نوشته‌ام و گفته‌ام که فهمیدن هر «متعلق فهم» نیازمند پاره‌ای از مقدمات (پیش ‌فرض ‌ها یا پیش ‌فهم‌ ها) است.

فهمیدن یک متن «زبانی ـ انسانی» هم در صورتی ممکن می‌شود که شخص فهمنده درباره‌ء این زبان پیش‌فرض‌ ها یا پیش ‌فهم‌ هایی داشته باشد. این پیش ‌فرض ‌ها و یا پیش‌ فهم ‌ها را فلسفهء زبان در دسترس فهمنده می‌گذارد. در فلسفهء زبان معاصر، چه در شاخهء تحلیلی و چه در شاخهء غیرتحلیلی آن، موضوعاتی مطرح است که می‌توان گفت اهم آنها به قرار زیر است:

آیا زبان انسان مجموعه‌ای از نشانه‌ها است؟ آیا زبان مجرای تحقّق انسانیت انسان است؟ آیا زبان «خانه‌ء وجود» است؟ آیا انسان بر زبان تسلط دارد یا زبان بر انسان؟ کارکردهای زبان چیست؟ ارکان و مقومات تحقق زبان کدام است؟:

      ا1. گوینده

2.      ا2. مخاطب

      3. زمينه و متن kontext

4.      ا4. اهل زبان

5.      ا5. محتوای زبان.

زبان انسان یک پدیده‌ء طبیعی است یا یک پدیده‌ی قراردادی؟ معیارهای صحیح و یا ناصحیح بودن زبان کدامست؟ تفاوت‌ها و مشترکات زبان انسان و زبان حیوانات چیست؟ نظم و نظام زبان، ساختار زبان، سیستم زبان، نظم داخلی زبان و نقش قواعد صرف و نحو در دلالت.

وابستگی زبان به وضعیت و واقعیات احتمالی تاریخی که زمینه kontext به وجود آمدن زبان هستند. بازی زبانی و شکل‌های متفاوت زندگی انسانی. «معنا» چیست؟ نظریه‌های گذشتگان درباره‌ی معنا تا چه اندازه قابل قبول است؟ نظریه‌های جدید درباره‌ی معنا. رابطه‌ی زبان و تفکر: واژه و مفهوم. فکر کردن و سخن گفتن. معنا و مصداق. آیا مصداق‌ها متفاوتند و معنا ثابت؟ رابطه زبان و کلی ذهنی؟

مشابهت‌های خانوادگی مصداق‌ها و به کار بردن یک معنا درباره‌ی مصداق‌های مشابه و متفاوت. تاریخی بودن زبان به علت تاریخی بودن معناها. تحولات معنایی متون و علل این تحولات.

نمی‌توان معنای یک جمله معین را در زمان گفته شدن یا نوشته شدن آن، به صورت قاطع معین کرد. نقش تفسیر مجدد یک جمله در فهم معنای آغازین آن. چون معناها در طول زمان تغییر می‌کنند هیچ جمله‌ای را نمی‌توان بدون تفسیر مجدد درست فهم کرد. رابطه معرفت، زبان و واقعیت. نقش زبان در شکل دادن به واقعیت و شناختن واقعیت.

ساخت‌های پراگماتیکی زبان: سخن گفتن به مثابه «فعل گفتاری»، انواع گوناگون فعل‌های گفتاری. کارکردهای «خطابگرانه» «ارزشگرانه» و نورماتیو زبان. زبان وسیله ارتباط اجتماعی انسان‌ها. تأثیر زبان در جامعه و ...

 

3. ا3. فهم همگانی قرآن، گوینده انسانی قرآن:

می‌گوییم نمی‌توان با غفلت از داده‌های فلسفه زبان معاصر به فهم تفسیری مصحف شریف که یک متن زبانی عربی است نزدیک شد. قبل از تفسیر مصحف باید درباره‌ی آن داده‌ها که در این‌جا گرد آوردیم، نظری اتخاذ کرد.

از جمله داده‌های مهم فلسفه زبان این است که تحقق یک متن به زبان انسانی بدون یک گوینده که انسان است ممکن نیست، چه زبان را فعل گفتاری انسان بدانیم؛ چنان‌که ویتگنشتاین (witgenstein) و آوستین (Austin) می‌گویند، چه آن را خانه وجود بنامیم؛ چنان‌که هایدگر (Heidger) می‌گوید، چه آن را فقط نشانه بدانیم و چه بیشتر و فربه‌تر از نشانه و حتی اگر مانند قدما آن را وجود لفظی واقعیات خارجی بدانیم، چه معنادهی آن طبیعی باشد و چه قراردادی، چه زبان بر انسان مسلط باشد و چه انسان بر زبان، چه در فهم متن زبانی مؤلف‌محور باشیم و چه متن‌محور یا مرکبی از این دو، در هر حال، تحقق زبان انسانی موقوف به گویندگی یک انسان است. گوینده‌ای که مانند بلندگو یا ضبط صوت، یا صفحه گرامافون نیست و می‌توان با قابلیت تجربه‌ای درباره‌اش به راستی گفت «او سخن می‌گوید» و فاعل فعل سخن گفتن است و همه‌ی مبادی و مقدّمات سخن گفتن اعم از ذهنی و غیرذهنی برای او مفروض است و او مسئولیت سخنان خود را به عهده دارد و ....

بدین ترتیب مفروض بودن یک گوینده واقعی (یک انسان) برای یک متن زبانی انسانی از مهم‌ترین پیش‌فهم‌ها و یا پیش‌فرض‌های فهمیدن آن متن است. مراد ما از فهم که در این‌جا از آن سخن می‌گوییم یک فهم همگانی است؛ فهمی که هم مؤمن می‌تواند به آن نائل شود و هم غیرمؤمن. می‌گوییم برای حصول چنین فهمی باید مفروض بگیریم که متن مصحف شریف مانند همه متن‌های دیگر یک گوینده انسانی داشته است.

می‌گوییم باید با دقت فراوان دریابیم که نمی‌توانیم فرض کنیم گوینده این متن غیر از انسان است و مثلاً گوینده آن خداست و در عین حال این متن را قابل فهم برای همگان اعم از مؤمن و غیرمؤمن بدانیم. غیرمؤمن که به خدا عقیده ندارد، چگونه می‌تواند این پیش‌فرض و یا پیش‌فهم را داشته باشد که گوینده این متن خداست تا این متن را بفهمد.

این مدعا که این متن مستقیماً و بلاواسطه با همه الفاظ و جملات و معانی آن کلام خداست که به پیامبر داده شده و او مانند یک بلندگو و یا ضبط صوت بدون هیچ دخل و تصرفی آن را عیناً به مخاطبان منتقل کرده، متن را برای غیرمؤمن غیر قابل فهم می‌سازد. برای غیرمؤمن نه خدا می‌تواند گوینده فرض شود و نه پیامبر.

خدا نمی‌تواند گوینده فرض شود برای این‌که غیرمؤمن به خدا یا کلام خدا عقیده ندارد. پیامبر نمی‌تواند گوینده فرض شود برای این‌که بنابر مدعا، پیامبر می‌گوید این متن کلام من نیست و من فقط یک کانال صوتی هستم که این متن را به شما منتقل می‌کنم. بدین ترتیب غیرمؤمن نمی‌تواند مصحف را بفهمد.

تصریح می‌کنم که معنای این سخن نیست که گوینده باید دیده شود تا کلام مفهوم گردد. مدعا این است که برای مفهوم شدن کلام، باید گوینده‌ای انسانی نزد مخاطب مفروض باشد. اگر گوینده‌ای مفروض نباشد، اصلاً کلامی برای مخاطب محقق نمی‌شود تا آن را بفهمد. ما متون گذشتگان را می‌فهمیم؛ با این‌که مؤلفان آن را نمی‌بینیم اما همه آن‌ها را بر این مبنا می‌فهمیم که برای آن‌ها نویسندگانی (گویندگانی) که انسان بودند فرض می‌کنیم و به وجود آن‌ها و گویندگی آن‌ها قائل می‌شویم.

 

4. ا4. هم همگانی قرآن را نمی‌توان به مؤمنان منحصر کرد:

ممکن است بگویید ما از خیر مفهوم شدن مصحف شریف برای همگان اعم از مؤمن و غیرمؤمن می‌گذریم و بر این نظریه که «گوینده، خدا است» باقی مانیم و می‌گوییم مصحف را فقط مؤمنان می‌فهمند که می‌توانند به خدا به عنوان گوینده مصحف ایمان داشته باشند. غیرمؤمنان اصلاً مصحف را نمی‌فهمند.

اما هیهات که این مدعا دو اشکال عمده دارد. اشکال اول این است که آن‌چه در این مدعا فهمیدن نامیده می‌شود، واقعاً «فهمیدن» نیست. حقیقت این است که آن‌چه را به صورت همگان نمی‌توان فهمید، به هیچ صورت دیگر هم نمی‌توان فهمید.

منظور ما از فهمیدن در این مباحث آن معرفت عقلانی است که در هرمنوتیک جدید فلسفی (به معنای اعم) از آن صحبت می‌شود. این معرفت معرفتی است که می‌توان آن را با دیگران اعم از مؤمن و غیرمؤمن در میان گذاشت و با تجزیه و تحلیل می‌توان نشان داد که روند آن چگونه شکل می‌گیرد. می‌توان با استدلال نشان داد که چرا ادعا می‌شود فهمی به حقیقت (حقیقت هرمنوتیکی) رسیده و فهم دیگری به آن نرسیده است چگونه میان فهم و «سوء فهم» تفاوت گذاشته می‌شود.

در جایی که نمی‌توان این بحث‌ها را کرد، در آن‌جا نمی‌توان از فهمیدن صحبت کرد. نمی‌تواند به او نشان دهد که سخن چه کسی را می‌فهمد و گوینده آن کیست. در این فرض اخیر مؤمن نمی‌تواند درباره‌ی فهم خود از مصحف با دیگران که غیرمؤمنان‌اند بر یک مبنای عقلانی صحبت کند. نمی‌تواند روند فهمیدن خود را برای آنان تجزیه و تحلیل کند، نمی‌تواند برای مقدمات فهم خود دلیل بیاورد و یا بر صحت فهم خود استدلال کند و هکذا. پس بنا به فرض اخیر هیچ فهمی اتفاق نمی‌افتد.

اشکال دوم این است که متن مصحف، به وضوح نشان می‌دهد که میان پیامبر و مخاطبان او (مخاطبان قرآن) اعم از مؤمن و کافر، گفتگوها، مباحثات، موافقت‌ها و مخالفت‌های فراوان در گرفته است. محتوای گفتگویی مصحف شریف در موارد زیادی از آن بر کسی پوشیده نیست. این واقعیت نشان می‌دهد که غیرمؤمنان هم محتوای گفتگویی آیات قرآنی را می‌فهمیده‌اند و مدعیات این متن برای همه شنوندگان آن مفهوم می‌شده است.

 

5. ا5. مباحث کلامی درباره‌ی قرآن چگونه به وجود آمد؟

پیدایش نظرات و مباحث متکلمان علل متعدد داشت. آن‌طور که از تحقیقات «ولفسون» و «فان اِس» بر می‌آید، رویارویی مسلمانان با نظریات و عقاید متکلمان یهودی و مسیحی درباره‌ی «کلمه و کلام» خدا (تکلم خدا با موسی و شخص عیسی به منزله‌ی کلمه خدا) نقش مهمی در این میان داشت.

متکلمان دو آیین پیشین به مسلمانان می‌گفتند آیین شما یا اساس متافیزیکی محکمی ندارد؛ چون بر «کلمه الهی» استوار نیست. و یا آیین شما استقلال ندارد و دنباله آیین‌های ما است. این مدعاها سبب این شد مسلمانان در باب حقیقت وحی محمدی و کلام الهی نازل بر او نظریه‌پردازی کنند.

بنا به تحقیقات «ولفسون» و «فان اس» بحث‌های مربوط به کلام و کلمه خدا در یهودیت و مسیحیت در شکل‌گیری این نظریات تأثیر فراوان گذاشته است(1). صاحب این قلم هم در موارد دیگر به این نکته مهم اشاره کرده که امّهات مسائل کلام اسلامی بدون توجه به سابقه‌ی آن مسائل در یهودیت و مسیحیت درست فهمیده نمی‌شود. نه تنها این مسائل ،بلکه تمام آن‌چه قرآن درباره‌ی یهود و نصاری گفته، بدون عنایت به سابقه آن‌ها در دو آیین پیشین مفهوم نمی‌گردد.

مسلمانان می‌خواستند نشان دهند که آیین مسلمانی بر کلام الهی تکیه دارد. در میان نظریات مختلف که بدین منظور پدید آمد یک نظریه افراطی این بود که همه‌ی حروف و جملات و معانی مصحف بدون استثناء به عنوان یکی از صفات ذاتی و قدیم خدا از لا و ابدا وجود دارد (کلام نفسی خدا)، این حقیقت در آن زمان که وحی بر پیامبر اسلام فرود آمده، شکل کلام لفظی به خود گرفته و رابطه مصحف موجود با کلام نفسی خدا، گونه‌ای رابطه اتحاد است. البته تقسیم کلام به کلام نفسی و کلام لفظی در الهیات، قبلاً به وسیله‌ی «آگوستین Agustin» مطرح شده بود(2).

متکلمان معتزله که عقل‌گراتر از دیگران بودند و چنین تصوری از کلام خدا را معقول نمی‌دانستند، نظریه‌ی دیگری آوردند. آن‌ها گفتند مصحف شریف به این معنا کلام خدا است که خدا «اصوات مقطعه» مصحف را در محلی آفریده است. مصحف مخلوق است و نه قدیم و خلق آن هم «صفت فعل» خدا است. مصحف موجود با همه الفاظ و جملات و معانی آن‌ها بلاواسطه مخلوق خدا است. محمد(ص) آن‌ها را مثلاً از جبرئیل شنیده و به دیگران انتقال داده است.

این نظریه، همان نظریهء «دمیدن لفظ به لفظ» (Verbale Inspration) بود که فیلون Philon حقوقدان و مفسر عارف و یهودی کتاب مقدس در قرن اول میلادی آن را به نظر خودش، برای معقول کردن «تکلم خدا» با پیامبران مطرح کرده بود و بعداً در الهیات یهودی و مسیحی با تفسیرهای متفاوت از آن استفاده شد.

معتزله این نظریه را هم معقول‌تر از نظریه‌ی کلام نفسی و کلام لفظی خدا می‌دانستند و هم معتقد بودند چون این نظریه قرآن را یک مخلوق مستقل و غیر از کلام الهی در تورات و انجیل، معرفی می‌کند و به وحی اسلامی استقلال می‌بخشد، می‌تواند دلیلی بر حقانیت دین اسلام باشد3.

به هر حال، مهم این است که بدانیم این نظریات، همه، به منظور تأسیس یک بنیاد متافیزیکی برای مصحف شریف به وجود آمد. ما امروز به کمک هرمنوتیک فلسفی جدید درک می‌کنیم که این نظریات نمی‌توانند صحیح باشند؛ چون به نامفهوم بودن مصحف می‌انجامند. صاحبان آن‌ها از لوازم مخرّب آن نظریات در باب فهم و تفسیر مصحف آگاه نبودند. می‌توانیم بگوییم آن‌ها در عین حال که مصحف را به گونه‌ای می‌فهمیدند نظرات زبانی - کلامی نادرستی درباره‌ی متعلق فهم خود داشتند4

 

6. ا6. دیدگاه فیلسوفان و عارفان:

فیلسوفان و عارفان مسلمان هم که نظریاتی در باب وحی و نبوت پرداختند، مقصودشان همین بود که اساس متافیزیکی مصحف را تثبیت کنند. فیلسوفان می‌خواستند برای وحی و نبوت در دستگاه متافیزیکی فلسفی خود جایی پیدا کنند. آن‌ها برای این منظوّر نظریه‌ی ارتقاء نبی به مرتبه عقل فعال یا قوه حدسیه فوق‌العاده نبی و مانند این‌ها را پیش کشیدند. عارفان با «هم‌افق شدن» با تجربه‌های نبوی که در قرآن هست خود، به تجربه‌های تازه و بدیع رسیدند. وحی نبوی را کشف تام نامیدند و آن را معیار ارزیابی کشف‌های خود قرار دادند.

فیلسوفان و عارفان در باب زبان قرآن به نظریه‌هایی این چنین روی آوردند: قرآن یک وجود لفظی (ظاهری) دارد و یک وجود عینی (باطنی) و این دو وجود بر یکدیگر منطبق‌اند. اهل ظاهر فقط با وجود ظاهری آن هم افق می‌شوند (آن را می‌فهمند.) ولی اهل باطن با وجود باطنی آن هم‌افق می‌شوند (با آن متحد می‌شوند) و قرآن صورت، یک بی‌صورت است؛ آن‌چه بر زبان حضرت محمد(ص) جاری شده از مراتب باطنی وجود او مرتبه اتحاد با خدا (مقام جمع‌الجمع) به مرتبه وجود ظاهری او تنزل پیدا کرده و به شکل کلام درآمده و در سامعه او شنیده شده است و ... و بنابراین کلام محمد عین کلام خدا است. جالب این است که ارکان عمده این نظریات در الهیات و عرفان یهودی و مسیحی سابقه داشت5.

امروز این نظرات مربوط به وجودشناسی زبان که فیلسوفان و عارفان سنتی بیان کردند