مکاتبات حسين میرمبينی با آيت الله منتظری دربارهء « ولايت فقيه»
مکاتبهء سوم

يادداشت
سکولاريسم نو:
حدود سه سال پیش، در باب نظريه های
مذهبی «معصوميت» و «ولایت فقیه»، آقای حسين ميرمبينی، نويسندهء مسلمان اهل شمال
کاليفرنيا، با آقای منتظری مکاتباتی را صورت داد. تعداد آن ها از جانب آقای
ميرمبينی شش نامه و از جانب آقای منتظری پنج تا بود چرا که آخرین آن را آقای منتظری
پاسخی نداد. از آنجا که مسائل مطرح شده در این نامه ها با «مقاصد سیاسی» بسیاری از
کسانی که خود را «روشنفکران دینی» می خوانند سازگاری پیدا نمی کرد، این مکاتبات
هرگز در مطبوعات و انتشارات آنها انعکاس پیدا نکرد. به همین خاطر موضوع اين مکاتبات
همچنان تازه و دست نخورده باقی مانده است و «سکولاریسم نو» بر آن شده تا به انتشار
مجدد آن ها بپردازد، چرا که نحوهء استدلال ها در اين مکاتبات نور مستقيمی بر ضرورت
طرح «سکولاريسم»، بعنوان نياز نخست جامعهء کنونی ما می اندازد. اين هفته
دومين
مکاتبه منتشر می شود.
نامهء سوم حسين ميرمبينی
با سلام و تحیت
و با احترام
جنابعالی اگرچه به سئوالات اصلی من در نامه ۱۸ دسامبر پاسخ نداده اید اما همین که
نامه مرا بی جواب نگذاشته اید از شما سپاسگزارم. چراکه بازنگری به نکات مورد اشاره
در نامه دوم شما نیز می تواند به رفع سوء تعبیرهای پیشین کمک کند. انشاء الله
۱- اینکه می فرمایید:
· "انتقاد منطقی حق عمومی است و هرکس نسبت به دیگری این حق را دارد، حتی نسبت به عالمان و مسئولان عالی و دانی" انتقاد کند، بحق سزاوار است که از شما بخاطر این قضاوت درست تان قدردانی کنم. اما این گفته شما با آنچه که مسئولان حکومتی جمهوری "اسلامی" به نام دین در جامعه ما اعمال می کنند، زمین تا آسمان تفاوت دارد. در همینجا از شما بعنوان کسی که در بین مردم به "مجتهد جامع الشرایط" اشتهار دارد، می خواهم که برای ما روشن بفرمایید که ما ایرانیان در برابر این حقوق پایمال شده مان توسط دولتی که خودتان یکی از پایه گذاران آن هستید، چیست؟ به سخن ساده تر، تکلیف دینی ما مردم با این دولت و حکومت چیست که اگر از ایشان انتقاد کنیم، به توهین و تقابل با حکومت و اسلام تلقی می کنند و بر پایه سوء تعبیرهاشان یا ما را می کشند و یا به زندان و شکنجه و یا تبعید و محرومیت از حقوق اجتماعی مجازات می کنند؟
· اگر" هیچ عالم و مسئولی تافته جدابافته ای نیست و نباید که از انتقاد آزرده خاطر گردد" چگونه است که سردمداران"جمهوری اسلامی"به وظایف خود آگاهی ندارند و از انتقادات ما مردم" تلقی توهین" می کنند؟ آقای منتظری تلقی توهین مشکل کسانی است که مورد انتقاد قرار می گیرند نه ما انتقادکنندگان!
۲- از من سئوال کرده اید: "شما چه اصراری دارید که پیامبران و امامان (ع) را حتا در دو حوزه رسالت و امامت یعنی وحی و الهام و ابلاغ و تبیین معارف و احکام الهی که یک امر آسمانی و غیرزمینی است خطاکار بدانید و آنان را در حد مجتهدین معمولی حساب کنید؟" پاسخ این سئوال شما را من بشرح زیر می دهم:
· ابتدا باید اعلام کنم که این مطلب سخن من نیست و آنچه من در نامه قبلی به عرض شما رساندم این بود که من بر طبق آیه قرآن (سبا/۵۰): "قل ان ضللت فانما اضل علی نفسی و ان اهتدیت فبما یوحی الی ربی " (= بگو اگر گمراه باشم ، پس به نفس خویش گمراه بوده ام و اگر هدایت یافته ام پس آن به وحی است که از سوی پروردگارم شده است)، اعتقاد دارم که پیامبران(و همچنین امامان) تا جایی که وحی می گیرند و از علم لدن الهی با خبرند و خدا بر جانشان تسلط دارد، در دو حوزه رسالت و امامت (به معنای رهبری امور آسمانی) به اراده الهی از خطا مصونند. اما درجایی که وحی نگرفته اند و نفس انسانی شان بر جان شان غلبه دارد- بخصوص در امور مربوط به زمین- پیامبران و انسانها مثل هم هستند و هیچ فرقی با یکدیگر ندارند. بنابراین موضوع عدم معصومیت پیامبران و امامان در امر حکومت و حوزه امور مادی و زمینی امری محرز است و به همین علت است که علی بن ابی طالب در نهج البلاغه (داریوش شاهین خطبه۲۰۷) می فرماید:"من آن نیستم که هرگز خطایی و لغزشی درکار و اندیشه ام پیش نیاید و از کردار خویش نیز ایمن نیستم". این مطلبی نیست که من از پیش خود ساخته باشم یا از روی استقراء ناقص به آن رسیده باشم، بلکه آن موضوعی است که از نص صریح آیات قرآنی (مثل آیه ۵۰ از سوره سبا و آیه ۱۱۰ سوره کهف) و همچنین قول محکم پیامبر خدا (در روایت "کل بنی آدم خطا و. ..") استنباط می شود.
· بنابراین، من اگر می گویم که پیامبران نیز بشرند و از جهت خطاء پذیری مشمول همان تعریفی اند که بر هر بنی آدمی مترتب است، ازآنروست که قدیس مطلق شمردن آنها موجب ترویج شرک و دوری از خدا می شود. پیامبران و اولیاء خدا نباید در ذهن مردم در جایی قرار گیرند که به دلیل آن از رجوع به خدا باز بمانند. یعنی انسانها نباید پیامبران و امامان را در ذهن خود چنان قدیس و معصوم تصور کنند که از خدایی که به ایشان از هرچیز نزدیک تر است غافل بمانند. چراکه در آن صورت امر ربوبیت و پرورش از آنها منقطع می شود و به همین دلیل بطور مسلم خدا شرک را نمی بخشد.(نساء/۴۸).
· من اگر می گویم که پیامبران نیز بشرند و از جهت خطا پذیری مشمول همان تعریفی اند که بر هر بنی آدمی مترتب است، ازآنروست که ستایش و پرستش، مخصوص خدا است."الحمدلله" (فاتحه/۱):
· من اگر می گویم که پیامبران نیز بشرند و از جهت خطا پذیری مشمول همان تعریفی اند که بر هر بنی آدمی مترتب است، برای آن است که همه ما ماموریم فقط خدا را پرستش و ستایش کنیم و با اینکار می باید دین را برای خدا خالص کنیم. "قل انی امرت ان اعبد الله مخلصا له الدین" (زمر/۱۱). دین را برای خدا خالص کردن یعنی اینکه امور زمینی را از امور آسمانی جدا کنیم و با اختصاص دادن امور معنوی و اسمانی به خدا، دین را که امر آسمانی است برای خدا خالص کنیم. یا:" قل الله اعبد مخلصا له دینی" (=بگو من خدا را در حالى كه دينم را براى او خالص مىكنم، عبادت می کنم). (زمر/۱۴)
· "مجتهدین شیعه" که معتقدند خدا نظم و وحدت قانونش را در مورد ۱۴ نفر بشر (بنی آدم) بهم زده و آنها را مستثنی کرده، آیا نمی ترسند از آنکه با این نوع اعتقادات شرک کرده باشند؟
· تز ولایت فقیه که بر اساس همین پیش فرض کذایی "معصومیت" بنا شده از آنرو باطل است که منکر نظم و وحدت قانون الهی در همه هستی است. از انرو باطل است که نابودکننده زندگانی بشر و جلوگیر و مانع امر ربوبیت و پرورش است.
· این مجتهدین، بر چه اساس و بنیان محکم دینی به خود اجازه می دهند در کنار قرآن و پیام رسول خدا و حدیث موثق امامان مطالبی را مطرح کنند (مانند موضوع معصومیت و مسئله غیبت و ...) که با آن منابع اصلی در تناقض کامل است و به این سبب می توان ثابت کرد که مجتهدین شیعه امر رسالت رسول خدا و هم چنین امر مداوم هدایت (امامت) و کامل بودن دین را مختل کرده اند.
· شما خود گفته اید "مسئله عصمت امامان که با دلیل عقلی ثابت می شود–که در نوشته قبلی به آن اشاره شده بود- را نمی توان با حدیث خود آنان ثابت نمود، زیرا حجت بودن حدیث امامان فرع معصوم بودن آنان است". پایه استدلال شما برای اثبات این مطلب تنها عقل خودتان و اجماع دیگر مجهدینی است که دین خدا را از مسیر اصلی اش منحرف کرده اند.
· تز "ولایت فقیه"، با این تعریف، بیرون از نص صریح آیات قرآنی و سنت پیامبری و شیوه عملکرد امامان راستین بنا شده و حامی ای جز عقل "مجتهدین شیعه" ندارد. مجتهدینی که در صدور چنین آرایی دینفع اند و از راه دین روزی می خورند. "اتبعوا من لایسئلکم اجرا و هم مهتدون" (= از کسی که از شما مزد نمی طلبد پیروی کنید و ایشان هدایت یافته گانند). (یس/۲۱)
· با این بدعت ها که "مجتهدین شیعه" کرده اند، علاوه بر آنکه انسانها نمی توانند دین و عبادت شان را برای خدا خالص کنند، اراده آنها نیز ندیده گرفته می شود و خواست شان در تعیین سرنوشت سرزمین شان از بین می رود.
· شما باید برای ما توضیح بدهید که خاصیت این معصومیت چیست و ما با این عقیده "مجتهدین شیعه" به چه معرفت بزرگی نائل می شویم؟ بعبارت ساده تر شما چه اصراری دارید و چه فضیلتی و چه نفعی برای مردم در این اصرار شما است، که ما باید بپذیریم؟ بر فرض هم که ما بپذیریم که آنها معصوم بوده اند. از معصومیت آنها – غیر از تز "ولایت فقیه" که بهره اش از آن "مجتهدین شیعه" است – چه نصیب مردمان عادی می شود؟
· مگر نه این است که ایشان (۱۴ معصوم) همه (از نظر زندگانی زمینی) مرده اند و قول محکم قرآن درباره ایشان نیز صدق می کند (بقره/۱۳۴): "تلک امة قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم، و لا تسئلون عما کانوا یعلمون" (=اینها امتی اند که مرده اند، برای آنها است آنچه کسب کرده اند و برای شما است آنچه شما کسب می کنید، از شما نمی پرسند که آنها چه می کرده اند).
· بنابراین آقای منتظری، خداوند از من و شما نمی پرسد که آیا محمد و فاطمه و علی و حسن و حسین معصوم بوده اند و یا نبوده اند. از من و شما درباره خطاهای ما و اعمال ما، از اینکه شرک ورزیده ایم و با عقل نسنجیده خود بر دین خدا پیرایه بسته ایم و چیزهایی افزوده ایم، که خدا و رسولش نگفته اند، خواهند پرسید. مسلم خدای خالق هستی، خود بهتر می داند که با اولیاء خویش چه کار کند و چه درجات رفیعی را برای دوستان خالصش اختصاص دهد . در این میان فقط وضع و حال "مجتهدین شیعه" مبهم است که دروغی را به خدا نسبت داده اند و بر او افترا زده اند و دین او را به پیرایه موضوعات خارجی آلوده ساخته اند!
· " فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا لیضل الناس بغیر علم، ان الله بغیر علم ان الله لا یهدی القوم اظالمین"(= پس کیست ستمکارتر از آن کس که دروغی را بر خدا نسبت می دهد تا مردم را گمراه سازد، بی آنکه علمش را داشته باشد، که به درستی که خدا قوم ظالمین را هدایت نمی کند) (انعام/۱۴۴). به اینگونه است که مردم ما به رهبری" مجتهدین شیعه" به ظلم و ضلالت نادانی ایشان گرفتار آمده اند و راهی برای بیرون رفت از این ورطه نابودی برای شان تصور نمی رود.
· آقای منتظری، اینها استقراء های ناقصی نیستند که بتوانند اساس استنتاج مرا ابطال کنند. اینها همه سخن خدا و سخن پیامبر خدا و رهبران واقعی این دین است که بر حسب آن می توان به معرفت عظیمی نائل شد که درواقع شایسته رسالت آخرین دین خدا است. یعنی رسیدن به آزادی و برابری همه ابناء بشر و سزاواری انسان در رسیدن به همه آنچه را که خدا به پیامبرانش داده و امامانش را بدان سرفراز ساخته است. این سخن کجا و آن بنای سست تز ولایت فقیه کجا؟ با این "تز" تنها می توان اراذل و اوباش و قدرت طلبان و خودکامگان و تروریستها را مجذوب و رهبری کرد. همین و بس.
· در حالی که از نتیجه گیری من اساس محکمی بنا می شود که بر حسب آن می توان موضوعات زمینی و آسمانی و همچنین احکامی را که دایره عملکردشان مربوط به این دو حوزه است، را از هم جدا کرد. مثلا وقتی گفته می شود "اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" می توان فهمید که این امر مربوط به حوزه معنوی و جایی است که درباره آن وحی نازل شده و از مومنین و کسانی که آخرت اندیش اند و می خواهند که به جهت تکامل سیر معنوی خود رهروی کنند می باید یا از خدا (نازل کننده وحی) و یا از پیامبران وحی گیر و یا از امامانی که صاحب امر و وحی (هدایت) هستند اطاعت کنند. بالطبع کسی که می خواهد این مسیر را طی کند کسی است که به مراتب و منازل سبیل حق آگاهی ندارد اما از انجایی که مشتاق به شناخت خدا و راه هدایت الهی (صراط) است می باید با جستجو و درخواست از خدا (اهدنا الصراط المستقیم) به هدایت الهی در مسیری قرار بگیرد که نعمت آسان کننده ای چون علی بن ابی طالب راهنمای آن است. اینجاست که مومنین می باید مطیع امر خدا و کسانی باشند که از همه آن مراتب به علم لدن و دانش الهی باخبرند. کسانی که بی علم لدنی، خودشان را در وسط این قضیه بیندازند قطعا ظالمند و نتیجه عملکرد شان به ظلم و فساد منجر می شود.
· اما در حوزه پیچیده امور زمینی- از آنجا که امرش از امر آسمان جدا است، هر زمان بر حسب کشف علوم جدید تغییر پیدا می شود و ازاینرو خطا در آن حتمی است. بنابراین لازم می اید که انسانها در این حوزه پیچیده با نظرداشت به فکر و مشورت دانشمندان علوم زمینی و نظر مردمانی که (بقول شما) صاحبان اصلی سرزمین خود می باشند، عمل کنند تا به این طریق از خطا و همچنین دامی که خودکامگان پیش روی انسانها می گذارند، مصون بمانند. بنابراین حوزه امر و عملکرد امور زمینی بر طبق ایه "وشاورهم فی الامر" مشورت و نظرخواهی است نه ولایت فقیه و یا حتا ولایت امام. امامی که عادل است می فرماید من در این حوزه از خطا مصون نیستم، پس با من مشورت کنید. فقیهی که ظالم است می گوید امام نفهمیده که چه گفته بلکه ما مجتهدین به قوه عقل خود بهتر می دانیم و ما نیز جانشین اوییم!
· شما اگر سخن مرا به نیکی دریابید آنگاه خیلی ساده پی خواهید برد که تمامی احکامی که مربوط به حوزه امور زمینی اند (مثل ارث، بیع ، معاملات، ازدواج و طلاق و غیره) ربطی به حوزه معنوی ندارد و می توانند هر زمان با تغییرات زمانه دگرگون شوند. درحالی که احکام عبادی و معنوی مثل نماز و روزه و حج و همچنین"ولایت" (که حوزه اش مربوط به امور معنوی است) و اطاعت از امامی که از طرف خدا تعیین می شود، برای کسی که آخرت اندیش است و می خواهد قرب حاصل کند ضرورت می دارد که از آنها بدون آنکه اختیاری و انتخابی نسبت به کم و کیف آنها داشته باشد، پیروی کند. درحالی که احکام زمینی هر زمان بر حسب شرایط زمان و جامعه و تعریف عدل و انصاف (حقوق برابر انسانها) تغییر می کنند. به عبارت ساده تر حوزه امور معنوی به تسلط پادشاه ملک ملکوت (خدا) به روش سلطنتی مطلق اداره می شود (چراکه ما در آن اختیار نداریم). درحالی زمین به روش دموکراسی و با نظرداشت به رای همه انسانها اداره می شود.
·
چرا علی بن ابی طالب می فرمود: "فرزند زمان خود
باش"؟ (یا اهل عرفان می گویند: عارف ابن الوقت است)
برای اینکه مقتضیات زمان و مکان و تعاریف عدل و انصاف (حقوق برابر انسانها) با کشف
علوم جدید هر زمان دگرگون می شود. از آنرو لازم می آید که انسانها در هر عصر و
زمانی آن علوم و حقوق را درست تشخیص دهند و بتوانند در هر دوره امور زمینی شان را
بر طبق نیازهای شان رفع نمایند. کسی که فرزند زمان خود نباشد قاعدتا مسائل زمینی و
آسمانی را با هم مخلوط می کند و از این بابت به خود و اطرافیانش ظلم و خسارت وارد
می کند.
·
چرا پیامبر فرمود :" من مات و لم یعرف امام زمانهی
مات میتت جاهلیه" (=هرکس بمیرد درحالی که امام زمان خویش را نشناسد مرده اش مرده
جاهلیت است)؟
برای آنکه اگر پیامبر خدا و تمامی امامان قرون اولیه اسلامی را هم که بشناسید و
اضافه برآن به تمامی احکام مربوط به آن دوران هم آگاهی داشته باشید، اما از مسائل
اجتماع زمانی و زمینی خود آگاهی نداشته باشید، آنگاه اگر بمیرید، مانند آن است که
در عصر جاهلیت مرده اید. مگر بر عصر جاهلیت چه خصوصیاتی مترتب بود که اگر انسانها
در آن عصر و سرزمین (عربستان) بسر می بردند ، زندگی و مردگی شان به حساب نمی آمد؟
برای آنکه عصر جاهلی فاقد پویایی بود و هر دوره و عصرش مثل هم بود و مردمان بر روش
و سنت آیین مرده گان شان رفتار می کردند.
· تمامی گرفتاری های کنونی جوامع اسلامی هم از زمانی آغاز شد که پیام معنوی فرا زمانی اسلام با تاریخ حکومتگران قدرت طلب در زمان پس از پیامبر – به استثنای زمان علی ابن طالب- ادغام شد و این موجب گشت که احکام زمینی با تغییرات زمانی همآهنگی پیدا نکند و با تفسیر قدرت طلبانه مذهبی در عرض این ۱۴۰۰ سال به مثابه رسم عهد جاهلیت عمل کند. این عملکرد از آنجایی که فاقد رشد و مانع ربوبیت است امروز اسلام را از پویایی انداخته و دیگر شخصیت ساز نیست. با یکی شدن امر ولایت و امارت جامعه سیاست زده اسلامی محروم از هدایت الهی شد و به همین خاطر مردم نتوانستند با اجتهاد واقعی و دریافت وحی از خدا "فالهمها فجورها و تقویها" از نادرستی و درستی امر زمانه خود با خبر شوند. (شمس/۸) و اینگونه شد که همه ایشان (اعم از سنی و شیعه) در طی این ۱۴ قرن به رهبری امامان دروغین به همان احکام اولیه اسلامی عمل می کردند و نزد همه ایشان امر خلافت و امامت با امر حکومت و سلطنت یکی شد.
· چگونه بود که آن جریان سالم اولیه که از حکمت و خاندان وحی سرچشمه گرفته بود و در کنار حضور حتا بی رنگ پاسداران مخلصش از جریانی حیاتبخش و فرحبخش برخوردار بود، پس از مغلطه سیاسی امویان و عباسیان تبدیل به اسلام سیاسی شد و از آن حکومتهای دیکتاتوری نضج گرفتند؟ از اینجا به بعد است که به تدریج آن جریان فرهنگ ساز ساکن شد و در کوتاه مدت تبدیل به آب راکد گندیده و فاسدی شد که هرکس از آن نوشید، پیش از فرا رسیدن مرگش، مرد. امروزه اگر اوضاع مسلمانان خراب است همه از آنروست که آبشخور همه ایشان همان مرداب مسموم است.
· مجتهدین شیعه در این هزار و دویست سال چه کار کردند، جز اینکه در تمامی این سالها جامعه اسلامی را با طرح موضوعات کذایی مثل "معصومیت"، "غیبت امام زمان" و "تز ولایت فقیه" و دامن زدن به خرافات از پویایی اندیشه رسالت محروم ساختند و به خسران و بدبختی و ذلالت تداخل امور دنیوی و معنوی گرفتار کردند.
· اینکه خداوند در سوره "والعصر" به عصر قسم می خورد، جز این نیست که انسانها در هر عصر و دوره ای به اهمیت این حقیقت پی نمی برند. در نتیجه همواره در خسران و بدبختی تداخل امور معنوی و دنیوی پیچیده می شوند و بعلت نبود قدرت تشخیص و تفکیک امور معنوی از دنیوی، زندگانی را به خود و فرزندان و همکیشان خود حرام می سازند. مگر آنهایی که به راستی به خدا و امور آسمانی ایمان دارند و جهت استواری انسانیت و حق (عدالت) عمل صالح یعنی کار نیک می کنند. (یکی از اعمال صالح که براستی صلح آور است، آن است که بتوانیم بدرستی امور دینی را از امور دنیوی تشخیص داده و آنها را از هم سوا کنیم).
·
بنابراین من (بر خلاف تعبیر شما از آنچه که در نامه
قبلی گفته ام) هرگز فکر نکرده ام که پیامبران و امامان در حد مجتهدین معمولی اند.
حقیقت این است که من برای هیچ "مجتهدی"- آنهم مجتهدینی که نه از پس حساب و کتاب
امور زمینی و آسمانی بر می آیند و نه بویی از اجتهاد واقعی برده اند - به دلایل
واضح- اعتبار قائل نیستم و ضمن داشتن ایمان به خدا و اعتقاد کامل به پیامبران و کتب
شان و اولیاء الله و تولا داشتن به آنها از ایشان (مجتهدین) به مصداق آیه شریفه "و
یکفروا بالطاغوت" تبرا می جویم.
****
· نکته من در طرح مسئله جدایی امور آسمانی از زمینی روشن کردن حوزه امور معنوی از امور زمینی در ارتباط با بسیاری از احکام و دستورات ذکر شده در قرآن بود. همین و بس. با اینحال من ایمان دارم که رسول خدا و همینگونه امامانی از قبیل علی ابن ابی طالب بخوبی از این امر آگاهی داشته اند. به همین خاطر آنها توصیه کرده اند: از آنجایی که امور زمینی از اموری است که احتمال به خطا افتادن در آن بسیار بالا است و همچنین از آنجایی که همه انسانها (از جمله ایشان) از خطا مصون نیستند پس بهتر است که در امر حکومت (زمینی) از نظر مشورتی آگاهانی که بر امور زمینی احاطه دارند و همچنین نظر مردمی که در هر حال بطور مشترک مالک سرزمین شان هستند استفاده شود که هم آنها را در امر سرنوشت سیاسی خود سهیم کنند و هم احتمال خطا را کم کنند و هم اینکه اگر خطایی صورت گرفت مسئولیتش فقط متوجه رهبر نباشد. بر این اساس و در واقع فقط مقامات و مشاغلی مصون از سئوال و جواب هستند که از طرف اکثریت مردم منتخب شده باشند. یعنی آنهایی که بر اثر ادعاهای زیادی و زور و قدرت اجامر و اوباش و اسلحه بر امور مسلط می شوند و یا با انتصاب اینگونه مقامات بر سر کار می آیند بیعتی با مردم صورت نداده اند، در نتیجه مصون نیستند و قطعا می باید موآخذه و محاکمه شوند.
· بنابراین اگر ما آن جمله عالی پیامبر (کل بنی آدم خطاء ...) را مد نظر بگیریم آنگاه از طریق آن می توانیم ثابت کنیم که موضوع "اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" در ارتباط با موضوعات آسمانی و امر هدایت خدا است. چنانکه آیه شریفه نیز به آن اشاره می کند و خطابش به مومنین است: " در نتیجه ولو آنکه پیامبر در امور کشورداری خود خطایی هم کرده باشد آنگاه طبعا اساس نبوت و امامت و فلسفه و حکمت اطاعت از رسول و اولی الامر فرو نمی ریزد و قهرا کار هدایت الهی نسبت به بندگان نیز ناقص نخواهد بود." چرا که او امر کشورداری را با نظر خود مردم و مشورت با آنها انجام داده و از این نظر امور زمینی و آسمانی را در هم تداخل نفرموده است.
· فراموش نکنیم که پیامبر بر حسب وحی الهی (رعد/۱۱) معتقد بوده که : "خدا وضع و حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند". بر این اساس پیامبر هر آنچه را در ارتباط با امور زمینی آن مردم انجام داده با نظر خود آن مردم و در جهت بالا بردن سطح دانش و آگاهی های آن مردم بوده است. چراکه هر ملکی متعلق به همان مردمی است که در آن زندگی می کنند و این مردم آن سرزمین اند که باید با انتخاب خود و متحول کردن خود وضع و حال شان را دگرگون سازند.
· با این تفاصیل، اساس نبوت و امامت و حکمت آن فقط با "تز معصومیت" و طرحهایی ساختگی و مجعولی چون "طرح ولایت فقیه" و داستان ساختگی "غیبت امام دوازدهم" است که صدمه دیده است. از زشتی و بدی این بدعتها است که از آن زمان تا کنون کار هدایت الهی معطل و منقطع شده است. بنابراین قبول بفرمایید تا زمانی که شما این وضع را برهم نزنید و دین خدا را از این پیرایه های زشت خالص نکنید، و یا مردم در جهت تغییر دادن این وضع اقدامی نکنند، بازتاب بدی عدم اراده الهی در تغییر ندادن اوضاع ملت ما برگردان نخواهد داشت و جامعه ما هر روز فاسد و فاسدتر خواهد شد. "واذا ارادالله بقوم سوء افلا مردله و ما لهم من دونه من وال"(ادامه آیه ۱۱سوره رعد). اگر براستی باور داشته باشیم که سرنوشت انسانها بر این حکم محکم قرآنی و اراده ازلی بنا شده ، آنگاه شما به ما بفرمایید که تکلیف چیست؟ آنچه مسلم است این است که (در جهت بهترشدن اوضاع) هیچ تغییری- از بالا- صورت نخواهد گرفت جز اینکه مردم- از پایین- وضع خویش را دگرگون کنند.
· بنابراین، بنده به هیچ رو موضوع امامت را به معنای زمامداری ظاهری و حکومت مع