بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

 فروردين 1387 ـ   مارچ  2008

 

نگاهى منتقدانه به زندگى، تاريخ نگارى و انديشه سياسى فريدون آدميت

تقى صوفى نياركى

اشاره

تاريخ، آميزه اى از افكار، عقايد و آداب و رسوم در گستره زمان است و بيان واقعيات آن به واقع نگرى و روشن بينى نياز دارد. پرداختن به مقطعى از تاريخ بدون درك و شناخت واقعيات حاكم بر آن، كارى به دور از شيوه تحقيق و پرداختن به واقعيت و تحليل آن، همراه با دخالت حبّ و بغض ها، شيوه اى كم اثر است. تحليل تاريخ صد ساله ايران از اين روش ها به دور نمانده، و اين خط در منابع تاريخ نگارى معاصر ايران قابل مشاهده است. در اين فضاى مشوّش و مه آلود تاريخ نگارى، شناخت و تفكيك واقعيت ها از بافته ها و گرته بردارى ها، امرى دشوار و در عين حال ضرورت دارد.

فريدون آدميت، يكى از نويسندگانى است كه در عرصه تاريخ معاصر كتاب هاى متعدّدى نگاشته است. شيوه تاريخ نگارى، انديشه سياسى و تحليل آدميت از نهضت هاى معاصر به ويژه مشروطيت، از نكاتى است كه نمى توان از آن به راحتى گذشت. در اين نوشتار كوشش شده است برخى از اين فضاها به صورت مختصر بررسى شود.

أ. نگاهى گذرا به زندگانى فريدون آدميت

فريدون آدميت; پسر عباسقلى خان قزوينى1 در سال 1299شمسى متولّد شد. وى، تحصيلات ابتدايى را محصل دارالفنون بود و در سال 1318 كلاس پنجم را به اتمام رسانده، سه ماه بعد در آزمون نهايى، مدرسه متوسطه را پشت سر گذاشت; پس از آن به دانشكده حقوق و علوم سياسى راه يافته، در سال 1321 فارغ التحصيل شد. پايان نامه اش را درباره زندگى و اقدام هاى سياسى ميرزا تقى خان اميركبير نوشت كه دو سال بعد با عنوان اميركبير و ايران با مقدّمه استادش محمود محمود به چاپ رسيد.

آدميت در حالى كه دانشجوى دانشكده حقوق بود، در سال 1319 به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و سمت هايى را در آن وزارت خانه در دوران رضاخان و نيز در دوران سلطنت محمّدرضا شاه بر عهده گرفت. برخى از اين سمت ها عبارتند از: دبير دوم سفارت ايران در لندن، معاونت اداره اطّلاعات و مطبوعات، معاونت اداره كارگزينى، دبير اوّل نمايندگى دائم ايران در سازمان ملل متّحد، رايزن سفارت ايران در سازمان ملل، نماينده ايران در كميسيون وابسته شوراى اقتصادى و اجتماعى ملل متّحد، نماينده ايران در كميسيون حقوقى تعريف تعرّض، مخبر كميسيون امور حقوقى در مجمع عمومى نهم، نماينده در كنفرانس ممالك آسيايى و افريقايى در باندونگ، مدير كلّ سياسى وزارت خارجه، مشاور عالى وزارت امور خارجه، معاون وزارت امور خارجه، سفير ايران در لاهه، سفير ايران در مسكو، سفير ايران در فيليپين، سفير ايران در هند.

آدميت در كنار مأموريت ادارى، وارد دانشكده علوم سياسى، اقتصاد لندن شده و بعد از پنج سال تحصيل در رشته تاريخ سياسى و فلسفه سياسى در سال 1941ميلادى به درجه دكترى دست يافت.2

وى با درخواست بازنشستگى زود هنگام وارد تحقيق و پژوهش در عرصه تاريخ تفكّر معاصر مى شود و فعّاليت هاى علمى خود را در زمينه منوّرالفكران و مشروطه متمركز مى سازد و در اين زمينه، مقالات و كتاب هاى متعدّدى را منتشر مى سازد.

فريدون آدميت در طول زندگى، مورد حمايت دستگاه حاكمه بود. هنگامى كه در جايگاه سفير ايران در هند در سال 1342 منصوب شد، شاه در استوارنامه او چنين آورد:

...لازم مى دانيم يكى از مأمورين شايسته و مورد اعتماد خود را به سمت سفير كبير و نماينده فوق العاده در آن كشور تعيين نماييم...3

وى به نگارش كتاب هايى مانند انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده، انديشه هاى ميرزا آقاخان كرمانى و ... پرداخت و آن چه را نامبردگان ضد اسلام، امامان معصوم، عالمان اسلام و اعتقادات دينى مسلمانان نوشته بودند و جرأت پخش آن را نداشتند، منتشر ساخت. انتشار كتاب انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده در سال 1349 خشم عالمان و جوانان مسلمان را در پى داشت و ساواك بر آن شد كه كتاب مذكور را براى پيشگيرى از جريحه دار شدن احساسات مردم جمع آورى كند. يكى از مقامات ساواك در اين خصوص چنين اظهار نظر مى كند:

...اگر از طرف مقامات مسؤول مملكتى براى رفع ناراحتى از جامعه بزرگ روحانيت (به هر صورت مقدور است) اقدام نشود، جوانان متعصّب مذهبى امكان دارد روزى به صورت هاى خطرناكى عكس العمل نشان دهند.

در گزارش ساواك درباره جمع آورى كتاب يادشده ]انديشه هاى آخوندزاده [چنين آمده است:

...وزارت فرهنگ و هنر با توجه به نظر بازرسان خود مبنى بر اين كه مطالب اين كتاب با آن كه در زمينه شرح احوال ميرزا فتحعلى تهيه و تدوين شده، معهذا مطالب بسيارى از آن مخالف و مغاير با اصول اسلام بوده و نويسنده آن به طور كلّى با اديان الاهى مخصوصاً دين مقدّس اسلام و بنيانگذاران آن اهانت زيادى روا داشته و با در نظر گرفتن اين كه كتاب انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخونذزاده، قبل از اعلام نظر آن وزارتخانه به ثبت رسيده و انتشار يافته، در تاريخ 23/6/49 با كتابخانه ملّى مكاتبه تا در صورت ارائه مجدّد براى تجديد چاپ، از صدور شماره ثبت خوددارى شود. مراتب در كميسيون مورّخ 21/7/49 متشكّله در وزارت اطّلاعات توسّط وزير اطّلاعات مطرح و تصميم گرفته شد نسبت به جمع آورى آن از طريق مقتضى اقدام گردد.4

در پى جمع آورى كتاب نامبرده از سوى ساواك، شاه شخصاً به وزارت اطّلاعات و وزارت فرهنگ و هنر، اظهار مى دارد كه با چه جرأتى كتابى را كه از شخص عُلياحضرت شهبانو جايزه دريافت كرده است، توقيف كرده و دستور جمع آورى آن را داده ايد؟ در نامه رئيس دفتر مخصوص شاه به وزارت فرهنگ و هنر اين گونه آمده است:

ذات مبارك ملوكانه امر و مقرّر فرمودند فوراً اجازه انتشار كتاب «انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده» نوشته فريدون آدميت كه از طرف عُلياحضرت شهبانوى ايران به اعطاى جايزه مفتخر شده است، صادر گردد. در اجراى اوامر مطاع مبارك خواهشمند است نتيجه اقدام را گزارش فرمايند تا به شرف عرض برسد.

وزارت فرهنگ و هنر به پيوست نامه محرمانه دفتر مخصوص شاه، اين يادداشت را براى شهربانى و رونوشت آن را براى ساواك فرستاده است:

با ارسال رونوشت نامه محرمانه شماره 4ـ380/ م مورخه 28/ 12/ 50 دفتر مخصوص شاهنشاهى درباره كتاب انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده كه طبق مفاد آيين نامه ثبت و انتشار كتاب از طرف كتابخانه ملّى بشماره 384 مورخ 20/4/49 به ثبت رسيده، ليكن انتشار آن متوقّف گرديده است، خواهشمند است دستور فرماييد از هر اقدام فورى كه در اجراى اوامر مطاع ذات مبارك شاهانه معمول مى دارند، وزارت فرهنگ و هنر را نيز مطّلع سازند. رونوشت به انضمام رونوشت نامه محرمانه 4ـ380/ م مورخ 28/12/50 جهت اطّلاع به سازمان اطّلاعات و امنيت كشور ارسال مى شود.

در پى اين نامه، ساواك طىّ گزارشى مفصّل، از رفع توقيف كتاب نامبرده خبر مى دهد.

اين مأمور مورد اعتماد شاه، با وجود مقام هاى بيست و چهار گانه در دولت استبدادى، مقارن انقلاب اسلامى، چهره اى مترقّى و انقلابى، امّا الحادى در كانون «نويسندگان آزادانديش» به خود مى گيرد. بعد از به رسميت شناخته شدن كانون از سوى دولت، پيشنهادى در ده مادّه به دولت ارائه مى گردد كه اجراى قانون اساسى، آزادى انتخابات، مطبوعات، زندانيان سياسى و اعلاميه حقوق بشر از مهم ترين آن ها است. در پايان از عموم ملّت، افراد و گروه ها دعوت مى شود تا در راه تحقّق اين خواسته ها با امضاكنندگان بيانيه هم صدا شوند.5

آثار فريدون آدميت

1. انديشه ترقى و حكومت قانون در عصر سپهسالار;

2. ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران;

3. اميركبير و ايران;

4. شورش بر امتيازنامه رژى;

5. فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران;

6. فكر آزادى و مقدّمه نهضت مشروطيت ايران;

7. انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده;

8. انديشه هاى طالبوف;

9. انديشه هاى ميرزا آقاخان كرمانى;

10. مجموعه مقالات تاريخى;

11. آشفتگى در فكر تاريخى;

12. افكار سياسى و اجتماعى اقتصادى در آثار منتشر نشده دوران قاجار;

13. عقايد و آراى شيخ فضل الله نورى;

14. انحطاط تاريخ نگارى در ايران;

و... .

ب. آدميت و تاريخ نگارى معاصر

آدميت، از منظر خود، در تحقيقاتش، سه هدف را دنبال مى كند: نخست اين كه مى كوشد مقام حقيقى انديشه گران ايران را از زمان مشروطيت بازشناسد و تأثير هر يك را در تحوّل فكرى جديد و تكوين ايدئولوژى نهضت ملّى مشروطيت به دست دهد; دوم، تفكّر تاريخى و تكنيك تاريخ نگارى نو در ايران را ترقّى دهد و سوم اين كه نوآموزان بدانند در اين مرز و بوم، هميشه مردمى هوشمند و آزاده خو وجود داشته اند كه صاحب انديشه بلند بوده و به پستى تن در نداده اند. از حطام دنىّ دنيايى دست شستند و روحشان را به اربابان خودسر و ناپرهيز نفروختند.

روش تحقيق آدميت (به گفته خود) در نوشته ها و كتاب هاى تاريخى، «آن شيوه آزموده در پژوهش هاى تاريخ ]است[ كه از ديدگاه متفكّران تاريخ و صاحب نظران دانش سياسى و اجتماعى، ممتاز شمرده شده و مورد اعتبار است»6 كه مى توان از آن با عنوان تاريخ نگارى تحليلى ـ انتقادى نام برد. نوشته هاى آدميت در تاريخ افكار اجتماعى و سياسى معاصر ايران سويه هاى مشخّصى دارد كه مهم ترين آن ها عبارتند از:

1. بررسى انديشه هاى متفكران اجتماعى

آدميت «به شخصيت فردى و تأثير آن در عقايد و آراى نويسندگان اجتماعى»، پرداخته و «نگرش كلّى و سرچشمه افكار» آنان را بررسى كرده است. وى «تحوّل اين افكار را در گذشت زمان و خاصّه، رابطه افكار با مسائل اجتماعى و سياسى زمانه» را مورد توجّه ويژه قرار داده است. گزينش و پردازش شخصيت هاى مورد بحث در اين نوشته ها، تا حدودى ريشه هاى فكرى و دغدغه هاى نويسنده را مشخّص مى كند. از شگردهاى آدميت اين است كه در بررسى و تحليل زندگى و انديشه هاى روشنفكران غربگراى مطرح ايران، به احيا و ترويج مجدّد افكار انحرافى آنان با تلفيق و تركيب نو و ماهرانه خويش و با شيوه اى موفّق، پرداخته است;7 البتّه سبك آدميت در تك نگارى هاى تاريخى، هرچند ايرادهاى فراوانى دارد، تا حدودى از مرز كليشه هاى موجود تاريخ نگارى عبور كرده است.

2. شناساندن شيوه تفكّر كلّى متفكّران

آدميت مى كوشد تا «تركيبى كلّى از رگه هاى مشترك عقايد متفكّران و نويسندگان اجتماعى را به دست دهد; آنان كه ترجمان جريان هاى فكرى جديد بودند و به طرد ابهام هاى ذهنى و تاريك انديشى برخاستند». تأكيد وى بر اين است «كه انديشه ها در عين اين كه آفريده ذهن آدمى هستند، زاده جامعه اند. گرچه عامل تبدّل افكار در سرتاسر جوامع مشرق زمين، تماس با مغرب بوده است (انديشه هاى جديد از درون خود جامعه ها برنخاست)، تحوّل جامعه ها تحت تأثير همان افكار، انكارناپذير است».

3. شناسايى تحوّل فكر سياسى درون نظام كهن

وى در مقدّمه كتاب انديشه هاى طالبوف تبريزى مى نويسد:

در جهت سوم: سير تحوّل فكر سياسى را درون نظام حاكم شناساندم; نظامى كه تحت تأثير فشار حوادث، شكست هاى نظامى و سياسى، ناتوانى اقتصادى در برابر تعرّض و سلطه مغرب زمين، گرفتار بحران گشت و هستى اش از درون مورد تهديد قرار گرفت; بحرانى كه در نوشته هاى اهل دولت و حتّى عاملان محافظه كار آن نيك جلوه مى كند و بخش بسيار مهمّى از مدوّنات انتقاد اجتماعى و سياسى را مى سازند.

4. تبيين تعارض تعقّل اجتماعى جديد با بنيادهاى سياسى كهن

در جهت چهارم: همان اندازه به تحليل نظرى از فلسفه سياسى مشروطگى پرداختم كه خواستم تعارض تعقّل اجتماعى جديد را با بنيادهاى سياسى كهن، در جامعه متحوّل باز نمايم; امّا كار مورّخ فلسفى به اين جا پايان نمى يابد. پس از غور و بررسى همه آن جهات مختلف، بايد تركيب منسجمى از مجموع آن عقايد و آرا و جريان هاى فكرى به دست بدهد; اگر از اصل انسجام پذير باشند.8

5. بررسى و تحليل جريان هاى غيردينى در ايران

غالب نوشته هاى آدميت در زمينه انديشه غير دينى، از سرى نوشته هاى دست اوّل است، كه مطالب تازه و جديدى را با ادبياتى به نسبت خوب عنوان كرده است.

از آن جا كه آدميت، خود را «فيلسوف تاريخ»9 قلمداد مى كند، نوشته هاى او تحليلى و به طور كلّى انتقادى است. او مى كوشد در اين تحليل و انتقاد، انديشه دينى را در جامعه، ناكارآمد جلوه دهد. هرچند آدميت به طور شفّاف در مباحث خود به تفكيك ميان انديشه هاى دينى و غيردينى نپرداخته است، با گزينش افراد و گروه هاى سكولار و نقد جدّى جبهه مقابل در انديشه و عملكرد، اين تفكيك را در خلال مباحث خود مى پذيرد; از اين رو، وى با پرداختن به انجمن هايى كه بيرون از ايران، ساماندهى و اداره مى شدند، اين سويه را دنبال مى كند.

بى شك جريان ها و انجمن ها و كميته هايى كه آدميت در خلال كتاب هاى خود به آن ها پرداخته است، از جمله تأثيرگذاران در جناح سكولار مشروطه به شمار مى آيند كه عمده انحراف و انحطاط مشروطه نيز از ناحيه اين گروه ها در مشروطه پديد آمد. هنگامى كه عالمان (به هر دليل) از رهبرى مشروطه كنار زده مى شوند، اين انجمن ها و گروهاى غيردينى هستند كه نبض انقلاب را به دست گرفته، آن را در مدّت زمان كوتاهى به ديكتاتورى رضاخان تبديل مى كنند; به گونه اى كه عمده مؤثّران در روى كار آمدن رضاخان در داخل ايران، از گرداندگان مشروطه با گرايش سكولار بوده اند.

آدميت با تاريخ نگارى انتقادى خود، هر آن چه را كه بر سنّت ها مبتنى است، مورد نقد قرار مى دهد. وى حركت هاى مذهبى به رهبرى روحانيان را حركت هاى ارتجاعى مى داند كه دوام نمى يابد، مگر آن كه قواعد آن بر اساس قوانين موضوعه بشرى موجود در جهان پايه گذارى شود.

ج. رهيافتى بر انديشه سياسى فريدون آدميت

از دو طريق مى توان انديشه سياسى آدميت را بررسى كرد:

نخست از طريق گزينش هايى كه آدميت به آن مبادرت ورزيده است. وى از تمام رويدادها و انديشه هاى معاصر تاريخ ايران، افكار پيشروان فكرى سكولار نهضت مشروطه را برگزيده و اين نشان دهنده نوعى همگرايى وى با بينش غيردينى، آزادى خواهى و خردگرايى صرف متفكّران آن دوره است; زيرا هر مورّخى در انتخاب مطالب مورد مطالعه خود، تحت تأثير علايق، معتقدات و ارزش هاى خويش قرار مى گيرد و اين مؤلّفه ها بر نظر او در مورد اهميّت مطالب اثر مى گذارد.10

دوم از طريق اظهارنظرهاى وى در متن آثار تاريخى: آدميت بر اين انديشه كلّى تكيه مى كند كه مشرق زمين بايد دنباله رو غرب باشد. وى معتقد است تفكّرات دموكراتيك مغرب زمين، امرى است كه مشرقيان بايد از آن پيروى كنند و در اين توصيه، هيچ تمايزى بين حوزه هاى متفاوت اجتماعى، اقتصادى، سياسى و اخلاقى نمى بيند. به نظر وى، بنيادهاى مدنى غرب، ارزنده ترين مظاهر و متعلّقات مدنيت انسانى را مى سازد و از اين رو بايد از آن اقتباس كرد.11 در پيوند با اين مسأله، آدميت، از كسانى كه شعار بازگشت به خويش را مطرح مى كنند، به شدت انتقاد، و تأكيد مى كند كه شرق، چيزى جز طاعون «استبداد آسيايى» ندارد و هرچه در قلمروِ حكمت سياسى عقلى، مترقّى شمرده مى شود، حاصل انديشه و تجربه مغرب زمين است بدون اين كه هيچ كس ادّعاى كمال آن را داشته باشد و آن را خالى از كاستى بداند.

حال مگر آن مرد غربى مغز خر خورده كه بر تعقّل اجتماعى خويش كه از فرهنگ دوهزار و پانصد ساله اش، سيراب گشته تا به دموكراتيسم و سوسياليسم امروزه اش رسيده، يكباره خط بطلان بكشد و به خاطر دوستداران هنر بدويت و شيفتگان موسيقى جنون آميز جاز، به سياست عصر توحّش افريقايى يا آسيايى روى آورد.12

درباره چگونگى تعامل با دنياى غرب، ديدگاه هاى متعدّدى بيان شده است كه به دو ديدگاه اشاره مى كنيم:

عدّه اى با نفى هويت ملّى و تاريخى شرقيان، معتقد هستند بايد دنياى شرق را ذيل تمدّن غرب ديد و اصولا تاريخ تحوّلات ما ذيل تمدّن و تحوّلات غرب معنا مى يابد و ما راهى جز اقتباس و تقليد از غرب نداريم. در نظر اين افراد، گذشته و حال ما در تاريكى است و خروج از اين ظلمت، به ميزان نزديكى ما به غرب بستگى دارد. به نظر مى رسد اين نظريه، اگر در گذشته طرفدارانى داشته، اكنون سستى آن آشكار شده; زيرا محقّقان غربى نيز به اين مطلب اعتراف دارند كه روزى مشرق زمين، طلايه دار تمدّن و شكوفايى فكر بوده، و رشد علمى غربيان، تا حدودى مديون منابع علمى مسلمانان است كه برخى از اين منابع را غربيان به تاراج بردند.

اين كه چرا بعد از آن شكوفايى در علم، امروزه شاهد ركود و انحطاط هستيم، سؤالى است كه آدميت و همفكرانش در پى جواب آن نبوده اند; بلكه آنان مى كوشند عقب ماندگى امروزه جوامع اسلامى و آسيايى را بزرگ كنند تا مجوّز تقليد و اقتباس از غرب باشد. به عبارت ديگر، آدميت، در چرايى اين انحطاط درنگ نمى كند و بدون توجّه به هويت ملّى و تاريخى ايران، نسخه اى به قامت هر ايرانى مى دوزد; البتّه روشن است وقتى كه ما خود را ذيل تمدّن و فرهنگ غرب بدانيم و ببينيم، ناگزير از تقليد و اقتباس خواهيم بود.13

گروهى ديگر معتقدند كه با عالم جديد كه غربى ها به راه انداخته اند، سرانجام بايد مواجه شد و بايد موضع خود را درباره اين عالم، به طور مشخص بيان كنيم. از نظر اين گروه به سبب اصالت تفكّرات دينى و اين كه دين اسلام برنامه هاى جامع و كاملى براى زندگى اجتماعى ـ سياسى در جهت اهداف عالى انسانى دارد، بايد مسلمانان، دينشان را محور قرار دهند. اگر اجزا و جزئيات دين اسلام را با هم تركيب كنيم و به صورت كل ببينيم، اين كل، در مقابل كلّ غربى خواهد بود، و نسبت ما با عالم غربى فرق خواهد كرد و ديگر ذيل تمدّن غرب نخواهيم بود.

با توجه به مطالبى كه گفته شد مى توان نتيجه گرفت كه الگوى توسعه از نگاه آدميت، الگوى غربى و سكولار است كه اين نگرش به ويژه در فلسفه سياسى وى به گونه اى بارز، نمايان مى شود. توضيح آن كه سير تاريخ دموكراسى نشان مى دهد قوام و ثبات حكومت ملّى، منوط به سه شرط است:

يكى انفصال و تفكيك قدرت دولت از قدرت روحانى به صورت مطلق: اين أمر با اصلاح دين آغاز، و با ترقيّات مادّى و پيشرفت هاى علمى كه تصوّرات مابعد الطبيعه را در سياست مُدُن، درهم فرو ريخت، تكميل شد.

دوم، پديد آمدن طبقه متوسّط مردم: اين امر با انقلاب هاى تجارى و صنعتى و آثار عميق و دامنه دارى كه در پديد آوردن طبقه متوسّط و از بين رفتن اشرافيت به جاى گذاشت، تحقّق يافت و طبقه متوسّط به صورت حافظ ستون حكومت دموكراسى ظهور كرد.

سوم، هوشيارى مردم درباره حقوق فردى و توجّه اجتماعى آنان به مسؤوليت مدنى و سياسى و آمادگى آن ها در دفاع از حقوق خود. هر كجا اين سه شرط اصلى جمع نشد، در آن ديار اصول دموكراسى رونقى نيافت.

آدميت نيز با توجّه به اين اصول مى نويسد:

فلسفه آزادى به عنوان عالى ترين مظاهر مدنيّت فكرى و عقلى مغرب زمين به دنبال تمدّن مادّى اروپا در دنيا انتشار يافت و تخم نهضت هاى ملّى را در كشورها پراكند. نهضت مشروطيت ايران نيز در اين جريان عمومى تاريخ ظهور كرد.14

وى با مد نظر قرار دادن فلسفه هاى سياسى رايج در مشروطه معتقد است:

در مركز تعقّل اجتماعى اين زمان، دموكراسى سياسى قرار دارد كه نيرومندترين عناصر ايدئولوژى حكومت مشروطه خواهى را مى سازد و حاكم بر هيأت مجموع عقايد و آراى سياسى است. در حاشيه راست آن، مفهوم مشروطگى طبقه روحانى قرار گرفته و روى آن به دموكراسى است; امّا قوّه شريعت آن را مى هراساند و از مركز مى گريزاند; گر چه رشته پيوندش با حركت ملّى به كلّى از هم نمى گسلد. در حاشيه چپ آن، فكر دموكراسى اجتماعى جلوه مى نمايد كه در تشكّل حركت مشروطيت و ايدئولوژى آن نفوذى نداشت و پس از تأسيس حكومت ملّى ظاهر گشت. بالاخره در راست افراطى، نظريه مطلقيت و همچنين عقيده مشروطيت مشروعه وجود دارند كه در عين تمايز با هم مؤتلفند و هر كدام به وجهى با فسلفه دموكراسى تعارض ذاتى دارند.15

به اين ترتيب، تشخيص موضع آدميت درباره روش هاى سياسى مذكور، چندان مشكل نيست، او را مى توان مدافع تمام عيار دموكراسى سياسى ناميد; از اين رو در بيش تر تحليل هاى خود، حتّى در روشن ترين وقايع تاريخى مانند جريان تحريم تنباكو معتقد است كه روحانيان مخالف واگذارى امتيازات به خارجيان، حتّى ميرزاى شيرازى، در صدد تأسيس حكومت الاهى نبودند و منطق اعتراض آنان صرفاً سياسى و ضدّ ماهيت استعمارى آن امتيازات بود.

1. فكر دموكراسى اجتماعى از نگاه آدميت

آدميت معتقد است: ما فكر دموكراسى را از غرب گرفته ايم; يعنى از «دنياى مدنيت معاصر»، و زمانى كار دموكراسى را آغاز كرديم كه اين نظام در وطن اصلى اش (فرانسه، انگليس و امريكا) در معرض انتقادهاى فراوانى قرار گرفته بود.16 وى منتقدان دموكراسى را به دو گروه تقسيم مى كند:

1. نقّادانى كه با اصول دموكراسى سر دشمنى دارند; مانند كمونيست ها كه ادّعاى دروغين بودن آيين دموكراسى را دارند و فاشيست ها كه به ناتوانى دموكراسى قائل هستند.

2. كسانى كه دوستار دموكراسى هستند. اين منتقدان به اين معنا اعتراف دارند كه دموكراسى «به حالت بحرانى و ضعف» دچار شده است.17

آدميت در كتاب فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران18 با بررسى ابعاد دموكراسى اجتماعى، مى كوشد به نوعى بنيانگذار تفكّر ليبرال در تاريخ نگارى معاصر باشد كه البتّه تا حدودى نيز به ايفاى نقش تاريخى خو&#