ریشههای تاریخی بنیادگرایی اسلامی در خاورمیانه
بخش سوم- ریشههای بنیادگرایی اسلامی در عراق
نوشتهء پیمان (فرزندی از ایران زمین)
به نام خداوند جان و خرد
در این بخش صحبت از سرزمینی است که یکی از مهمترین مهدهای تمدن بشری است، سرزمین گیلگمش، هزار و یکشب، جهانگشایانی چون آشوریان و بابلیان، خلفای نامداری چون هارون، مامون؛ و دارای تاریخی خونبار در قرن بیستم: عراق ـ سرزمینی که تا 300 سال گذشته همواره جزیی از ایران بود؛ سرزمینی که نامش در دورهء معاصر با نام خونخواری چون صدامحسین عجین گشته و امروزه به برکت بنیادگرایان اسلامی تبدیل به میدان جنگ شده است. البته به سبب بنیان های تمدنی و همچنین تلاشهای دولت های آمریکا و عراق بنیادگرایان در این کشور تا حدی به عقب راندهشدهاند، با این حال هنوز راه برای نابودی این جانور درنده در این سرزمین دراز و دشوار است.
3-1- تاریخ عراق از آغاز تا تسخیر بابل بدست کوروش بزرگ
سرزمین میانرود (بینالنهرین) بهسبب وجود دو رودخانه دجله (تیگر) و فرات (بورانون) و همچنین خاک حاصلخیز از همان آغاز زندگی بشر یکی از نخستین مناطق اسکان بشر بودهاست. در اینجا یکی از برخوردهای نژادهای گوناگون مشاهدهمیشود. سامیها در بخشهای جنوبی و مرکزی دولتهای خاص خود را بهوجودآوردند ولی سرانجام در شمال فرارود به گیمریها و سپس آریاییهای تازهرسیده برخوردنمودند. بهعبارتی از همان روزهای نخستین سرزمین فرارود دارای یک مرزبندی غیررسمی میان شمال و جنوبش شد.
ایلغارهای بزرگ مرتب در این سرزمین صورت میپذیرفت. دولتها میآمدند و میرفتند. نخست سومریان که مخترع خط بودند. سپس نوبت به مردم بابل و سرزمین ایلام رسید که چند صباحی بخش بزرگی از این سرزمین را تسخیر کنند. در این دوران حمورابی نخستین قانون مدون را به جهان عرضه میکند ولی پس از وی دولتش ضعیف و بدست کاسیان ازمیانمیرود. ایلامیان در زمان "شوتروک ناخونته" بابل را میگیرند ولی با ظهور آشوریان وضع فرق میکند.
3-1-1- آشوریان بنیانگذار خشونت افسارگسیخته در میانرود
دولت آشور بهعنوان جنگجوترین و شقیترین دولت دنیای باستان به دنیا آتش و خون هدیهمینمود. مردانی چون آشورنصیرپال، شلمنصر، تیگلاتپالسر، سناخریب و در نهایت آشوربانیپال دولتی تاسیس کردند که از رودخانه نیل در مصر تا کویرلوت در ایران گستردهبود. پایتخت این دولت در شهر نینوا در شمال عراق قرارداشت و معروفترین شهر در زمان خود بهشمارمیرفت. دولت آشور بهجز آتش و خون چیزی به ملل دیگر هدیه نکرد. تمدنهایی چون ایلام در زمان این دولت نابودشدند و در حقیقت تنها فاکتور آشوریان برای قدرتنمایی در برابر کشورهای دیگر تنها زور و وحشیگری بود تا ترس از خودشان را در دلها وارد نمایند. آشورنصيرپال دوم (حدود 850 سال قبل از ميلاد) با استفاده از روشهاي خشونتآميز و بيرحمانه چنان حکومتي در آشور برقرارکرد که نامش تا ساليان دراز در تمام عالم وحشت ميآفريد. او در يکي از کتيبههايش آورده: ((شهر را تسخيرکردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زندهزنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم)). درود بر این انسان شریف و دلنازک!
در اینجا باید به نکتهای مهم توجه نمود که آن دین رایج در این سرزمین و خدایان مردم آنها بودهاست. در اینجا برخلاف یونانباستان خبری از خدایانی چون آفرودیت نیست بلکه خدایانی چون ایشتار و گولا که همه جنگاور و خشونتگرند. در کتابخانه معروف نینوا که توسط انگلیسیها در قرن گذشته کاوش شد بهطورمرتب نام این خدایان و بهخصوص ایشتار آوردهشدهاست. آشوربانیپال در تاریخ جنگهای خود بسیار نام این خدا را میبرد و تمام جنایات وحشیانهای که بهخصوص در ایلام مرتکب شد را بهخاطر این خدا و تمام کشتارها را بهعنوان قربانی در پیشگاه ایشتار معرفی میکند! یکی از رسمهای رایج از آغاز تمدن در این سرزمین بردن خدایان شهر مغلوب به پیشگاه خدای شهر پیروز بود تا خدمت او را نماید. این رسم از همان آغاز تمدنهای سامی در میانرود رواج داشت و در حکومت "نبونید" آخرین پادشاه بابل به اوج خود رسید. همچنین رسم دیگر آن زمان تصویرکردن خدایان در کاخهای شاهی بهصورتی ترسناک بود تا نمایندگان سیاسی دیگر کشورها دچار ترس شده و آنرا به کشور و دولتشان منتقل کنند. بهعبارتی خدایان در سرزمین میانرود نسبتی با آرامش و عشق نداشتند و تنها مشخصه آنها ترسناکی و بیرحمی آنها بود پس خشونت دینی از همان آغاز در این سرزمین نهادینه شدهبود.

شهر نینوا بهعنوان پایتخت آشور نیز جلوه خاص خود را داشت زیرا علاوه بر گرفتن خراجی سنگین از کشورهای تابع در آن انواع تفریحها و مفاسد رواج داشت. نخستین وسایل قمار در آنجا یافتشده، ضمناینکه هرزگی و همجنسبازی نیز در این شهر رواج بسیار داشت. ملل گوناگون علاوه بر خراج مالی باید سالیانه تعداد زیادی برده و کنیز به نینوا میفرستادند و این سبب تنفر بیش از پیش از این دولت میشد. باید گفت که در این دولت تنها چیزی که موردقبول نبود، اخلاق و انسانیت بود. سرانجام تنها پس از 14 سال از مرگ آشوربانیپال، تمامی سرزمینهای تابع آشور قیام نموده و لشکریان ماد به رهبری هوخشتره و بابل به رهبری نبوپالسار نینوا را محاصره و تسخیر نموده و عمر این دولت شقی را بهپایانرساندند. باید گفت که آشوریان نقش بزرگی در بنیانگذاری خشونت افسارگسیخته و وحشیگری در این سرزمین داشتند.
3-1-2- ورود آریاییها به شمال عراق و پادشاهی نبوکدنصر (بختالنصر)
با نابودی آشوریان مادها بهعنوان نخستین آریاییها شمال عراق را تسخیر نمودند و کردهای امروزی بهعنوان تیرهای از مادها از آن روزگار شمال عراق را در اختیار دارند. این سبب یک مساله مهم شد: آغاز برخورد بین آریاییها و سامیها. این دو قوم بهطورمشخص باهم چندان صفایی نداشتند ولی دیگر دو دولت ماد و بابل تمایلی به درگیری نداشتند پس با ازدواجهای سیاسی سعی در همیشگی نمودن صلح نمودند که باغهای آویزان معروف در بابل ثمره یکی از این ازدواجها بود. ولی از زمانیکه "نبوکدنصر" (بختالنصر) فرزند نابوپالسار به تخت نشست از ترس یورش مادها یک سلسله دژ در شمال کشورش ساخت که به دیوار ماد موسوم شد. این مسایل سبب یک جدایی نژادی، مذهبی و سیاسی بین شمال و جنوب عراق شد که امروزه بهخوبی خود را مینمایاند.
"نبوکدنصر" نامی بسیار آشنا در تاریخ است. سرداری جنگاور که مصر، عربستان و اورشلیم را تسخیر کرد. کشتاری از یهودیان نمود که تا آنروز سابقه نداشت و اورشلیم را ویران نمود. در زمان وی بابل به بزرگترین و ثروتمندترین شهر دنیای باستان با بیش از یکمیلیون نفر جمعیت تبدیل شد. مجسمه عظیم زرین وی در بالای شهر نصب شد. دژها و شبکههای آبیاری بسیار ساخت و شهر بابل را به تسخیرناپذیرترین شهر تبدیل نمود.
اما پادشاهی وی خصوصیات جالبی داشت که 2500 سال بعد شقی جنایتکاری بهنام "صدامحسین" خواست آنها را تقلیدنماید. نخستآنکه دولت تنها قائم به او بود و پس از مرگش بابل ضعیف شد یعنی او یک رهبر کاریزماتیک بهمعنی واقعی بود. دوم اینکه کوچکترین مخالفتی را با بیرحمی تمام، آتش و خون جواب میداد که مشخصترین آن همکاری یهودیان با مصریان و درنتیجه نابودی اورشلیم بود. سوم تسخیر، استثمار و غارت کشورهای ضعیف همسایه برای پیشرفت بابل و عدمدرگیری با قدرتهای بزرگ زمانه بود. باید گفت که دولتهای آشور و بابل زمان نبوکدنصر پیشوایان سامیها بودند و صدام نیز با تاسی به آنها میخواست رهبر تمام جهان عرب شود. یکی دیگر از خصوصیات دولت بابل همکاری تنگاتنگ کاهنان و روحانیون بهخصوص کاهنان پرستشگاه مردوک خدایخدایان با دولت بود. بهعبارتی دولتهای آشور و بابل از همان روز تشکیل دولتهایی دینی بودند که روحانیون علیرغم عدمداشتن قدرت سیاسی دارای قدرت معنوی زیادی در دستگاه حکومت بودند.
با مرگ نبوکدنصر دولت بابل بسیارضعیف شد و در مدت کوتاهی پادشاهان گوناگون آمدند و رفتند. سرانجام نبونید که یک افسر ارتش بود بر همه مدعیان پیروز شد و با فرونشاندن شورشهای مناطق دیگر به تخت نشست. او که مردی علاقهمند به باستانشناسی بود مدتی پایتخت خود را به شهر تیما در اردن امروزی منتقل کرد و به "سین" خدای ماه احترام بسیار گذاشت. این مساله سبب تنفر و ترس کاهنان پرستشگاه مردوک از وی شد. در این زمان بود که کوروش بزرگ ظهورنمود و فصلی نوین در تاریخ بشریت گشودهشد.
3-1-3- نگاهی به دین و رفتارهای مذهبی مردم میانرود در این دوران
هر چند ديانت بابلي خود وارث دين باستاني مردم سومر است ولي بهنوبهخود مراحل تکامل و ارتقا را پيموده است. وقتي بابل به عظمت رسيد، دینش نیز دارای اسلوبی منظم گرديدهبود. باید گفت که ريشه ديانت بابلي در تاريخ سومريها و اکديها مخفي و مستور است. بدون شبهه ميتوان گفت که آن مبادي ديني از ديانت بدوي و عقاید ساده يعني فتيشيزم و آنيميزم ابتدایي آغاز شده و مراتب نشو و ارتقا را طيکرده و چون تمدن بابل قدرت يافت بهصورت تعدد خدایان نمودارگرديد. آثار الواح گلي با خطوط ميخي که بهتازگی در ويرانههاي شهرها و معابد میانرود يعني کشور بابل بدستآمده همه نشانگر اين مدعامیباشد. اين سير تکاملي دراز نزدیک به چهارهزار سال و در پرتو استقلال سياسي میانرود و استقرار سلاله پادشاهانی که در آن زمان طولاني بهنوبت خود پياپي حکمراني ميکردند، ادامه یافتهاست. نخست، اعتقاد به خدايان خاصي در شهرهاي کوچک ظاهر شد يعني هر شهري خداي خاص خود را داشتهاست که حافظ آن شهر و معبود ساکنين آن بوده و ساکنين هر شهر مقام و اهميت خداي خود را بالاتر و بيشتر از خدايان ديگر شهرها ميدانستند و بر سر آن خدایان با يکديگر رقابتها و جنگها داشتهاند. بنابراين عدد خدايان به اسامي مختلف در تاريخ ديني بابلي فراوان است، هم در الواح گلي اکتشافي به وسيله باستانشناسان و هم در متون و منابع کتب مورخين يونان مانند هرودوت و ديگران نام آن همه خدا به تفصيل ذکر شدهاست.
شهرهای میانرود مانند اوروک، اوريدو، لاکاش و بلاخره شهر اور محل زایش "حضرت ابراهيم" هر يک خداي مخصوص به خود را داشتند تا آنکه عاقبت نوبت به شهر بزرگ مرکزي يعني بابل رسيد پس خداي آن شهر در صدر خدایان سراسر مملکت قرارگرفت. وقتيکه پادشاهی نیرومندی در میانرود در پرتو پادشاهی سلاله "حمورابي" تشکيلشد، مردم آن خاک سر به آسمان برافراشته و خدايان خود را در آسمانها جستجوکردند و خورشید، ماه وستارگان آسماني را مظاهرخدایان شمردند. همانطورکه مجسمهها و تمثال آن خدايان در معابد روي زمين افراشتهميشد. بهزعم ايشان خدایان در آسمانها زندگي ميکردند و با يکديگر گاهي به صلح و گاهي به جنگ و زماني به محبت و دوستي و وقتي با خصومت و دشمني بهسرميبردند. تعداد اين خدايان به شماره ستارگان آسمان ميرسيد. در مجموعه خدایان اعصار سومري و اکدي افزون از چهارهزار اسم خدا بهنظرميرسد که هر يک مظهر نيرویي از مظاهر طبيعت بودهاند.
در حفاريهايي که در مکانهای گوناگون عراق صورتگرفته، مجسمه خدايان بيشماري از زير خاک بيرونآمده و به موزههايجهان منتقلشدهاست. اين خدايان صورت تکامليافته آنيميسم ابتدايي بودهاند. بنابراين بابل نيز تحول و تکامل دين از فتيشيسم تا اعتقاد به خدايان را تجربهکرد. اين سير درحدود چهارهزار سال طولکشيد و در پايان خداياني که نماينده ارواح ماه و خورشيد و سيارهها بودند، در شهرهاي مختلف مورد پرستش قرارگرفتند. مردوخ یا مردوک در بيشتر زمانها برترين خدا بود. در زمان حمورابي شيوهجديد مديريت که تمرکز قدرت در مرکز و دربار بود بهکار گرفتهشد و قدرتي که در اختيار فرمانروايان ولايات بود به شخص پادشاه تفويض شد و حکومت پادشاهي مدعيداشتن سرمنشا الهي شد (درست مانند حکومت فعلی ایران).

اما در مورد رفتارهای دینی، کثیفترین کارها بهنام دین توجیه میشد. هرودوت مينويسد: ((بر هر زن بابلي واجب است که در مدت عمرش يکبار در معبد زهره (ونوس) حاضرشود و با مردی بيگانه نزديکي جنسي کند و مرد را بهرهمند کند. زنان ثروتمند بابلي بهدليل فخر و مقام بالاتر اجتماعي خود از اين کار شرمگين بودند و به همين جهت آنان را با عرابههايي سرپوشيده به معبد ميبردند و پس از اجراي مراسم جنسي با مرد، دوباره با همان حالت سرپوشيده به منزل بازمیگشتند! گذرگاهي نيز در بابل وجود دارد که مردان آنجا مينشستهاند و زناني که عبورميکردهاند را انتخابنموده و سپس به معبد ميبردهاند و بهميل و رغبت زن با او سکس ميکردند (پس ریشه تاریخی صیغه نیز پیدا شد). مرد نيز قطعهاي نقره اي به نام ميليتا در دامن وي ميگذارد و زن حق ردکردن اين درخواست مرد را ندارد. اين کار به عنوان امري واجب و خداپسندانه براي زنان بهحسابميآيد و زناني که از زيبايي برخوردارند پس از اجراي مراسم جنسي فوری معبد را ترک ميکنند ولي آنان که چهرهاي ضعيفتر دارند ساعتها همانجا ميمانند. اين کار که به فحشايمقدس مشهور است تا سال سيصد و بيست و پنج ميلادي ادامه داشت. درود بر این آیین مقدس که چقدر مقام انسانی زن را درنظرگرفتهاست!؟ بههمينجهت برای زنانروسپي شهر که در خانههايشان مشغول کار خويش مي شدند، مراسم ازدواج بهصورت بازاري بودهاست. بدینصورتکه دلالان دختران جوان را دور يکديگر جمعميکردند و مردان نسبت به زيباي چهره و اندامشان به آنان پول پرداختميکردند و آنان را به همسري خود برميگزيدند)).
بهعبارتی دین این مردم بسیار سخت و سیاسی بود. خدایان بازیچه دست قدرتمندان برای تسخیر شهرهای دیگر، راندن رقیبان از صحنه و بسیج تودههای عوام بهسوی نبرد بودند. دین این مردم بههیچوجه آنها را بهسوی خداپرستی و انسانیت رهنمون نمیکرد و با اشاعه مواردی چون فحشای مقدس تنها سعی بر ارضانمودن دیو درون این مردمان داشت. ازسویی این نشانگر مقام بسیارپایین زن در این جوامع است. موجودی که تنها بهعنوان وسیله دفع شهوت به آن نگاهمیشد و نقش یک اسباببازی در جامعه را بهعهدهداشت.
3-2- میانرود از زمان کوروش بزرگ تا سقوط حکومت ساسانیان
همانگونه که در تاریخ آمده، کوروش بهراحتی تمام سرزمین بابل را تسخیر نمود و علاوه بر مهربانی فراوان نخستین منشور حقوقبشر را منتشر نمود. یهودیان را آزاد کرد، خدایانی که نبونید از شهرهای دیگر دزدیدهبود به شهرهایشان بازگرداند و کوچکترین دستدرازی به مال و ناموس مردم بابل نکرد. او حتی شهر بابل را بهعنوان یکی از 4 پایتخت دولت جهانی هخامنشی درنظرگرفت و عنوان شاه بابل را به عناوین خود اضافه کرد ولی این دلیل نشد که بابلیان به جانشینان وی وفادار بمانند.
در زمان داریوش بزرگ بابل سه بار شورید و سرانجام با شورش در زمان خشایارشاه بهسختی مجازات شد. ضمن اینکه خشایارشاه این شهر را ویران کرد، عنوان شاه بابل را از عناوین خود حذف نمود. این امر نشانه عدم سازش سامیان با آریاییها بود. از طرف دیگر تفاوت دینی ایندو نژاد را نیز نشان میداد، بهگونهایکه اگر دین آریاییها که در آن دوران زردشتی بود دینی بسیار ساده، بیآلایش و آسان بود (البته در زمان ساسانیان و با دخالت موبدان در حکومت این دین نیز خراب شد) ولی همانطورکه در بخشهای قبل گفتهشد دین مردم سامی بسیارخشن و صلب بود. اینها مردمی بسیار نژادپرست بودند و حاضر به مشارکت در چنین دولت بزرگ جهانی نبودند و تمام قدرت را فقط برای خود میخواستند.
در زمان اسکندر این شهر پایتخت وی شد و او نیز در این شهر مرد. سپس سلوکیان با ساختن شهر سلوکیه در کرانه دجله سعی نمودند که بر سرزمینهای خاوری خود قدرتشان را اعمال کنند.
اشکانیان بهعنوان یک قوم دیگر آریایی با شکستن سلوکیان این سرزمین را در دوره مهردادیکم تسخیرنمودند و با همسایگی با دولت روم، سرزمین میانرود بههمراه ارمنستان میزبان جنگهای پیدرپی ایران و روم شد. اهمیت این ناحیه بدینسبب بود که اشکانیان پایتخت خود را به دهکده کوچکی در نزدیکی سلوکیه موسوم به تیسفون منتقل نمودند و این شهر متجاوز از 800 سال پایتخت ایران شد. در این دوران مردمان ایرانینژاد ولی از قومهای پارس و پارت در جنوب میانرود ساکن شدند و سامیان فراوانی خود را در این سرزمین ازدستدادند.
با ظهور اردشیر بابکان و تاسیس دولت ساسانی وضع فرق کرد. یکم اینکه دولت جدید بسیار ناسیونالیست و ازطرفی حامی دین زردشتی بود و نیز در برابر روم استراتژی تهاجمی داشت. در این دوران نخستین برخوردهای شدید میان ایرانیان و عربها اتفاق میافتد، بهگونهایکه عربهای مهاجر و وحشی از درون شبهجزیره عربستان به میانرود یورش برده، هرمز سوم ساسانی در جنگ با آنها کشتهشده و خواهرش در بیرون شهر توسط آنها ربودهمیشود. شاپوردوم در انتقام اینکار دست به کشتار بزرگی از آنها زده و شانههای آنها را سوراخمیکند و نامش در تاریخ عربها ثبت میشود: "ذوالاکتاف".
دولت ساسانی برای جلوگیری از یورش دیگر اعراب بخشی از آنها در جنوب عراق و درحدود کویت امروزی و در سرزمینی بهنام حیره متمرکز میکند که سدی برابر وحشیان جنگجوی عرب باشند. این عربها بسیار به شاهان ساسانی در جنگ با رومیان و همچنین حفظ امنیت کمککردند ولی سرانجام در زمان خسرودوم موسوم به خسروپرویز حکام حیره بهدستور این پادشاه عیاش و هوسباز نابودشدند و این سد سدید شکست.
سرانجام نیز همه میدانیم که چه فاجعهای رخ داد. پس از جنگ خونین بیستوشش ساله ایران و روم دو دولت چنان ضعیف شدند که مشتی وحشی بیتمدن بر آنها پیروز شدند و تیسفون باشکوه با ایوانمداین، تختتاقدیس و فرش بهارستان بدست دیوان تازی افتاد. تا پیش از سقوط ساسانیان تعداد عربها در میانرود بسیار کم بود و بیشتر در حاشیه رود فرات و در حیره میزیستند ولی پس از فاجعه قادسیه اوضاع فرق کرد. چه زیبا فرمود فردوسی طوسی:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بهجایی رسیدهاست کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
3-3- میانرود پایگاه جدید عربها برای تسخیر بقیه ایران
عربهای بیچاره و بدبخت که یکشبه ثروتمند شدند خود را در سرزمین جدیدی یافتند. دیگر خبری از بیابانهای عربستان، بیآبی و بدبختی نبود. در این سرزمین دو رود بسیار پرآب جاری بودند و خاک بسیار حاصلخیز آن هر بیپولی را توانگر میساخت. شهرهای بزرگ، زنان زیبا، جواهرات بسیار و کاخهای شاهنشاهان ایران چیزهایی بود که این وحشیان در خواب نیز تصور دستیابی به آنها را نمینمودند. پس قبایل عرب روبهسوی این سرزمین آوردند هم برای زندگی راحتتر و شرکت در غارت دیگر سرزمینهای ایران. برایناساس بود که شهرهایی چون بصره و کوفه ساختهشدند. عربها این سرزمینها را ملک شخصی خود حساب میکردند و برای مردم محلی و ایرانیان بههیچوجهی ارزشی قایل نبودند. به فرموده حضرت حافظ:
یارب مباد روزی که گدا معتبر شود
چون معتبر شود ز خدا بیخبر شود
اما از همان روزها مرزبندیها بین مهاجمان تازه از راه رسیده نمایان شد. عربهای طرفدار بنیهاشم مانند قبایل "طی" به رهبری "عدیبنحاتم"، حمدان و ازد رو بهسوی کوفه آوردند و قبایلی که بیشتر رقیب بنیهاشم بودند مانند قحطانیان به بصره روان شدند. این تضادها تا زمان اواخر خلافت "عثمانبنعفان" واضح نبود ولی با ستمگری وی و بهای زیادی که به بنیامیه داد و درنهایت جان خود را بر آن گذاشت، دشمنیها آشکارشد.
3-4- خلافت حضرتعلی و آغاز درگیری بین اقوام عرب در عراق
با کشتهشدن عثمان و آغاز خلافت حضرتعلی، وی از همان آغاز با مخالفت بنیامیه به رهبری "معاویهبنابوسفیان" روبرو شد. ازسوییدیگر مشکل اساسی در برابر وی ظاهرشد. طلحه و زبیر از یاران پیامبر به همراه عایشه همسر پیامبر علیه وی قیام نموده و بصره را تسخیر و "عثمانبنحنیف" حاکم منصوب علی را از آن شهر بهطرز بدی بیرون راندند.
دراینجا بود که حضرتعلی به نقش کلیدی عراق پی برد زیرا مدینه توانایی جمعآوری لشکر نیرومندی برای وی را نداشت و بیشتر جنگاوران عرب در عراق بهسرمیبردند. پس حضرتعلی نخست رو به کوفه آورد، لشکر مناسبی تدارک دید و سرانجام در واقعه جمل شورشیان را سرکوب کرد. در اینجا بود که ابوالحسن شهر کوفه را به پایتختی برگزید و از آنروز این شهر به نامی معروف در تاریخ اسلام بدل شدهاست. دراینجا علیبنابوطالب با استفاده از رقابت شدید بین عربهای عراق و شام و همچنین تنفر ایرانیان از یاران عثمان لشکری از ایرانیان و عربهای عراق جمعنمود و در برابر شامیان طرفدار معاویه در صفین صفآرایی نمود که همه عاقبت آنرا میدانیم که معاویه با کمک "عمروعاص" آن شیطان عرب از شکست قطعی و مرگ نجات یافت و بازی حکمیت را راهانداخت.
اما باید به دو واقعه جمل و نهروان که پس از صفین رخداد درست نگاهشود. در جنگ جمل یک نقار و دشمنی بزرگ بین مردم بصره و مردم کوفه و بهطورکلی علویان رخ داد، بهگونهایکه کوفیان شهر بصره را جزیی از شام میدانستند که در عراق افتادهاست!
اما واقعه نهروان تاثیر بسیاربزرگ بر روی مردم عراق گذاشت. جمعی از لشکر علی که در جریان قرآن سرنیزهکردن لشکر معاویه فریبخوردند ضمن توبه به امامعلی نیز فشارآوردند که توبه کند و ایشان که با امر حکمیت از اول مخالف بود، چنین کاری را نکرد. پس این افراد از لشکر ابوتراب جداشدند و به محلی به نام نهروان رفتند. این افراد که به خوارج موسومشدند، از نظر تفکری افرادی بسیارمتعصب بودند وهمه زمامداران وقت، علی، معاویه و عمروعاص را کافر میدانستند. درنهایت علی برای دفع این فتنه لشکر کشید و اندکی از خوارج نجات یافتند که یکی از آنها موسوم به "ابنملجممرادی" بعدها قاتل حضرتعلی شد. پس از این واقعه بین مردم عراق دشمنی شدیدی پدیدآمد زیرا خیلی از خوارج بدست دوستان، یاران قدیم و همشهریان کشتهشدند. اینقدر این اتفاق بین مردم تاثر ایجادکرد که حتی حرمت ابوالحسن نیز زیرپا گذاشتهشد و انواع توهینها توسط مردم به ایشان ابرازشد.
این مسایل سبب تاخیر لشکر