بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

7 اسفند 1386 ـ 26 فوريه 2008

 

شيادها، دست از اين حرف ها برداريد!

حسین میرمبینی

www.peikekhabari com

  

آنهایی که خبر از ماجراهای اخیر دعوای های جناح های

مختلف «جمهوری اسلامی» ندارند و یا اطلاعات شان

در این زمینه کم است، بهتر است که ابتدا پانویس این

مقاله را مطالعه کنند، بعد اصل مطلب را از ابتدای

مقاله پی بگیرند. (*)

 

حوادثی که چندی پیش، در پی بیان نطق سردار جعفری فرمانده سپاه در همايش مسئولان بسيج دانشجويي دانشگاهها در حمایت از دولت احمدی نژاد و نمایندگان اصولگرایان در ایران، رخ داد تا به حال نحسی های فراوانی را به دنبال خود پدید آورده است. منجمله مرگ «آیت الله» توسلی در جلسه شورای تشخیص مصلحت و دستگیری مدیر مسئول سایت نوسازی، حسین نوبختیان، که با انتشار مطلبی علیه سید حسن خمینی نوهء بنیانگذار جمهوری اسلامی تحریکاتی را سبب ساز شد. بررسی این حوادث و مسائلی که در حواشی آنها پدید آمد حاوی نکات آموزنده ای است که فکر می کنم توجه به آنها خالی از عبرت نباشد.

من مطلبم را از اینجا آغاز می کنم که آقای هاشمی رفسنجانی، رییس شورای تشخیص مصلحت، که خود ناظر لحظه به لحظه حادثه مرگ «آیت الله» توسلی در جلسه شورا بوده، توضیح می دهد که «آیت الله» توسلی (که ظاهرا به سبب اسائه ادب و توهین به سید حسن خمینی بسیار عصبانی و ناراحت بوده است) اجازه خواسته تا مطالبی را به آگاهی اعضای حاضر در جلسه برساند. او نطق خود را با قرائت نامه ای آغاز می کند که ظاهرا آقای خمینی در سال ۱۳۶۱ نوشته است که بر اساس آن او (خمینی) پیش بینی کرده بود که بعد از مرگ او «گروهی مقدس نما و متحجر و واپسگرا، در قالب دفاع از امام، فرزندان و دوستان و یاران و بیت او را مورد توهین قرار خواهند داد». هاشمی رفسنجانی در ارتباط با توضیح معنای متحجرین و واپسگرایان ادامه می دهد که «آیت الله» توسلی در پایان سخنانش (پیش از آنکه حمله قلبی کند)  رو کرد به من و گفت: «آن سه نفری که ادعا داشتند با امام زمان در ارتباطند و می خواستند "امام" را ملاقات کنند....  شما خودتان می دانید. آن سه نفری که آمدند و می خواستند بگویند که ما خدمت امام زمان می رسیم. به هر حال یک کتاب خطی آوردند. امام فرمود که : "من سه تا سئوال دارم" اول اینها را از آنها سئوال کنید و برای من بیاورید (بعد) من با شما صحبت می کنم.. (یعنی آنها بروند این سئوالات را از امام زمان بکنند و پاسخش را برای من بیاورند) و آن سه سئوال: 

 1- حادثه (جریان) ربط حادث به قدیم برای من لاینحل مانده است.

 2- آن چیزی که من به آن خیلی علاقه دارم چه هست؟

 3- و یک چیزی هم گم کرده ام که آن چه هست؟

... بنا شد بروند و خبر بیاورند. دو روز (بعد) آمدند و سر سه راه، به مرحوم حاج احمد آقا فرمودند که : "برو ببین چه می گویند"، من متوجه نشدم که چه چیزی گفتند به مرحوم حاج احمدآقا که وقتی برگشت امام فرمود: "شیادها، دست از این حرف ها بردارید و دنبال شیادی نروید." برنامه امام این بود، نمی خواستند مردم با این حرف ها سرگرم شوند. و حرف امام این بود... (در این لحظه «آیت الله» توسلی دچار عارضه قلبی شده و دارفانی را وداع می گویند)». (**)

و اما هدف من از نوشتن این مقاله آن است که بگویم:

1- آن سه نفر مدعی ارتباط با امام زمان شیاد نبوده اند بلکه انسان های فریب خورده (از فریب خوردگان همین آخوندها) بوده اند که در آن موقعیت شاید از بیماری روان پریشی، مانند «شیزوفرونی»، رنج می برده اند. آنها اگر شیاد می بودند می باید بقدر کافی زیرک بوده  باشند که به خمینی – مدعی ولایت داشتن از خدا و نیابت داشتن از امام زمان ـ مراجعه نکنند.

2- خمینی از آن سه نفر مدعی که طالب دیدارش بودند، طلب حجت می کند و از آنها سه سئوال می کند که اگر آنها پاسخ آن سئوالات را بتوانند از امام زمان بگیرند و برای او بیاورند، آنگاه او می فهمد که ایشان دروغ نمی گویند و آنها می توانند او (یعنی نایب امام زمان) را ملاقات کنند. اگر قرار باشد انسان ها برای ادعاهای این چنین شان مجبور باشند چنین سئوالاتی را پاسخ دهند، آنگاه  مگر این آقایان «آیت الله» ها  که می گویند نایب همان امامی هستند که اینک در جایی مخفی شده و بعد از 1200 سال هنوز زنده است، می توانند به سئوالاتی - از همان قبیل سئوالات - پاسخ دهند؟ اینها که امروز به نام خدا و «ولی معصوم» بر ما حکومت می کنند و با سرنوشت ما و فرزندانمان بازی می کنند، آیا مگر می توانند بگویند ما چه چیزی را بیش از همه دوست می داریم و یا چه چیزی را گم کرده ایم؟ آنها خودشان جریان «ربط حادث به قدیم» را بدرستی نمی دانند، پس چگونه است که ادعای نیابت می کنند؟  به عبارت دیگر اگر آنها نایب امام زمانند چرا پاسخ سئوالاتشان را از امام زمان نمی گیرند که اینگونه در ارتباط با موضوعات اعتقادی شان درنفهمی و بی خبری بسر نبرند؟  

3- اگر آخوندها می دانند که شیادی چیست و از آن دوری می کنند پس چراست که تا به حال در ارتباط با ادعاهایی که می کنند در جهت پاسخگویی به سئوالات مردمی که می پندارند آنها دروغ می گویند و شیادند برنمی آیند؟ نمونه اش سئوالاتی است که من از آقای منتظری در ارتباط با مسئله ولایت فقیه کرده ام و وی هرگز آنها را به درستی پاسخ نگفته و هر بار که تکرار کرده ام آقای منتظری طفره رفته است. (1)

4- جز این نیست که هیچ شیادی روی دیدن شیاد دیگری را ندارد و خمینی با همین حرفش ثابت کرده که خود بزرگترین شیاد زمانه ما بوده است. او بعلت ترس از برملا شدن مکر خودش و در انحصار درآوردن تمامی فن مکاری و شیادی در خود و پیروانش، است که آن سئوالات احمقانه (خالی از عقل) را از آن افراد فلکزده پرسیده است.  

5- خمینی اگر بقدر متعارف و معمول، برخوردار از عقل متعالی بود و اگر براستی به آنچه ادعا می کرد که «رهبر مسلمانان جهان» و «رهبر شیعیان جهان» و یا حتا «رهبر مردم ایران است»، آنگاه می باید آن سه نفر انسان فلکزده مسلمان فریب خورده را ملاقات می کرد و بعد از آن ترتیبی می داد که آنها با یک متخصص روان پزشک ملاقات کنند. بنابراین او حتا به وظیفه و مسئولیتش که بر حسب ادعایش برایش بوجود آمده بود (رهبریت) عمل نکرده است.

6- خمینی حتا در ارتباط با اصول دین اش و اعتقادات اش نیز به درستی عمل نکرده است چرا که قرار نیست ما انسان ها (اعم از عوام و یا خواص) برای موضوعاتی این چنین مردم را مورد سئوال قرار دهیم. وظیفه دینی ما تنها و تنها در امر به معروف و نهی از منکر محدود و منحصر می شود. یعنی اگر آن سه نفر در ارتباط با باورهای دینی و مذهبی شان مسیر غلطی را در پیش گرفته بودند، وظیفه دینی هر مسلمانی (از جمله خمینی) این است که امر به معروف کند. یعنی اینکه راه های شناخته شده و درست را پیش روی آنها قرار دهد. نه آنکه آنها را در غیاب شان شیاد بخواند. او در ارتباط با اصول عقاید اسلامی خود نیز مرتکب خطای فاحش شده است. یعنی اینکه او غیبت کرده است و این چنین است که او گوشت بدن همکیش خویش را خورده است. از اینروست که آن انسان بدبخت خرافه پرست دیروزی ایرانی ما، امروز لاغر تر، نحیف تر و زندگی اش بدتر از پیش شده است.

7-  خمینی اگر اسلام را می شناخت آنگاه در دین خدا بدعت بوجود نمی آورد و چیزی را که پیامبر خدا نگفته و نیآورده (منظورم خیلی چیزها، از جمله ولایت فقیه است) هرگز مطرح نمی ساخت و آن را نمی آورد. قرآن می فرماید (حشر/7): «و ما اتئکم الرسول  فخذوه و ما نهئکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب»، (= آنچه را رسول برای شما آورده بگیرید و آنچه را باز داشته از آن دست بدارید و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است). مگر رسول خدا «ولایت فقیه» آورده بود که ایشان آن را گرفتند و با حقنه زور و اسلحه آن را جزو اساس برنامه اجتماعی ما قرار دادند؟ (سخت کیفری خدا هم این است که امروز بر مردم ایران – بخاطر دنباله روی  از خمینی - می رود. یا اینکه بر یک یک نزدیکان و اطرافیان خمینی می رود، چنانکه برخی به حصر و خانه نشینی گرفتار می شوند و یا برخی دیگر به تیر غیب و مرگ مشکوک از بین می روند.)

8- رسول خدا هرگز در قرآن اش و سنت اش به چیزی مثل «ولایت فقیه» اشاره نکرده و امر نفرموده اما آخوندها آن را از سنت مسیحیان کاتولیکی (پاپ ها) گرفته اند و به اسلام وارد کرده اند.

9- خمینی (و امثالهم) به مسئله دوگانه بودن در خلقت اعتقاد دارند. یعنی اینکه معتقدند که 14 معصوم را خدا از ازل خویش معصوم آفریده و در خلقت آنها با خلقت سایرین فرق گذاشته است. درحالیکه قرآن می فرماید (روم/30): در خلقت خدا دوگانگی نیست و خدا همه انسانها را از فطرت خویش پاک آفریده.

10- پیامبر اسلام می فرماید : «کل بنی آدم خطاء». یعنی هر بشری (منجمله پیامبران و امامان) خطا می کند. قرآن می فرماید (کهف/110) : «بگو (محمد) که من نیز بشری ام مانند شما». اینگونه است که دوگانگی در خلقت نیست و در عین حال هیچ کس از خطا مصون نیست. بر این اساس اگر همه خطا می کنند پیامبر نیز می تواند خطا بکند، چرا که او بشر است، یعنی اینکه در امر حکومت و موضوعات زمینی هیچ بشری ولایت ندارد. حتا پیامبران (چرا که اگر آنها ولایت می داشتند دیگر بیعت کردن و مشاوره کردن و گوش دادن به پیشنهادات مردم موضوعیتی نداشت). ولایت روحانی پیامبر بر حسب تسلط الهی و موضوع وحی است. یعنی اینکه هرکس وحی می گیرد و خدا بر جانش تسلط دارد، در لحظه ای که وحی می گیرد و در ارتباط با خدا است ولایت دارد. این نوع ولایت فقط به درد سلوک و کسانی می خورد که بخواهند به رستگار معنوی و هدایت برسند. علی بن ابی طالب در نهج البلاغه می فرماید «من از خطا مصون نیستم». بنابراین زمانی که «علی» از خطا مصون نیست آیا درست است که ما امروز بر اساس تز معصومیت (آنهم معصومیت امامان مرده و نامعلوم) حکومتی را بنا سازیم که نهایت اراده مشتی آخوند نادان و ظالم و شیاد را بر رای و سرنوشت میلیون ها نفر انسان حاکم می سازد؟

11- سخنی دارم با آقای منتظری و سایرینی که معتقدند «آیت الله» توسلی و کسانی از قبیل او به لقاء الله پیوستند (***)، و یا ‏تصور می کنند که «خداوند قادر متعال» برای خمینی و یارانش و پیروانش «علو درجات» در نظر می گیرد و آنها را با جمیع صلحا و اولیاء الله محشور می سازد. شما ملاها و رهبران مذهبی بخاطر بدعت در دین و به گفته رسول الله که فرمود «کل بدعة ضلالة‏» به ضرس قاطع همه تان هلاک خواهید شد. شما بر حسب آنچه علی بن ابی طالب در نهج البلاغه می فرماید، همه تان بخاطر غلو کردن در او و پیشی جستن از او  و موضوعاتی که به دین محمد اضافه کرده اید (مثل معصومیت و گورسازی و  التجا کردن به «دون الله» و مهمتر از همه ولایت فقیه) و اهمیت ندادن به اینکه خدا اسلام را کامل ساخته (و نیازی به موارد اضافی نیست) ، شما جزو همان غالیانی به حساب می آیید که مولای متقیان در خصوصشان گفت «آنها جزو هلاک شدگانند». بنابراین بیخود اعلامیه صادر نفرمایید که فلانی به ملاء اعلی رفت و یا به لقاء الله پیوست و اینک با «معصومین» و «قدیسین» محشور است. موضوع بدعت در دین و ملازمتش با ضلالت یکی از روشن ترین ملاک های اصلی اعتقادات اسلامی است . با این سخن هر بدعتی در دین شناخته می شود. مسئله ضلالت نیز در ارتباط با مسائل اجتماعی است. یعنی اینکه با موضوع بدعت و پدید آمدن مسائلی از قبیل «ولایت فقیه»، اشاعه خرافه پرستی و شرک و گمراهی (از قبیل چاه جمکران و امزاده سازی و ....) و ظهور افرادی از قبیل احمدی نژاد و امثالهم حتمی است. احمدی نژاد پدیده ای نیست که از خارج وجود شما « آقایان» آمده باشد. او از خود شماست. او و امثالهم  جزو بدنه اصلی «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» به حساب می آیند. با همراهی ایشان و رهبری شما است که «جمهوری اسلامی» شکل گرفته و با آن «دین خدا» نابوده شده و جامعه ما در منجلاب فساد و گمراهی فرو رفته است.

 

چه باید کرد:

1- اگر مردم براستی خواستار تغییرات اند و قصد دارند وضع خود را از اینی که هست دگرگون سازند جز آن نیست که باید به بیان آنچه در قرآن آمده ایمان داشته باشند. منظورم آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند). یعنی اگر قرار است با بدعت و خرافه پرستی وضع مردم بدتر و بدتر شود خدا وضعی پیش نمی آورد که فرضا اوضاع بهتر شود. هستی و طبیعت چنین عمل نمی کنند. سیر زمین در جهت خرابی و فنا است «کل من علیها فان» (الرحمن26). سرعت خرابی و نابودی مخصوصا برای مردمانیکه به شرک و ضلالت رهبری می شوند بسیار بیشتر می شود.  درواقع هر روز که می گذرد وضع بدتر می شود تا اینکه نهایت شیرازه سرزمین شرک زده از هم پاشیده می شود. فکر نمی کنم تا به حال در شرح چگونگی ویرانی جوامع و یا چگونگی تغییر وضعیت اجتماعات انسانی از میان کتاب های مذهبی و قدیمی، از این بهتر سخنی گفته شده باشد. بنابراین اگر ایرانیان (ایرانیان مسلمان) به سخن قرآن ایمان دارند مطمئن باشند که راه دیگری جز آنچه قرآن پیش روی آنها گذاشته ندارند. چنانکه در ادامه آیه 11 سوره رعد قرآن توضیح می دهد: «و اذا ارادالله بقوم سوء» (یعنی هرگاه اراده خدا برای قومی بد باشد) «افلا مردله» (هیچ چیزی آن را بر نمی گرداند) . «و ما لهم من دونه من وال» (یعنی از دون خدا برای هیچ کس ولایت و رهبری و کمک نیست) . سئوالی دارم از این «آقایان علما». آیا آقای خامنه ای از خداست و یا دون خدا؟ اگر از دون خدا است براساس همین یک آیه، نه تنها ایشان که هیچکس حتا پیامبران در امور زمینی «ولایت» ندارند. چراکه بر اساس تعلیمات اسلامی تمامی مخلوقات خدا دون خدا به حساب می آیند و چون دون خدایند، ولایت ندارند. «و ما لهم من دونه من وال».

2- برای آخوندها و واضعان تز ولایت فقیه، بویژه طرفداران اصلاحات، اگر خواسته باشند وضع موجود را تغییر دهند و براستی بخواهند اصلاحاتی را در امور بوجود آورند، راهی نیست جز آنکه به همان روز نخست برگردند و به گفته شیادانه «امام» شان (تا پیش از وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی)، به همان فقط «جمهوری اسلامی» نه یک حرف بیشتر و نه یک حرف کمتر که بقول خودشان 96 درصد مردم به آن رای دادند، رضایت دهند. شیادی واقعی همین است که خمینی و دار و دسته او کردند. یعنی اینکه نخست دام انداختند و سپس با کشتار و حقنه زور و اسلحه دست به چپاولگری زدند. نخست گفتند «جمهوری اسلامی» نه یک حرف زیاد و نه یک حرف کم، بعد «ولایت فقیه» را اضافه کردند که بسیار حرف گزافی است. 

3- اما برای مردمی که از دست «جمهوری اسلامی» جان شان به لب رسیده و امروز دیگر به چیزی کمتر از«جمهوری شورایی و پارلمانی»، آنهم از نوع آنچه که در کشورهای آزاد جهان برقرار است رضایت نمی دهند، راهی نیست جز آنکه ابتدا با طرح موضوعاتی از این قبیل، اصل ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند و سعی کنند به هر ترتیب که می توانند بحث ولایت فقیه را به مراجع و دادگاه های بین المللی بکشانند و آن را بعنوان یک تز غیرانسانی و غیر اسلامی معرفی نمایند. اگر مخالفان «جمهوری اسلامی» در همین یک فقره با هم متحد شوند و ائتلاف کنند، ما می توانیم بعنوان قربانیان فکر زیانبار «ولایت فقیه»، از مراجع بین المللی دادخواهی کنیم و از دست همه کسانی که باعث و بانی این فکر شده اند و آن را حمایت کرده اند شکایت کنیم و تظلماتی را که در این 28 ساله از بابت این فکر بر ما تحمیل شده، یک به یک مطرح سازیم. با زیر سئوال قرار دادن اصل «ولایت فقیه» ما می توانیم بخشی از اصلاح طلبان داخل کشور را نیز به سوی خودمان بکشانیم و با توسعه آن در بین اقلیت ها و گروه های سیاسی نهایت پیروان فکر «ولایت فقیه» را به شکست وادارشان سازیم. با ازاله اصل «ولایت فقیه» از قانون اساسی شیرازه «جمهوری اسلامی» از هم پاشیده خواهد شد و نهایت این رژیم ظالم و غیرانسانی سرنگون خواهد شد. با اتحاد و اتفاقی که در این زمینه بین نیروهای مخالف «جمهوری اسلامی» بوجود می آید (البته اگر آنها حساسیت مسئله را درک کنند و دست از اسلام ستیزی بردارند) شاید بتوان مملکت را از هرج و مرج نجات داد. این تنها راه ما برای تغییرات است اگر براستی خواستار دگرگونی و یا حتا سرنگونی «جمهوری اسلامی» باشیم.

4- اما اگر ایرانیان دست روی دست بگذارند و کاری اساسی صورت ندهند (یا خدای نخواسته به خواسته طرفداران فکر ولایت فقیه در انتخابات فرمایشی آنها به هر نحو شرکت کنند)  مطمئنا جامعه ما بر حسب دخالت نیروهای واپسگرا و قدرت طلب مثل احمدی نژاد و سپاه و بسیج و ... که جزو بدنه «جمهوری اسلامی» اند کارش به ضلالت و ویرانی می کشد. ننگ آورترینش این است که نیروهای خارجی به بهانه توسعه طلبی های اتمی و نظامی «جمهوری اسلامی» دخالت کنند و کشور ما را همچون کشور عراق از هم متلاشی سازند. اینها همه در توجیه و تفسیر همان سخن پیامبر اسلام است که فرمود :«کل بدعة ضلالة‏» یعنی هر بدعتی (مثل ولایت فقیه و باور داشتن به «غیبت» امام زمان، و گور امامان و چاه جمکران و ....) زیانبار است و به فساد و نابودی منجر می شود. بخش آخر آیه 11 سوره رعد در واقع آب پاکی را رو دست همه معتقدان می ریزد و با بیان اینکه «و اذا ارادالله بقوم سوء افلا مردله» مشخص می سازد گه اگر آنها به جهت درست شدن و تغییرات اساسی، خود را تغییر ندهند و وضع کفرآمیز فعلی را عوض نکنند آنگاه خدای قادر مطلق در جهت بدتر شدن اوضاع مانعی بوجود نمی آورد. در نتیجه همه چیز نابود می شود . کما آنکه تا به حال همینگونه شده و ملت هایی که در گذشته نسبت به این حقیقت وجودی غفلت کرده اند همیشه از بین رفته اند. حالا یا به وسیله خودشان (به سبب شرک و گمراهی و نادانی) و یا دیگران (حمله خارجی و سرشاخ شدن با دیگران) و یا بوسیله طبیعت و تغییر و تحولات جوی (چرخ غدار).

 

تعبیر خواب سیدحسن:

اما در تعبیر خواب سید حسن خمینی که می گوید پدر بزرگش را به خواب دیده که گفته: «من را دارند از این خانه بیرون می کنند»، باید به عرض ایشان برسانم اتفاقا خواب ایشان درست است. این بدان معنا نیست که ایشان خواب را  درست فهمیده اند و درست تعبیر کرده اند. بلکه درست دیده اند. اگر سید حسن خواب را درست تعبیر کرده بود آنگاه «کار» دست آقای توسلی نمی داد. چراکه آن فلکزده بخاطر تعبیر بد او است که نگران می شود. آن پیرمرد با تعبیر بد سید حسن و مباحث پیش آمده (مثل سخنرانی سردار جعفری و نوشته های سایت نوسازی) فکر کرده مگر دار و دسته احمدی نژاد می خواهند آنها را از این خانه (که منظور شان خانه قدرت است) بیرون کنند. (نه خمینی و نه حتا پیامبر خدا و نه هیچ کس، نمی تواند در خانه قدرت جا خشک کند). از اینرو بود که او از روی نادانی خودش و تعبیر غلط نوه خمینی بیخودی هیجان زده و نگران می شود، چنانکه با بردن آن نگرانی به جلسه شورای تشخیص مصلحت همانجا سکته می کند و می میرد. تعبیر درست خواب «سید حسن» چنین است:

منظور از «خانه» در خواب در واقع سرزمین است که در اینجا منظور کشور ایران است. یعنی اینکه بالاخره روزی از روزهای آینده خمینی و فکرش (ولایت فقیه) از ایران بیرون انداخته می شوند. خدا کند که اینگونه باشد که مردم ایران بر حسب اراده جمعی شان بدنبال تغییر دادن به وضع موجود و مخالفت کردن با فکر «ولایت فقیه» صدق خواب سید حسن را بر همگان اثبات نمایند و الا مطمئنا ـ به اراده ازلی پروردگار ـ تغییرات به سمت خرابی بیشتر صورت خواهد گرفت. روشن ترینش این است که قدرتمندان خارجی در کمین نشسته حتما با حمله شان به ایران و بوجود آوردن جو جدید و وارد آوردن زیان های بی حساب، دارو دسته خمینی را از صحنه قدرت و ایران (اگر ایرانی باشد) بیرون خواهند انداخت. همچنانکه در همین سال هایی که ما شاهد بوده ایم، هیتلر، موسولینی، استالین، پل پوت، میلوسویچ و صدام حسین را از صحنه قدرت بیرون انداختند.

امروز نیز نوبت کوبا و کاسترو است. (یادمان باشد که همین سیدحسن چند سال پیش رفته بود کوبا به دیدن کاسترو). کاسترو فکر کرده که با عقب نشینی از قدرت می تواند نظامش را در کوبا ادامه دار سازد. ادامه فکر کاسترو در کوبا فاجعه آفرین است. بزودی شاهد خواهیم بود که کاسترو و فکرش و برادرش رائول و اعوان و انصارش همه از کوبا بیرون انداخته خواهند شد. همهء اینها بر اساس یک ارادهء ازلی صورت می گیرد. حقیقت آنکه اگر انسان ها در جهت بهتر کردن خود و جامعه شان و دیارشان (یعنی سرزمین شان) و پدیداری صلح، خود را تغییر ندهند، آنگاه در بزنگاه حوادث روزگار مجبور خواهند شد که محل موطن شان را ترک کنند.

و شگفتا که بشر هیچگاه از تاریخ و سرگذشت خودکامگان و قدرت طلبان عبرت نمی گیرد!  

 

پانویس:

(*) ماجرا از این جا آغاز شد که سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در همايش مسئولان بسيج دانشجويي دانشگاهها در حمایت از موضع دولت احمدی نژاد و جبهه اصول گرایان در مجلس شورای اسلامی و انتخاباتی که در پیش رو است خطاب به بسيجيان گفته بود : «تكليف الهي است که مردم و بسیجیان براي تداوم راه انقلاب اسلامي از جريان اصولگرايي حمایت کنند. این جریان بعد از گذشت 25 سال از انقلاب دوباره زنده شده و اكنون دو قوه از سه قوه كشور را در اختیار دارد».

با توجه به رد صلاحیت گسترده نمایندگان اصلاح طلب که از طرف شورای نظارت بر انتخابات اعمال می شود و همچنین در پی رد صلاحیت نوه «امام» خمینی - مهندس علی اشراقی- و انتقاد پسر دایی او،  سید حسن خمینی از دولت و جریان اصولگرایان در جریان ديدار با اعضای حزب مشارکت، مسیر حوادث به اینجا کشید که آخر سر دولت احمدی نژاد حتی از توهين به چيزی که خود مقدساتش می خوانند هم کوتاهی نکردند و خانواده «آیت الله» خمينی را به رانت خواری و فساد مالی متهم کردند.

جریان بدینگونه ادامه یافت که یک سایت نزدیک به باند احمدی نژاد بنام «نوسازی» سید حسن خمینی را مورد حمله قرارمی دهد و با انتشار شعری تحت عنوان «راز لپ های گل‌ انداخته» ضمن مسخره کردن نوه «امام امت» او را به رانت خواری و بالانشینی و استفاده از اتومبیل BMW هشتاد میلیون تومانی متهم می کند. در مطالب آنها آمده بود: «جناب آقاي سيد حسن خميني شايد ما نيز اگر در زمان دولت اصلاحات قدرت آن را داشتيم كه به نحوي برايمان يك ماشين BMW هشتاد ميليون توماني (قيمت همان موقع) خريداري شود كه بحمدالله براي شما شد و از هواي بالاي شهر تهران تنفس مي ‌نموديم و احيانا سوناي بخارمان ترك نمي‌شد... توفيق آن را مي‌داشتيم كه با لپ‌هاي گل انداخته درد مستضعفين و محرومين را رصد كنيم و راه حضرت روح‌الله را در دفاع از محرومين ادامه دهيم و مواظب باشيم خداي ناكرده حق ياران و ياوران هميشگي انقلاب مانند حزب مشاركت ضايع نگردد و بازهم خداي ناكرده لطمه‌اي به جمهوريت نظام وارد نشود».

در پی آن ابوالفضل صدقی مدير گروه تاريخ و روابط خارجی دولت احمدی نژاد با برخورداری از پشتیبانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به مدیریت روح الله حسینیان، با انتشار مقاله ای نوشت: «هر کس که در خط امام عزيزمان حرکت کند و همراه با ولی‌فقيه و رهبر فرزانه‌مان باشد محبوب ماست. برای امت حزب‌الله، بسيجيان سرفراز و سپاهيان جان بر کف افراد و جريان ‌ها ملاک حق و باطل نيست و چپ و راست به خودی خود ارزشی ندارند. آنچه که برای دوستداران اين انقلاب ارزشمند است عمل به ارزش‌ها و آرمان‌های اين انقلاب الهی است هر کس در هر لباسی در اين مسير گام بردارد دوستش داريم و از او حمايت می‌کنيم». وی در ابتدای مقاله خود خطاب به نوه بنيانگذار جمهوری اسلامی يادآور شد که «انقلاب شکوهمند اسلامی ايران حاصل و دستاورد خون هزاران شهيد و اميد مسلمانان و مستضعفان جهان است.»

در اين مقاله که در بسياری از سايت های اينترنتی اصولگرايان حامی احمدی نژاد انعکاس يافته است، یادآوری شده است که: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان يک ارگان نظامی، سياسی، فرهنگی و اطلاعاتی، وظيفه پاسداری از انقلاب شکوهمند اسلامی را به عهده دارد و به همين جهت از اصولگرايی به عنوان يک انديشه و ايدئولوژی مبنايی نه يک جريان سياسی حمايت می‌کند. اصولگرايی بايدها و نبايد‌هايی است که برخاسته از اسلام ناب و سيره و نسبت پيامبر و ائمه معصومين است.»

حتا حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان نیز در یادداشت خود در این روزنامه، تحت عنوان «خطا را بايد پذيرفت»، تاکید کرد: «باید پذیرفت اظهارات فرمانده سپاه درخصوص لزوم حمایت از جریان اصولگرایی با فرمان صریح امام خمینی (ره) مغایرت داشته است». اما در عین حال به خاطر خالی نکردن پشت حکومت از حمایت سرداران سپاه وی یادآور می شود که: «ممنوعيت نظاميان از عضويت در گروهها و احزاب سياسي و دخالت آنان در مناقشات و رقابت هاي سياسي- از جمله انتخابات- به حمايت از يك حزب و گروه و يا مخالفت با حزب و گروه ديگر، به اندازه اي روشن و خالي از ابهام است كه جاي كمترين ترديدي در آن نيست. و نكته درخور توجه آن كه منظور حضرت امام(ره) از گروهها و احزاب سياسي كه دخالت نظاميان را در رقابت ها و مناقشات آنها ممنوع فرموده اند، احزاب و گروههاي قانوني است. بنابراين مادام كه يك حزب و يا گروه سياسي از سوي مقامات رسمي و مسئولان ذيربط غيرقانوني اعلام نشده است، نيروهاي نظامي حق دخالت در مناقشات و موضع گيري به نفع يا عليه هيچيك از آنها را ندارند».

شریعتمداری می نویسد: «سردار جعفري از نيروهاي كارآزموده و آگاه سپاه پاسداران است كه وفاداري و پايبندي خود به نظرات حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب را بارها به اثبات رسانده است بنابراين به سختي مي توان اظهارات اخير ايشان را در تقابل با نظر حضرت امام (ره) و حمايت از يك حزب و جناح سياسي تلقي كرد، بلكه به نظر مي رسد فرمانده محترم سپاه از اصولگرايي به مفهوم و معناي واقعي آن يعني وفاداري به ارزش هاي اسلامي و انقلابي حمايت كرده بي آن كه يك جريان يا جبهه سياسي با اين نام ويژه را مورد نظر داشته باشد. اگر چنين باشد - كه بايد چنين باشد - اظهارات سردار جعفري را نمي توان در تقابل با رهنمود امام راحل(ره) تلقي كرد».

به این طریق او، با «یکی به نعل و یکی به میخ زدن»، بر کل جریان پیش آمده و تضاد موجود در نظام «جمهوری اسلامی» پرده می افکند.

در ادامه این جریانات، «سایت نوسازی» به دستور مقامات بسته می شود و حتا در آخرین خبرها - بعداز مرگ «ایت الله» توسلی - گزارش شد که مدیر مسئول سایت نوسازی، حسین نوبختیان، که با انتشار مطلبی علیه نوه آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، اعتراضات فراوانی برانگیخته بود با قرار بازداشت موقت سعید مرتضوی به زندان اوین منتقل می شود. اما پیشتر در نشستی در جلسه شورای مصلحت نظام با حضور علی اکبر رفسنجانی و اعضای آن، از جمله ایت الله توسلی درحالی که او در ارتباط با عملکرد دولت احمدی نژاد و انتقاد از او در اینکه او و اعضای دولتش خرافه پرست اند، به موضوعاتی درباره امام زمان و «آیت الله» خمینی اشاره می کند، دچار عاضه حمله قلبی می شود و در زمانی که چشم در چشم اکبر رفسنجانی رییس شورای تشخیص مصلحت داشت و علی اکبر ولایتی کمک های اولیه پزشکی را در موردش بکار بسته بود، جان به ملک الموت تسلیم می کند.

روزنامه آفتاب نوشت : «آیت‌الله محمدرضا توسلی صبح امروز (شنبه) در سخنان پیش از دستور در جلسه امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال اعتراض به برخی بی‌حرمتی‌ها نسبت به بیت‌ امام و ورود جریان های بی صلاحیت در عرصه سیاست و انتخابات ، ناگهان دچار حمله قلبی شده و تا انتقال به بیمارستان دار فانی را وداع گفت. بر اساس گزارش خبرنگار آفتاب، "‌آیت‌الله" توسلی در هفته اخیر نسبت به این بی‌حرمتی‌ها که اغلب هدف آن سید حسن خمینی نوه امام بوده است بسیار عصبانی و مکدر بوده‌اند و از دخالت های ناروا در امور سیاسی و انتخاباتی که خلاف توصیه های بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی بوده به شدت رنجیده خاطر شده و بارها در جلسات خصوصی نسبت به این انحرافات ابراز نگرانی کرده بود. "آیت‌الله" توسلی از نزدیکان حضرت امام، دوست بسیار صمیمی مرحوم سید مصطفی خمینی و از مسئولان ارشد دفتر امام در جماران بوده اند که طی سال‌های پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی نسبت به پیگیری دستورات امام حساس و در برابر انحرافات از خط امام همواره هشدار داده‌اند. پیکر آیت‌الله توسلی در جوار مرقد مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی به خاک سپرده خواهد شد.»

در پی مرگ «آیت الله» توسلی و حضور سید حسن خمینی در بیمارستان، سید محمد ابطحی بعنوان شاهد نقل کرده که سید حسن خمینی پیشتر خواب پدر بزرگش را دیده بوده که آن را برای «آیت الله» توسلی تعریف کرده است. در آن خواب خمینی گفته بوده: «من را دارند از خانه ام بیرون می کنند».

در واقع موضوع این خواب و آن اظهارات فرمانده سپاه (سردار جعفری) و مطالب سایت نوسازی و نوشته ابوالفضل صدقی مدير گروه تاريخ و روابط خارجی دولت احمدی نژاد بنوعی همه دست به دست هم داده اند و موجب شده اند تا «آیت الله توسلی» تصور کند که دولت احمدی نژاد بر آن است تا زیر آب خانواده «امام» و یاران قدیمی او - که اینک در خانه «اصلاح طلبی» جا خشک کرده اند- را بزند و آنها را از دایره قدرت بیرون شان اندازد. این جا بود که او دچار نگرانی شدید و عارضه حمله قلبی می شود و ناگهان می میرد.

روزنامه های طرفدار اصلاحات هم اشاره داشته اند: «آیت الله توسلی بسیار انسان حساسی بود که هرگاه احساس می کرد در راه "امام" خللی وارد شده است شفاف، صریح و شجاعانه پا به میدان می گذاشتند». آنها از قول او نوشتند: «در ماه های اخیر برخی افراد و جریان ها به صور مختلف بیانات و فرامین امام را مورد خدشه قرار می دهند. از سویی برخی نظامیان با نادیده گرفتن وصیت امام خواهان ورود به عرصه سیاست هستند. از سوی دیگر با توجه به عملکرد هیات های اجرایی انتخابات عملاً بخش عمده ای از وفاداران به انقلاب و خط امام امکان حضور در انتخابات را ندارند و از همه مهم تر اعتراض یادگار امام به برخی از این اتفاقات با توهین و افترا به ایشان و بیت معظم امام مواجه شده است. این مسائل باعث شد که ایشان (آیت الله توسلی) تصمیم بگیرد در مجمع تشخیص مصلحت نظام سخنرانی کند و همه دیدیم در حالی که عاشقانه از امام، اسلام، حق مردم و حریم امام دفاع می کرد جان به جان آفرین تسلیم کرد». («حق مردم» دیگر از آن حرف هاست!)

محمد هاشمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در خصوص چگونگی درگذشت آیت الله توسلی گفت: «براساس آیین نامه مجمع تشخیص ، هرکدام از اعضا می توانند در صورت تمایل ، قبل از شروع جلسه رسمی - که با تلاوت قرآن صورت می گیرد – (بزند به کمرتان که زد) در مورد مسائل روز به اظهار نظر بپردازند و صبح امروز نیز ، در حالی که آیت الله هاشمی رفسنجانی، قصد اعلام شروع جلسه رسمی مجمع را داشت، مرحوم توسلی دست خود را بلند کرد و گفتن قصد بیان چند جمله ای را دارد . محمد هاشمی افزود: آیت الله توسلی در مورد قضیه اخیر اسائه ادب و توهین به بیت حضرت امام (ره) و حاج سید حسن آقای خمینی مطالب خود را آغاز کرد و در این باره نامه ای از حضرت امام (ره)، که در سال ۱۳۶۱ نوشته شده بود، قرائت کرد که بر اساس یکی از فراز های این نامه حضرت امام (ره) پیش بینی کرده بود بعد از ایشان گروهی مقدس نما ومتحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام ، فرزندان، دوستان، یاران و بیت ایشان را مورد توهین و برخورد قرار خواهند داد و سپس گفت که سید حسن آقا مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام است و اگر ایشان نتواند دیدگاه های امام را بیان کند چه کسی می تواند این کار را انجام دهد. وی یادآور شد: مرحوم توسلی با بیان هر کدام از این جملات به شدت با بغض سخن می گفت و در مواردی اشک ریخت و با گریه ادامه سخن می داد و از شدت تأثر ، منقطع سخن می گفت. هاشمی اضافه کرد: آیت الله توسلی با یادآوری این که در زمان امام نیز مقدس نماها می کوشیدند خود را مطرح کنند، خاطره ای  را از دوران حیان حضرت امام (ره) نقل کرد که بر اساس آن یک زن و دو مرد، که ادعای ارتباط با امام زمان را داشتند ، از حضرت امام (ره) وقت ملاقات می خواستند و امام در رابطه با آنها سه سئوال  را مطرح کرد که اگر آنها به این سه سئوال  جواب دادند ایشان مفصل با آنها جلسه بگذارد که یکی از این سئوال  ها فلسفی بود که تعبیرش در ذهنم نیست و سئوال  دوم و سوم این بود که امام از این سه پرسید: “از امام زمان (عج) بپرسید من به چه چیزی علاقه دارم و شیء با ارزشی را گم کرده ام ، آن چیست؟” که بعد از بازگشت این سه نفر و ارائه پاسخ ها ، امام فرمودند اینها شیادند و آنها را راه ندهید . هاشمی اضافه کرد: آیت الله توسلی در ادامه در حالی که مطالبی را از قبل آماده کرده بود ، و با استناد به آنها سخن می گفت ، مطلبی را از قول امام نقل کرد که بر اساس آن امام فرموده اند مبارزه و سختی ها برای پیروزی انقلاب، فقط گلوله و سرنیزه نبود که اگر بود تحملش بسیار آسان تر بود بلکه زخم زبان ها و طعنه ها ، بسیار دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود؛ که آیت الله توسلی در بیان این سخنان باز هم به گریه افتاد و در حالی که بار دیگر ، سخن دیگری از امام درباره متحجران و مقدس نماها و واپسگراها را بیان می کرد  در زمانی که به کلمه” واپسگراها” رسید از روی صندلی به پایین افتاد که بلافاصله دکتر ولایتی که در جلسه حاضر بود، بر بالین وی حاضر شد و در همین زمان آمبولانس نیز به محل رسید و ایشان را به بیمارستان شهید شوریده منتقل کردند اما ساعتی بعد کسانی که همراه ایشان به بیمارستان رفته بودند خبر دادند که ایشان به لقاءلله پیوسته اند.

 

(**) بدنبال فوت آیت الله توسلی ، دوستداران و اقوام وی در محلی گردهم آمده و پذیرای عزاداران شدند. بر اساس این خبر در انتهای این برنامه یکی از حاضران به قرائت آخرین سخنان آیت الله توسلی در آخرین لحظات عمر با برکت ایشان در مجمع تشخیص مصلحت پرداخت ، که در ادامه این سخنان می آید:

... ایستادند در مقابل دشمنان خارجی که این چنین به انقلاب اسلامی وفادار هستند و حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت». امام (ره) این ملت راشناخت و با عرض تسلیت به پیشگاه مقام معظم رهبری و ملت عزیز لبنان و حزب الله ، در رابطه با شهادت عماد مغنیه و با تاسف از اینکه در ایام دهه مبارکه فجر (که از ورود حضرت امام - ره - تا روز 22 بهمن ، روز خوشحالی ملت ایران و همه به یاد امام - ره - بودند.) جای تاسف است که در چنین ایامی به بیت رفیع حضرت امام (ره) آن طور اهانت ها و تهمت ها و دروغ پردازی هایی شد که حتی رادیوهای بیگانه هم کلمات این سایت را نقل کردند.

همانطور که حضرتعالی فرمودید ، ما نمی دانیم که چه کسی هست. اما متوجه می شویم که یک دستی در کار است که بیت امام (ره) و شخصیت های مبارز اسلام را که به انقلاب دلبستگی داشتند ، آنها را از صحنه خارج کنند. آقای حاج حسن خمینی ، دو تا مطلب ذکر کرد. که حالا منشا آن هم ، من یک خوابی که ایشان دیده بودند بگویم حدود 2 ماه قبل ، بعضی از بزرگان اطلاع دارند ، ایشان گفتند که من خواب دیدم امام (ره) به من فرمود که «حسن من را دارند از این خانه بیرون می کنند» گفتم آقا چه کسی شما را از این خانه بیرون می کند. باز خواب دیدم دوباره که امام (ره) فرمودند « حسن من را دارند از این خانه بیرون می کنند» تا سه مرتبه این خواب را دیدم. البته من نمی گویم که خواب حجت است. اما گاهی خوابهایی است که انسان از آنها چیزهایی را متوجه می شود. من در کلمات حضرت امام (ره) مطالعه می کردم و دیدم که این پیش بینی را خود امام (ره) کرده است : «در تاریخ 23 اوان 63 ، اینجانب هیچگاه میل نداشتم و ندارم که درباره نزدیکان خود سخنی بگویم. لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدس حق (جل و علا) مقصر و مجرم هستم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است  و در نزد مسلمان و ملت عزیز نیز اعتراف به قصور ، تقصیر و از آنان امید عفو و طلب آمرزش دارم. اما در پیش گروه هایی و اشخاصی گناهانی نابخشودنی دارم. و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقام جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت ها که من آنها را ناروا می دانم بزنند. و به آتش که باید مرا بسوزانند ، آنها را بسوزانند. و احیانا به صورت دفاع از من ، انتقام مرا از آنها بگیرند» این نامه است مفصل از امام(ره) که در صحیفه امام (ره) هست و در وعده دیدار امام (ره) هست.

این نامه در دو سه جا هست. شما ببینید آقای حاج حسن آقا یک مسئولیتش نگهداری ... ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) مربوط به ایشان است. و اگر او نخواهد ، امام را حفظ کند و کلمات امام را نگهداری کند ، خوب چه کسی باید یکند؟ حاج حسن آقا یک کسی است که هم تولیت آستانه حرم امام (ره) را دارد و هم مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) است. خوب وقتی که نگاه می کند و می بیند که کلمات امام دارد طور دیگری معنا می شود. این وصیت نامه امام است در بند ل وصیت نامه : «وصیت برادرانه من در این آخرین قدمهای آخرین عمر بر قوای مسلح به طور عموم ، آن است که : ای عزیزان که به اسلام عشق می ورزید ، بیدار باشید و هوشیار. وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که از مقررات نظام ، عدم دخول در احزاب و گروهها و جبهه ها است. به آن عمل نمایید و قوای مسلح ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها ، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازی های سیاسی دور نگاه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ کنند» اما (ره) در آنجا می فرمایند : به عنوان دفاع از من ، ارزشهای انقلاب امام (ره) فقط به روضه خوانی و سینه زنی و اینها نیست. ارزشهای انقلاب امام (ره) به آن چیزهایی است که امام (ره) از آنها خون دل می خورد. شما ببینید منشور روحانیت امام (ره) در سال 67 است. می فرمایند در 15 خرداد 42 ، مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود ، اگر اینها بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه بر آن ، گلوله حیله مقدس نمایی ، تحجر بود ، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی که هزاربار بیشتر از باروت و سرب ، جگر را می سوخت و می درید. عده ای مقدس نمای واپس گرا ، همه چیز را حرام می دانستند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است ، هرگز از فشارها و سختی ها دیگران نخورده است. امام (ره) آمد ارزش های انقلاب را که بگوید تهمت نزنید ، دروغ نگویید ، ریا نکنید . من یک روز داشتم می رفتم در اتاق ، دیدم مرحوم حاج احمد آقا  با یکی از دوستان دارند صحبت می کنند و به ایشان می گویند که امروز خدمت امام (ره) نروید (ایشان هر روز خدمت امام (ره) می رفتند) ایشان گفتند که برای چه؟ حاج احمدآقا فرمودند : آیا شما در جایی صحبتی کردید؟ ایشان گفت بله. فرمودند که امام (ره) صحبت های شما را گوش کرده ، شما در صحبت های تان ظاهرا یک چیزهایی گفتید که مثلا گفتید امام (ره) خدمت امام زمان (عج) می رسد. فریاد امام (ره) بلند شد که : این نسبت ها چه هست که به من می دهند. من هم یک فرد عادی هستم. چرا این حرفها را به من نسبت می دهند. این حرفها چه هست که نسبت به من می زنند. شما خودتان در خاطرتان هست.

(در اینجا آقای هاشمی می گویند این مساله چه بود) عرض می شود که آن چیزی که شما خودتان می دانید. آن سه نفری که آمدند و می خواستند بگویند که ما خدمت امام زمان (عج ) می رسیم. به هر حال یک کتاب خطی آوردند. امام فرمود که : «من سه تا سئوال  دارم» اول اینها را از آقا سئوال  کنید و برای من بیاورید من با شما صحبت می کنم. 1- حادثه ربط حادث به قدیم برای من لاینحل مانده است. 2-آن چیزی که من به آن خیلی علاقه دارم چه هست؟ 3-و یک چیزی هم گم کرده ام که آن چه هست؟...بنا شد بروند و خبر بیاورند...دو روز آمدند و سر سه راه ، به مرحوم حاج احمد آقا فرمودند که : «برو ببین که چه می گویند» من متوجه نشدم که چه چیزی گفتند به مرحوم حاج احمدآقا ، که وقتی برگشت امام (ره) فرمود و به ایشان گفت : «شیادها ، دست از این حرفهایتان بردارید و دنبال شیادی نروید.» برنامه امام (ره) این بود ، نمی خواستند مردم با این حرفها سرگرم کند. و حرف امام (ره) این بود...(در این لحظه آیت الله توسلی دچار عارضه قلبی شده و دارفانی را وداع می گویند.)

 

(***) «آیت الله» منتظری در بعد از مرگ «آیت الله» توسلی در اعلامیه نوشت: 

بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏انا لله و انا اليه راجعون ‏

‏تهران، خانواده محترم عالم بزرگوار و روحانی خدمتگزار مرحوم مغفور حجة الاسلام والمسلمين آقای حاج شيخ‏ ‏محمدرضا توسلی - طاب ثراه. ‏پس از سلام و تحيت، با کمال تأسف خبر ناگوار درگذشت ايشان را دريافت و بسيار متأثر شدم. ‏آن مرحوم از شاگردان و ملازمان مرحوم آيت الله العظمی امام خمينی و از وزنه های علمی و معنوی بيت معظم له‏ ‏بودند، و خدمات ايشان به اسلام و انقلاب بر کسی پوشيده نيست. ‏اين جانب اين مصيبت را به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف و بيت شريف امام و حضرات علماء‏ ‏اعلام و خانواده و فرزندان و بستگان آن مرحوم، از جمله جناب مستطاب حجة الاسلام آقای «ولايی» دامت افاضاته‏ ‏داماد محترم ايشان تسليت میگويم ‏و از خداوند قادر متعال برای ايشان علو درجات و حشر با ائمه معصومين - عليهم السلام - و برای همه خانواده و‏ ‏فرزندان و علاقه مندان صبر جميل و اجر جزيل مسألت مینمايم .

‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .

۸ صفر ۱۴۲۹ - ‏۱۳۸۶/۱۱/۲۷

حسينعلی منتظری

 

(****) مراجعه کنید به سایت com.peikekhabari

بازگشت به خانه

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com

 

و يا مستقيماً از وسيله زير استفاده کنيد:

(توجه: اين ایميل ضميمه نمی پذيرد)

 

نام شما:

اگر مايل به دريافت پاسخ هستيد آدرس ای - ميل خود را ذکر کنيد:

پيام شما:

بازگشت به خانه

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fxa: 509-352-9630