|
|
|
18 بهمن 1386 ـ 2 فوريه 2008 |
تحلیل مقایسهای از تحول دمکراتیک در ایران
(دیدگاه اتاق فکر «پروژهء دمکراسی ایران» در دانشگاه استنفورد)

مایکل مکفال
گفتگوگر: سهیلا وحدتی
پيشگفتار
مایکل مکفال Michael McFaul یکی از گردانندگان «پروژه دمکراسی ایران»، درکنار عباس میلانی و لاری دیاموند Larry Diamond، در انستیتو هوور Hoover و استاد علوم سیاسی در دانشگاه استانفورد است. "«پروژه دمکراسی ایران» در انستیتو هوور برای درک روند و چشمانداز دمکراسی در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه تاسیس شد. هدف مرکزی این پروژه کمک به غرب برای درک پیچیدگیهای جهان مسلمان، و طرح نقشه مسیرهای احتمالی گذار به دمکراسی و بازار آزاد در خاورمیانه است که با ایران شروع میشود. این پروژه همیچنین در پی شناسایی، تحلیل و ارائه گزینههای سیاسی در مورد موانع موجود بر سر راه گذار به دمکراسی و راههای حذف این موانع و فراهم نمودن مشاوره فراحزبی و قابل اعتماد برای سیاستگذاران در واشنگتن است."*
مکفال همچنین جانشین گرداننده انستیتو Freeman Spogli برای مطالعات بینالمللی در دانشگاه استانفورد، مدیر «مرکز دمکراسی، توسعه، و حکومت قانون» Center on Democracy, Development, and Rule of Law و عضو «بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی» Carnegie Endowment for International Peace است. وی همچنین عضو هیئت مدیره خانه آزادی Freedom House و فوروم بینالمللی برای مطالعات دمکراتیک درباره بودجه ملی برای دمکراسی است. وی به عنوان مشاور موسسات خصوصی و نهادهای دولتی نیز خدمت کرده است. وی مقالههای فراوان و کتابهایی درباره روند گذار به دمکراسی democratization در روسیه، اوکرائین، و دیگر کشورهای کمونیستی نوشته است. (برای اطلاعات بیشتر درباره سابقه کار و پژوهش ایشان به اینجا مراجعه کنید:
http://cddrl.stanford.edu/people/michaelamcfaul/) تمرکز کار مکفال در حال حاضر روی ترویج دمکراسی و مقایسه روندهای گذار به دمکراسی است. وی با همسر خویش، که از فعالان سازمان غیردولتی Momsrising.org مدافع حقوق مادران در محل کار است، و دو پسر نوجوان خویش در شمال کالیفرنیا زندگی میکند.
در حاشیه: هنگامی که من ضمن توضیح هدف این مصاحبه در راستای آگاه سازی جامعه ایرانی درباره «پروژه دمکراسی ایران» ، سعی کردم به آقای مکفال توضیح دهم که جامعه ایرانی بطور کلی نسبت به موسسهای که با کاخ سفید در ارتباط است، سوءظن توطئه دارد، آقای مکفال دلخور شد و بیان داشت که ایشان یک فرد دانشگاهی است و برخلاف دیگر گردانندگان این پروژه، هیچ پولی در ازای کار خویش در این پروژه دریافت نمیکند. از سوی دیگر، من تعجب کردم که این نکته برای یک پژوهشگر مسائل ایران تازگی دارد. بهرحال، مصاحبه بخوبی پیش رفت زیرا هر دوی ما به این درک رسیده بودیم که وقت آن رسیده که پیشداوریها و انتظارات را کنار بگذاریم چرا که ضروری است که مردم ایران و امریکا در کنار هم برای صلح تلاش کنند.
آنچه در زیر میخوانید متن تقریبا کامل صحبتهای مایکل مکفال درباره فعالیت «پروژه دمکراسی ایران» و تحلیل ایشان از مسائل مربوط به ایران است. این گفتگو در یکی از آخرین روزهای سال 2007 انجام شده است. سهیلا وحدتی
«پروژه دمکراسی ایران» چگونه آغاز شد
«پروژه دمکراسی ایران» که در موسسه هوور قرار دارد، حدود 4 سال پیش با این ایده ساده آغاز شد که: اکنون یک بحث بزرگ درباره ایران و سیاستگذاری در قبال ایران و بسیاری مسائل دیگر در این رابطه وجود دارد. ما به قصد این اسم را انتخاب کردیم زیرا میخواستیم این نکته را به مردم یادآوری کنیم که علاوه بر مساله هستهای و مسائل امنیتی، امور داخلی ایران نیز باید بخشی از این بحث سیاستگذاری باشد و بویژه باید بخشی از تحلیل ما درباره ایران باشد.
من خودم را متخصص امور ایران نمیدانم، بلکه دانشآموزی هستم که در این زمینه مطالب زیادی منتشر کردهام. اما من به عنوان یک ناظر خارجی در این بحث هنگامی که آن را با بحث گذار به دمکراسی در اتحاد جماهیر شوروی و روسیه مقایسه میکنم، میبینم که ما واقعا کمبود شدید متخصص در زمینه ایران در محیط دانشگاهی داریم. آنطور که در هر دانشگاه عمده یک استاد مسائل روسیه، یک استاد مسائل چین، یک استاد امور امریکای لاتین داریم، استاد متخصص ایران نداریم. به همین دلیل، بخشی از هدف ما این بود که این خلاء را پر کنیم و به این ترتیب بود که ما شروع کردیم و سپس عباس میلانی را دعوت کردیم که به هوور آمد، وی ابتدا در استانفورد نبود. ایشان عضوی از موسسه هوور، و سپس عضوی مستقل از «پروژه دمکراسی ایران» شد. وی گرداننده مطالعات ایران در دانشگاه استانفورد است.
بودجه
ما هیچ بودجهدولتی دریافت نمیکنیم، هرگز. حتی یک ریال. دولت امریکا بارها از ما خواسته که پول آنها را قبول کنیم؛ از ما خواستهاند که برای بودجهای که دارند درخواست بدهیم و ما هرگز اینکار را نکردهایم، به خاطر رعایت اصول. نگرش شخصی من این است که دریافت پول دولتی تغییری در حاصل پژوهش ما نمیدهد، ولی به خاطر درک بهتری که عباس از مسائل درون ایران و جامعه ایرانی ساکن امریکا دارد، همیشه با گرفتن پول از دولت امریکا مخالفت کرده است. صددرصد بودجه ما از طریق بنیادها و افراد تامین میشود، همانطور که بودجه بیشتر اتاقفکرها think tanks نیز تامین میشود. بودجه ما نزدیک نیم میلیون دلار در سال است. ارقام بودجه ما در دسترس آگاهی عموم است و مشاهده آن براحتی امکانپذیر است.
نه یک موسسه دست راستی
دانشگاه استانفورد یک نهاد بزرگ غیرمرکزی است. یک دستوردهنده آنجا ننشسته که به مردم اینجا در استانفورد بگوید که چکار بکنند. این یک شبکه پیچیده است و من نقشهای زیادی در دانشگاه استانفورد و واشنگتن ایفا میکنم. من یک استاد علوم سیاسی در دانشگاه استانفورد هستم. این شغل اصلی من است. من همچنین یک همکار باسابقه Senior Fellow در موسسه هوور هستم، که یک اتاق فکر مرتبط با استانفورد ولی مستقل است؛ بخشی از دانشکده علوم سیاسی نیست. من همچنین همکار باسابقه در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی هستم که در واشنگتن واقع است و ۱۳ سال سابقه همکاری دارم. دلیلی که اینها را میگویم این است که مردم وقتی که سوءظن توطئه دارند، فکر میکنند که هوور یک موسسه دست راستی است و من فقط میخواستم بگویم که هم با هوور همکاری می کنم و هم با بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی. علاوه برآن، من گرداننده «مرکز دمکراسی، توسعه و حکومت قانون» هستم که یک سازمان پژوهشی با ظرفیت آموزشی است.
سه وظیفه
«پروژه دمکراسی ایران» سه وظیفه عمده دارد:
یک: ما خود پژوهش انجام میدهیم و از پژوهشگران دیگر حمایت مالی میکنیم. در حال حاضر، پروژه آکادمیک ما یک کتاب است که مجموعهای از مقالههایی است که اکثرا توسط ایرانیها یا ایرانی-امریکاییها یا ایرانی-انگلیسیها و غیره نوشته شده است. این یک کتاب آکادمیک خواهد بود درباره آینده دمکراسی در ایران، که همه ابعاد اقتصادی، جامعه مدنی، اپوزیسیون، بحثهای مذهبی، و نقش عوامل خارجی از جمله ایالات متحده را بطور مثبت و منفی از جهت تاثیر در روند تحول دمکراتیک در ایران بررسی میکند. این پروژه عمده آکادمیک ماست و منابع ما صرف حمایت از این پژوهش میشود.
دو: هر از چندگاهی میزگرد بررسی مسائل سیاسی، گاه در اینجا و گاه در واشنگتن، داریم که ما یک پانل از سخنرانان را دعوت میکنیم که درباره یک موضوع خیلی مشخص صحبت کنند. ما خود نیز سخنرانی داریم ولی از متخصصین دیگر نیز دعوت میکنیم که صحبت کنند. ما یک گروه از روزنامهنگاران، افرادی از دولت، و افرادی از اتاقهای فکر در واشنگتن را به این صحبتها دعوت میکنیم. پس از انتخابات سال ۱۳۸۴، ما یک جلسه ویژه برای بررسی و درک انتخابات داشتیم.
سه: ما تلاش میکنیم که مقالههایی در نشریههای تخصصی سیاسی و روزنامهها منتشر کنیم. آخرین مقاله مشترک ما درباره ایران با عنوان «استراتژی برنده-برنده برای مقابله با ایران» در فصلنامه واشنگتن سال گذشته به چاپ رسید و در میان نامزدهای ریاست جمهوری امریکا خیلی تاثیرگذار بوده است. ما از این بابت خوشحالیم. ما در روزنامهها هم مقاله مینویسیم. عباس میلانی و من مقالهای درباره سیاست در مقابل ایران در واشنگتن پست نوشتهایم.
آموزش فعالین سیاسی
یک کار دیگری که ما در مرکز «دمکراسی، توسعه و حکومت قانون» انجام میدهیم آموزش است. ما یک دوره آموزشی تابستانی داریم برای فعالین سیاسی، اقتصادی، و وکلا که از همه کشورهای دنیا برای یک دوره آموزشی سه هفتهای درباره گذار به دمکراسی در ماه آگوست به اینجا میآیند. هر ساله، ما یک نفر از ایران در این برنامه داریم، ولی ما همچنین افرادی از عراق، مصر، چین، روسیه، افریقای جنوبی، زیمبابوه، و همه کشورهایی که در آنجا گذار به دمکراسی و رفرم اقتصادی مسائل عمده هستند، دعوت میکنیم.
پل ارتباط با دانشگاهیان ایرانی
ما میخواستیم یک پل ارتباطی با دانشگاهیان ایران برقرار کنیم و سه سال پیش یک کنفرانس بزرگ با شرکت بیش از ده مهمان از ایران برگزار کردیم. ما همچنین اکبر گنجی را چند بار اینجا به عنوان سخنران مهمان دعوت کردهایم. اخیرا، این بخش از پروژه خیلی دشوار شده است زیرا مردم ساکن ایران مشکل گرفتن ویزا و دردسرهای رابطه با سازمانهای غربی را دارند. و این واقعا مایه تاسف است.
شفافیت
دراین رابطه باید بگویم که هر چه ما مینویسیم شفاف است. همه برنامههای ما به روی عموم باز است. بصراحت بگویم، در تعریف از آقای میلانی که گرداننده این برنامهها در اینجاست، که ما بیشتر از مراکز دیگر برنامههای عمومی داریم. بویژه مرکز ایشان، یعنی مرکز مطالعات ایرانی، در همه زمینهها برنامه دارد، نه فقط درباره سیاست، بلکه از جمله درباره مذهب و ادبیات. شاعرهایی در اینجا گرد آمده و شعرهایشان را خواندهاند و شعر آنها ترجمه هم شده است. من فکر میکنم اینجا خدمات زیادی به عموم ارائه میشود که مجانی است. هیچکس برای شرکت در این برنامهها پولی پرداخت نمیکند.
اینجا یک دانشگاه است و ما همچنین بحثهای آکادمیک داریم که به روی عموم باز نیست و شما نمیتوانی در آن شرکت داشته باشی. با حفظ احترام به شما، شما در کلاسهای من هم نمیتوانی شرکت کنی. این شیوه کار دانشگاه است و هیچ ربط خاصی به این پروژه ندارد. این شیوه کار همهی گروههای پژوهشی است، چه روی برنامه مالیاتی کار کنند، چه روی چین، یا ایران.
اتاقهای فکر امریکا درباره مساله ایران
اگر سازمانهایی را که در آنها افراد زیادی روی ایران کار میکنند در نظر بگیریم، میتوان از American Enterprise Institute نام برد که در جناح راست قرار دارد و شامل چندین نفر است که درباره ایران مینویسند. ما در اکثر موارد با نظر آنها مخالف هستیم، ولی آنها از مهرههای اصلی در این بازی هستند. شورای روابط خارجی Council on Foreign Affairs دو پژوهشگر برجسته دارد، رضا تکیه و ولی نصر که هردو ایرانی-امریکایی هستند و من فکر میکنم که آنها نقش خیلی مهمی در دنیای اتاق فکر دارند. بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی یک پروژه روی خاورمیانه دارد و متخصص امور ایران در آنجا کریم سجادپور است که یک تیم یک نفره است. در بروکلین سوزان ملونی Susan Maloney هست که روی برنامه خاورمیانه کار میکند. ایشان همسر تکیه است و پیشتر در دستگاه اداری بوش مشغول بکار بود. افشین مولوی در بنیاد امریکایی نوین New American Foundation هست. و افراد آکادمیک دیگری نیز ]بطور پراکنده[ در این زمینه کار میکنند.
اطلاعات موجود درباره ایران
شما اگر بخواهی به درآمدناخالص ملی ایران نگاه کنی، به صندوق بینالمللی پول روی اینترنت مراجعه میکنی و این اطلاعات در آنجا هست. به عنوان یک شرکت کننده فعال در بحث مسائل مربوط به ایران باید بصراحت بگویم که گاهی اوقات از خواندن تحلیل افراد باصطلاح متخصص در امور ایران بشدت تعجب میکنم وقتی میبینم که میگویند ایران کشور فقیری است. ایران کشور فقیری نیست! ایران یک کشور ثروتمند است اگر آن را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم. من میشنوم که میگویند «اقتصاد ایران در حال ورشکستگی است» و من میگویم نه، در واقع اقتصاد ایران در حال حاضر یک اقتصاد رو به رشد است. ما اطلاعات نسبتا خوبی در تایید این نکته داریم. شاید روند رشد اقتصادی به آن سرعتی که لازم است و متناسب با رشد جمعیت نباشد. شما میتوانی درآمدسرانه را نگاه کنی: ایران چهار برابر ثروتمندتر از چین است. و این براساس اطلاعاتی است که درحال حاضر در اختیار ماست.
شرایط سیاسی ایران را مثل همه کشورهای نیمه استبدادی دیگر میتوان براساس اطلاعات موجود تحلیل کرد. در طول انتخابات، در یک جامعه باز تر، میتوان از مردم نظرسنجی کرد و با تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که چه گروهی به چه کسی رای میدهد. متاسفانه، ما این نوع اطلاعات را امروز در ایران نداریم. پس از شیوههای دیگر استفاده میکنیم.
منابع اطلاعاتی
یک مقدار اطلاعات به فارسی موجود است. علیرغم شرایطی که وجود دارد، نشریات زنده و دنیای وبلاگ با اطلاعات فراوان برای ما قابل دسترسی است. در واقع اینها برای عباس مطرح است، نه من. من به زبان فارسی آشنایی ندارم. در نوشتن مقاله با همدیگر، و باید بگویم که ما خیلی با همدیگر مطلب مینویسیم، من روی قضاوت ایشان در این زمینهها تکیه میکنم.
برای روشن تر شدن موضوع، اضافه کنم که ما فقط روی یک فرد تکیه نمیکنیم چنانکه شما میتوانی در کتاب مجموعه مقالاتی که بزودی چاپ و منتشر خواهد شد ببینی. ما همکاران زیادی داریم که همه به زبان فارسی مسلط هستند و در سراسر جهان پراکندهاند، در لندن، ژنو، ایران و دیگر کشورها. عباس میلانی فقط یک نفر است که در پروژه مشارکت دارد. علاوه بر ایشان، ما همکاران پژوهشگر دیگری در «پروژه دمکراسی ایران» داریم که زبان اصلی آنها فارسی است. ما البته میخواهیم که همکاران و پژوهشگران بیشتری در این زمینه داشته باشیم و اکنون مشغول جمعآوری بودجه برای استخدام یک متخصص مردمشناسی هستیم.
مطالعهی مقایسهای گذار به دمکراسی
شیوه مشارکت من در این پروژه به این دلیل نیست که من درک بهتری از بحثهای داخلی درون کشور ایران دارم. من در این زمینه یک دانش آموز هستم، نه یک مفسر بزرگ. مزیت نسبی من اینست که ایران را در مقام مقایسه قرار میدهم تا شرایط ایران را در گذار به دمکراسی در مقایسه با کشورهای دیگری که حکومت خودکامه داشتهاند، و کشورهایی که کمونیسم را پشت سر گذاشتهاند، درک کنم. من ایران را در حال حاضر یک کشور پساانقلابی میدانم که با مطالعهای که از انقلاب بلشویکی، انقلاب چین، و انقلاب انگلستان دارم، خیلی ویژگیهای مشابه در آن میبینم. این شیوهی من برای کمک به درک بهتر ایران است. و متخصصین امور ایران از ما خوششان نمیآید. آنها میگویند «اوه، ایران یک کشور منحصر به فرد است، و هیچ کشور دیگری مثل آن در جهان وجود ندارد». و در ضمن، این همان چیزی است که روسها درباره روسیه، چینیها درباره چین، و امریکاییها درباره امریکا میگویند. شغل من این است که چارچوب مناسبی برای تحلیل وضعیت بسازم.
سفر به ایران
من در ماه اکتبر ۲۰۰۳ یک سفر دو هفتهای به ایران داشتم که از طرف دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه برگزار شد. یک بنیاد آلمانی شرکتکنندگان خارجی را به کنفرانس دعوت کرده بود. کنفرانس بخشی از گفتگوی تمدنها بود که آقای خاتمی در آن زمان برای آن تلاش میکرد. شرکت کنندگان ایرانی ترکیبی از مسئولین دولتی و دانشگاهیان بودند و بیشتر مهمانان خارجی از کشور آلمان آمده بودند، از جمله چند عضو پارلمان و رئیس جمهور سابق که سرپرستی هیات مهمان را به عهده داشت. همچنین افراد دانشگاهی مثل من از کشورهای روسیه، چین، فرانسه و مصر نیز حضور داشتند.
دستگیری موسویان
در ادامه آن کنفرانس، دو سال بعد یک کنفرانس دیگر در دبی تشکیل شد که با انتخاب احمدینژاد که دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی را در دست گرفت، جریان پیچیده شد. در آخرین دقایق، یعنی درست یک روز پیش از کنفرانس، همه کسانی که قرار بود از طرف دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی در این کنفرانس شرکت کنند، کنار کشیدند؛ به آنها گفته شده بود که شرکت نکنند. چند نفری از ایران آمده بودند، ولی کمتر از پیش و موسویان که بعدا دستگیر شد یکی از این شرکت کنندگان بود. ایشان قبلا سفیر ایران در آلمان و خیلی به رفسنجانی نزدیک بود و در مرکز مطالعات استراتژیک با روحانی کار میکرد. موسویان اخیرا به اتهام جاسوسی و دادن اطلاعات حکومتی محکوم شده که برای من خیلی عجیب است چون که او سالها درون رژیم بود و خود در زمینه مذاکرات مسالهساز بود. او و روحانی سالها نماینده ایران در مذاکرات EU3 بودند و من همیشه او را تندرو میپنداشتم ولی در مقایسه با احمدینژاد او خیلی متفاوت به نظر میرسید.
به نظر من، مساله اصلی، مناقشه برسر مالکیت است. این هیچ ربطی به الله و انقلاب ندارد. اینها دو جناح درون یک رژیم خودکامه هستند و رفسنجانی و گروه او کنترل همه مالکیت و سود حاصله از این مالکیت را دردست دارند و سپاه بخشی از این مالکیت را میطلبد و این برای من یک قصهی آشناست. من این را در بسیاری از کشورهای جهان دیدهام.
پیششرط های دمکراسی
من فکر نمیکنم هیچ پیششرطی برای تحول دمکراتیک وجود داشته باشد، و ما این را از تحلیل مقایسهای درمییابیم. بحث درطول ۴۰ سال پیش این بود که اول باید اقتصاد کشور مدرنیزه شود و سپس کشور دمکراتیزه گردد. اطلاعات مقایسهای comparative data در واقع نشان دادهاست که این واقعیت ندارد. اطلاعات مقایسهای همچنین نشان داده که هنگامی که کشوری گذار به دمکراسی دارد – حالا به هر دلیل بحران، انقلاب، یا هر انگیزهای – احتمال حفظ و ثبات دمکراسی در آن کشور بستگی به میزان توسعه دارد. کشوری که توسعه بیشتری دارد، احتمال ثبات دمکراسی در آن بیشتر است، و برعکس، کشور کمتر توسعه یافته شانس کمتری برای حفظ دمکراسی دارد. اگر شما به درآمد سرانه ایران، یا قدرت خرید سرانه ایران نگاه کنی، میبینی که خیلی بالاتر از این سطح لازم ]برای تثبیت دمکراسی[ است. یعنی اگر یک تحول دمکراتیک صورت بگیرد، به احتمال زیاد یک رژیم دمکراتیک پایدار خواهد بود. این لزوما بطور خودبخودی صورت نمیگیرد، ولی احتمال آن برای ایران بیشتر از یک کشور فقیر در جهان است.
موانع دمکراسی
اگر دوباره در چارچوب مقایسهای نگاه کنیم، آنچه درباره ایران در مقایسه با دیگر کشورهای نیمه استبدادی جهان منحصر به فرد است، قانون اساسی این کشور است. برای نمونه، برخی از کشورهایی که انقلاب رنگی داشتند را در نظر بگیریم: صربستان در سال ۲۰۰۰، گرجستان در سال ۲۰۰۳، و انقلاب نارنجی در اوکرائین در سال ۲۰۰۴. آنچه درباره تحول در همه این کشورها جالب است این است که آنها نیازی نداشتند که قانون اساسی را تغییر دهند که تحول عمیق دمکراتیک داشته باشند و این یک مزیت خیلی بزرگ برای آنها بود. نقیصهی بزرگی که ایران دارد این است که هیچ راهی برای دمکراسی واقعی بدون حذف آن عبارت در متن قانون اساسی که رهبر را به عنوان رهبر تعریف میکند، وجود ندارد. این بخش خیلی غیردمکراتیک قانون اساسی جمهوری اسلامی است و چالش بزرگی است. زیرا این بدان معناست که تحول دمکراتیک در ایران، بنا به تعریف، باید ورای قانون اساسی باشد. اینگونه تغییر بسیار دشوارتر است.
من عوامل دیگر در زمینه سیاست خارجی را نیز اضافه میکنم. داشتن یک رابطه خصومتآمیز با ایران به تندروهای درون ایران کمک میکند؛ این به تحول دمکراتیک کمکی نمیکند.
به دشواری میتوان کشوری را در طول ۴۰ سال گذشته یافت که ایالات متحده امریکا میخواسته که رژیم آن را از طریق تحریم یا نیروی نظامی ساقط کند و آن کشور تحول دمکراتیک داشته است. این شیوه تحول استاندارد نیست؛ شیوه تحول استاندارد معمولا هنگامی رخ میدهد که کشوری که خواهان رابطه بهتر با غرب است و میخواهد پیوندهای خود را با غرب بیشتر کند. در این هنگام است که وضعیت بیثباتتر میشود.
اتحاد جماهیرشوروی یک نمونه روشن است. در دوران اوج جنگ سرد و بحث جنگ ستارهها و امپراتوری شیطانی هیچ صحبتی از دگرگونی درون اتحاد شوروی نبود. ولی هنگامی که آقای گورباچف دست خود را بسوی غرب دراز کرد و تلاش کرد که روابط را بهبود بخشد، شرایط مناسب برای تحول درون اتحاد شوروی را فراهم کرد. و من بر این باورم که در مورد ایران نیز همین گونه خواهد بود.
شکاف درون رژیم
علوم سیاسی در پیشبینی تحولات ناموفق است. من وقتی که میبینم دیگران اقدام به پیشبینی میکنند نگران میشوم زیرا که ما ابزار لازم را برای اینگونه پیشبینیها– حتی با در دست داشتن اطلاعات بهتر – در اختیار نداریم. ولی در عین حال میتوانیم درباره آنچه که شرایط را مساعدتر میکند صحبت کنیم و ببینیم چه عواملی این روند را سرعت میبخشد.
من فکر میکنم باید یک شکافی درون حاکمیت ایجاد شود. و این آن چیزی است که ما