بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

18 بهمن 1386 ـ   2 فوريه 2008

 

تحلیل مقایسه‌ای از تحول دمکراتیک در ایران

(دیدگاه اتاق فکر «پروژهء دمکراسی ایران» در دانشگاه استنفورد)

مایکل مک‌فال

گفتگوگر: سهیلا وحدتی

 

پيشگفتار

مایکل مک‌فال ‏Michael McFaul‏ یکی از گردانندگان «پروژه دمکراسی ایران»، درکنار عباس میلانی و لاری دیاموند ‏ Larry Diamond، در انستیتو هوور ‏ Hoover‏ و استاد علوم سیاسی در دانشگاه استانفورد است. "«پروژه دمکراسی ایران» در ‏انستیتو هوور برای درک روند و چشم‌انداز دمکراسی در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه تاسیس شد. هدف مرکزی این پروژه ‏کمک به غرب برای درک پیچیدگی‌های جهان مسلمان، و طرح نقشه مسیرهای احتمالی گذار به دمکراسی و بازار آزاد در ‏خاورمیانه است که با ایران شروع می‌شود. این پروژه همیچنین در پی شناسایی، تحلیل و ارائه گزینه‌های سیاسی در مورد ‏موانع موجود بر سر راه گذار به دمکراسی و راههای حذف این موانع و فراهم نمودن مشاوره فراحزبی و قابل اعتماد برای ‏سیاست‌گذاران در واشنگتن است."*‏

مک‌فال همچنین جانشین گرداننده انستیتو ‏Freeman Spogli‏ برای مطالعات بین‌المللی در دانشگاه استانفورد، مدیر «مرکز ‏دمکراسی، توسعه، و حکومت قانون» ‏Center on Democracy, Development, and Rule of Law‏ و عضو «بنیاد کارنگی برای ‏صلح بین‌المللی» ‏Carnegie Endowment for International Peace‏ است. وی همچنین عضو هیئت مدیره خانه آزادی ‏Freedom House‏ و فوروم بین‌المللی برای مطالعات دمکراتیک درباره بودجه ملی برای دمکراسی است. وی به عنوان مشاور ‏موسسات خصوصی و نهادهای دولتی نیز خدمت کرده است. وی مقاله‌های فراوان و کتاب‌هایی درباره روند گذار به دمکراسی ‏democratization‏ در روسیه، اوکرائین، و دیگر کشورهای کمونیستی نوشته است. (برای اطلاعات بیشتر درباره سابقه کار و ‏پژوهش ایشان به اینجا مراجعه کنید:

http://cddrl.stanford.edu/people/michaelamcfaul/‏) تمرکز کار مک‌فال در حال ‏حاضر روی ترویج دمکراسی و مقایسه روندهای گذار به دمکراسی است. وی با همسر خویش، که از فعالان سازمان ‏غیردولتی ‏Momsrising.org‏ مدافع حقوق مادران در محل کار است، و دو پسر نوجوان خویش در شمال کالیفرنیا زندگی ‏می‌کند.‏

در حاشیه: هنگامی که من ضمن توضیح هدف این مصاحبه در راستای آگاه سازی جامعه ایرانی درباره «پروژه دمکراسی ‏ایران» ، سعی کردم به آقای مک‌فال توضیح دهم که جامعه ایرانی بطور کلی نسبت به موسسه‌ای که با کاخ سفید در ارتباط ‏است، سوءظن توطئه‌ دارد، آقای مک‌فال دلخور شد و بیان داشت که ایشان یک فرد دانشگاهی است و برخلاف دیگر ‏گردانندگان این پروژه، هیچ پولی در ازای کار خویش در این پروژه دریافت نمی‌کند. از سوی دیگر، من تعجب کردم که این نکته ‏برای یک پژوهشگر مسائل ایران تازگی دارد. بهرحال، مصاحبه بخوبی پیش رفت زیرا هر دوی ما به این درک رسیده‌ بودیم که ‏وقت آن رسیده که پیش‌داوری‌ها و انتظارات را کنار بگذاریم چرا که ضروری است که مردم ایران و امریکا در کنار هم برای صلح ‏تلاش کنند.‏

آنچه در زیر می‌خوانید متن تقریبا کامل صحبت‌های مایکل مک‌فال درباره فعالیت «پروژه دمکراسی ایران» و تحلیل ایشان از ‏مسائل مربوط به ایران است. این گفتگو در یکی از آخرین روزهای سال 2007 انجام شده است. ‏ سهیلا وحدتی

 

‏«پروژه دمکراسی ایران» چگونه آغاز شد

‏«پروژه دمکراسی ایران» که در موسسه هوور قرار دارد، حدود 4 سال پیش با این ایده ساده آغاز شد که: اکنون یک بحث ‏بزرگ درباره ایران و سیاست‌گذاری در قبال ایران و بسیاری مسائل دیگر در این رابطه وجود دارد. ما به قصد این اسم را انتخاب ‏کردیم زیرا می‌خواستیم این نکته را به مردم یادآوری کنیم که علاوه بر مساله هسته‌ای و مسائل امنیتی، امور داخلی ایران نیز ‏باید بخشی از این بحث سیاست‌گذاری باشد و بویژه باید بخشی از تحلیل ما درباره ایران باشد. ‏

من خودم را متخصص امور ایران نمی‌دانم، بلکه دانش‌آموزی هستم که در این زمینه مطالب زیادی منتشر کرده‌ام. اما من به ‏عنوان یک ناظر خارجی در این بحث هنگامی که آن را با بحث گذار به دمکراسی در اتحاد جماهیر شوروی و روسیه مقایسه ‏می‌کنم، می‌بینم که ما واقعا کمبود شدید متخصص در زمینه ایران در محیط دانشگاهی داریم. آنطور که در هر دانشگاه عمده‌ ‏یک استاد مسائل روسیه، یک استاد مسائل چین، یک استاد امور امریکای لاتین داریم، استاد متخصص ایران نداریم. به همین ‏دلیل، بخشی از هدف ما این بود که این خلاء را پر کنیم و به این ترتیب بود که ما شروع کردیم و سپس عباس میلانی را دعوت ‏کردیم که به هوور آمد، وی ابتدا در استانفورد نبود. ایشان عضوی از موسسه هوور، و سپس عضوی مستقل از «پروژه ‏دمکراسی ایران» شد. وی گرداننده مطالعات ایران در دانشگاه استانفورد است.‏

 

بودجه

ما هیچ بودجه‌دولتی دریافت نمی‌کنیم، هرگز. حتی یک ریال. دولت امریکا بارها از ما خواسته که پول آنها را قبول کنیم؛ از ما ‏خواسته‌اند که برای بودجه‌ای که دارند درخواست‌ بدهیم و ما هرگز اینکار را نکرده‌ایم، به خاطر رعایت اصول. نگرش شخصی ‏من این است که دریافت پول دولتی تغییری در حاصل پژوهش ما نمی‌دهد، ولی به خاطر درک بهتری که عباس از مسائل ‏درون ایران و جامعه ایرانی ساکن امریکا دارد، همیشه با گرفتن پول از دولت امریکا مخالفت کرده است. صددرصد بودجه ما از ‏طریق بنیادها و افراد تامین می‌شود، همانطور که بودجه بیشتر اتاق‌فکرها ‏think tanks‏ نیز تامین می‌شود. بودجه ما نزدیک ‏نیم میلیون دلار در سال است. ارقام بودجه ما در دسترس آگاهی عموم است و مشاهده آن براحتی امکان‌پذیر است.‏

 

نه یک موسسه دست راستی

دانشگاه استانفورد یک نهاد بزرگ غیرمرکزی است. یک دستوردهنده آنجا ننشسته که به مردم اینجا در استانفورد بگوید که ‏چکار بکنند. این یک شبکه پیچیده است و من نقش‌های زیادی در دانشگاه استانفورد و واشنگتن ایفا می‌کنم. من یک استاد ‏علوم سیاسی در دانشگاه استانفورد هستم. این شغل اصلی من است. من همچنین یک همکار باسابقه ‏Senior Fellow‏ در ‏موسسه هوور هستم، که یک اتاق فکر مرتبط با استانفورد ولی مستقل است؛ بخشی از دانشکده علوم سیاسی نیست. ‏من همچنین همکار‎ ‎‏ باسابقه در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی هستم که در واشنگتن واقع است و ۱۳ سال سابقه ‏همکاری دارم. دلیلی که اینها را می‌گویم این است که مردم وقتی که سوءظن توطئه دارند، فکر می‌کنند که هوور یک ‏موسسه دست راستی است و من فقط می‌خواستم بگویم که هم با هوور همکاری می کنم و هم با بنیاد کارنگی برای صلح ‏بین‌المللی. علاوه برآن، من گرداننده «مرکز دمکراسی، توسعه و حکومت قانون» هستم که یک سازمان پژوهشی با ظرفیت ‏آموزشی است.‏

 

سه وظیفه

‏«پروژه دمکراسی ایران» سه وظیفه عمده دارد:

 ‏

یک: ما خود پژوهش انجام می‌دهیم و از پژوهشگران دیگر حمایت مالی می‌کنیم. در حال حاضر، پروژه آکادمیک ما یک کتاب ‏است که مجموعه‌ای از مقاله‌هایی است که اکثرا توسط ایرانی‌ها یا ایرانی-امریکایی‌ها یا ایرانی‌-انگلیسی‌ها و غیره نوشته ‏شده است. این یک کتاب آکادمیک خواهد بود درباره آینده دمکراسی در ایران، که همه ابعاد اقتصادی، جامعه مدنی، ‏اپوزیسیون، بحث‌های مذهبی، و نقش عوامل خارجی از جمله ایالات متحده را بطور مثبت و منفی از جهت تاثیر در روند تحول ‏دمکراتیک در ایران بررسی می‌کند. این پروژه عمده آکادمیک ماست و منابع ما صرف حمایت از این پژوهش می‌شود.‏

 

دو: هر از چندگاهی میزگرد بررسی مسائل سیاسی، گاه در اینجا و گاه در واشنگتن، داریم که ما یک پانل از سخنرانان را ‏دعوت می‌کنیم که درباره یک موضوع خیلی مشخص صحبت کنند. ما خود نیز سخنرانی داریم ولی از متخصصین دیگر نیز دعوت ‏می‌کنیم که صحبت کنند. ما یک گروه از روزنامه‌نگاران، افرادی از دولت، و افرادی از اتاق‌های فکر در واشنگتن را به این ‏صحبت‌ها دعوت می‌کنیم. پس از انتخابات سال ۱۳۸۴، ما یک جلسه ویژه برای بررسی و درک انتخابات داشتیم. ‏

 

سه: ما تلاش می‌کنیم که مقاله‌هایی در نشریه‌های تخصصی سیاسی و روزنامه‌ها منتشر کنیم. آخرین مقاله مشترک ما ‏درباره ایران با عنوان «استراتژی برنده-برنده برای مقابله با ایران» در فصلنامه واشنگتن سال گذشته به چاپ رسید و در میان ‏نامزدهای ریاست جمهوری امریکا خیلی تاثیرگذار بوده است. ما از این بابت خوشحالیم. ما در روزنامه‌ها هم مقاله ‏می‌نویسیم. عباس میلانی و من مقاله‌ای درباره سیاست در مقابل ایران در واشنگتن پست نوشته‌ایم.‏

 

آموزش فعالین سیاسی

یک کار دیگری که ما در مرکز «دمکراسی، توسعه و حکومت قانون» انجام می‌دهیم آموزش است. ما یک دوره آموزشی ‏تابستانی داریم برای فعالین سیاسی، اقتصادی، و وکلا که از همه کشورهای دنیا برای یک دوره آموزشی سه هفته‌ای درباره ‏گذار به دمکراسی در ماه آگوست به اینجا می‌آیند. هر ساله، ما یک نفر از ایران در این برنامه داریم، ولی ما همچنین افرادی از ‏عراق، مصر، چین، روسیه، افریقای جنوبی، زیمبابوه، و همه کشورهایی که در آنجا گذار به دمکراسی و رفرم اقتصادی مسائل ‏عمده هستند، دعوت می‌کنیم.‏

 

پل ارتباط با دانشگاهیان ایرانی

ما می‌خواستیم یک پل ارتباطی با دانشگاهیان ایران برقرار کنیم و سه سال پیش یک کنفرانس بزرگ با شرکت بیش از ده ‏مهمان از ایران برگزار کردیم. ما همچنین اکبر گنجی را چند بار اینجا به عنوان سخنران مهمان دعوت کرده‌ایم. اخیرا، این بخش ‏از پروژه خیلی دشوار شده است زیرا مردم ساکن ایران مشکل گرفتن ویزا و دردسرهای رابطه با سازمان‌های غربی را دارند. و ‏این واقعا مایه تاسف است.‏

 

شفافیت

دراین رابطه باید بگویم که هر چه ما می‌نویسیم شفاف است. همه برنامه‌های ما به روی عموم باز است. بصراحت بگویم، در ‏تعریف از آقای میلانی که گرداننده این برنامه‌ها در اینجاست، که ما بیشتر از مراکز دیگر برنامه‌های عمومی داریم. بویژه مرکز ‏ایشان، یعنی مرکز مطالعات ایرانی، در همه زمینه‌ها برنامه دارد، نه فقط درباره سیاست، بلکه از جمله درباره مذهب و ادبیات. ‏شاعرهایی در اینجا گرد آمده و شعرهایشان را خوانده‌اند و شعر آنها ترجمه هم شده است. من فکر می‌کنم اینجا خدمات ‏زیادی به عموم ارائه می‌شود که مجانی است. هیچکس برای شرکت در این برنامه‌ها پولی پرداخت نمی‌کند.‏

اینجا یک دانشگاه است و ما همچنین بحث‌های آکادمیک داریم که به روی عموم باز نیست و شما نمی‌توانی در آن شرکت ‏داشته باشی. با حفظ احترام به شما، شما در کلاس‌های من هم نمی‌توانی شرکت کنی. این شیوه‌ کار دانشگاه است و ‏هیچ ربط خاصی به این پروژه ندارد. این شیوه‌ کار همه‌ی گروه‌های پژوهشی است، چه روی برنامه مالیاتی کار کنند، چه روی ‏چین، یا ایران.‏

 

اتاق‌های فکر امریکا درباره مساله ایران

اگر سازمانهایی را که در آنها افراد زیادی روی ایران کار می‌کنند در نظر بگیریم، می‌توان از ‏American Enterprise Institute‏ نام ‏برد که در جناح راست قرار دارد و شامل چندین نفر است که درباره ایران می‌نویسند. ما در اکثر موارد با نظر آنها مخالف ‏هستیم، ولی آنها از مهره‌های اصلی در این بازی هستند. شورای روابط خارجی ‏Council on Foreign Affairs‏ دو پژوهشگر ‏برجسته دارد، رضا تکیه و ولی نصر که هردو ایرانی-امریکایی هستند و من فکر می‌کنم که آنها نقش خیلی مهمی در دنیای ‏اتاق فکر دارند. بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی یک پروژه روی خاورمیانه دارد و متخصص امور ایران در آنجا کریم سجادپور ‏است که یک تیم یک نفره است. در بروکلین سوزان ملونی ‏Susan Maloney‏ هست که روی برنامه خاورمیانه کار می‌کند. ‏ایشان همسر تکیه است و پیشتر در دستگاه اداری بوش مشغول بکار بود. افشین مولوی در بنیاد امریکایی نوین ‏New American Foundation‏ هست. و افراد آکادمیک دیگری نیز ‏]بطور پراکنده[‏ در این زمینه کار می‌کنند.‏

 

اطلاعات موجود درباره ایران

شما اگر بخواهی به درآمدناخالص ملی ایران نگاه کنی، به صندوق بین‌المللی پول روی اینترنت مراجعه می‌کنی و این ‏اطلاعات در آنجا هست. به عنوان یک شرکت کننده فعال در بحث مسائل مربوط به ایران باید بصراحت بگویم که گاهی اوقات از ‏خواندن تحلیل افراد باصطلاح متخصص در امور ایران بشدت تعجب می‌کنم وقتی می‌بینم که می‌گویند ایران کشور فقیری ‏است. ایران کشور فقیری نیست! ایران یک کشور ثروتمند است اگر آن را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم. من می‌شنوم که ‏می‌گویند «اقتصاد ایران در حال ورشکستگی است» و من می‌گویم نه، در واقع اقتصاد ایران در حال حاضر یک اقتصاد رو به ‏رشد است. ما اطلاعات نسبتا خوبی در تایید این نکته داریم. شاید روند رشد اقتصادی به آن سرعتی که لازم است و متناسب ‏با رشد جمعیت نباشد. شما می‌توانی درآمدسرانه را نگاه کنی: ایران چهار برابر ثروتمندتر از چین است. و این براساس ‏اطلاعاتی است که درحال حاضر در اختیار ماست.‏

شرایط سیاسی ایران را مثل همه کشورهای نیمه استبدادی دیگر می‌توان براساس اطلاعات موجود تحلیل کرد. در طول ‏انتخابات، در یک جامعه باز تر، می‌توان از مردم نظرسنجی کرد و با تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که چه گروهی به چه ‏کسی رای می‌دهد. متاسفانه، ما این نوع اطلاعات را امروز در ایران نداریم. پس از شیوه‌های دیگر استفاده می‌کنیم. ‏

 

منابع اطلاعاتی

یک مقدار اطلاعات به فارسی موجود است. علیرغم شرایطی که وجود دارد، نشریات زنده و دنیای وبلاگ با اطلاعات فراوان ‏برای ما قابل دسترسی است. در واقع این‌ها برای عباس مطرح است، نه من. من به زبان فارسی آشنایی ندارم. در نوشتن ‏مقاله با همدیگر، و باید بگویم که ما خیلی با همدیگر مطلب می‌نویسیم، من روی قضاوت ایشان در این زمینه‌ها تکیه می‌کنم. ‏

برای روشن تر شدن موضوع، اضافه کنم که ما فقط روی یک فرد تکیه نمی‌کنیم چنانکه شما می‌توانی در کتاب مجموعه ‏مقالاتی که بزودی چاپ و منتشر خواهد شد ببینی. ما همکاران زیادی داریم که همه به زبان فارسی مسلط هستند و در ‏سراسر جهان پراکنده‌اند، در لندن، ژنو، ایران و دیگر کشورها. عباس میلانی فقط یک نفر است که در پروژه مشارکت دارد. ‏علاوه بر ایشان، ما همکاران پژوهشگر دیگری در «پروژه دمکراسی ایران» داریم که زبان اصلی آنها فارسی است. ما البته ‏می‌خواهیم که همکاران و پژوهشگران بیشتری در این زمینه داشته باشیم و اکنون مشغول جمع‌آوری بودجه برای استخدام ‏یک متخصص مردم‌شناسی هستیم.‏

 

مطالعه‌ی مقایسه‌ای گذار به دمکراسی

شیوه مشارکت من در این پروژه به این دلیل نیست که من درک بهتری از بحث‌های داخلی درون کشور ایران دارم. من در این ‏زمینه یک دانش ‌آموز هستم، نه یک مفسر بزرگ. مزیت نسبی من اینست که ایران را در مقام مقایسه قرار می‌دهم تا شرایط ‏ایران را در گذار به دمکراسی در مقایسه با کشورهای دیگری که حکومت خودکامه داشته‌اند، و کشورهایی که کمونیسم را ‏پشت سر گذاشته‌اند، درک کنم. من ایران را در حال حاضر یک کشور پساانقلابی می‌دانم که با مطالعه‌ای که از انقلاب ‏بلشویکی، انقلاب چین، و انقلاب انگلستان دارم، خیلی ویژگی‌های مشابه در آن می‌بینم. این شیوه‌ی من برای کمک به درک ‏بهتر ایران است. و متخصصین امور ایران از ما خوششان نمی‌آید. آنها می‌گویند «اوه، ایران یک کشور منحصر به فرد است، و ‏هیچ کشور دیگری مثل آن در جهان وجود ندارد». و در ضمن، این همان چیزی است که روس‌ها درباره روسیه، چینی‌ها درباره ‏چین، و امریکایی‌ها درباره امریکا می‌گویند. شغل من این است که چارچوب مناسبی برای تحلیل وضعیت بسازم.‏

 

سفر به ایران

من در ماه اکتبر ۲۰۰۳ یک سفر دو هفته‌ای به ایران داشتم که از طرف دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ‏برگزار شد. یک بنیاد آلمانی شرکت‌کنندگان خارجی را به کنفرانس دعوت کرده بود. کنفرانس بخشی از گفتگوی تمدن‌ها بود ‏که آقای خاتمی در آن زمان برای آن تلاش می‌کرد. شرکت کنندگان ایرانی ترکیبی از مسئولین دولتی و دانشگاهیان بودند و ‏بیشتر مهمانان خارجی از کشور آلمان آمده بودند، از جمله چند عضو پارلمان و رئیس جمهور سابق که سرپرستی هیات ‏مهمان را به عهده داشت. همچنین افراد دانشگاهی مثل من از کشورهای روسیه، چین، فرانسه و مصر نیز حضور داشتند.‏

 

دستگیری موسویان

در ادامه آن کنفرانس، دو سال بعد یک کنفرانس دیگر در دبی تشکیل شد که با انتخاب احمدی‌نژاد که دفتر مطالعات سیاسی ‏و بین‌المللی را در دست گرفت، جریان پیچیده شد. در آخرین دقایق، یعنی درست یک روز پیش از کنفرانس، همه کسانی که ‏قرار بود از طرف دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی در این کنفرانس شرکت کنند، کنار کشیدند؛ به آنها گفته شده بود که ‏شرکت نکنند. چند نفری از ایران آمده بودند، ولی کمتر از پیش و موسویان که بعدا دستگیر شد یکی از این شرکت کنندگان ‏بود. ایشان قبلا سفیر ایران در آلمان و خیلی به رفسنجانی نزدیک بود و در مرکز مطالعات استراتژیک با روحانی کار می‌کرد. ‏موسویان اخیرا به اتهام جاسوسی و دادن اطلاعات حکومتی محکوم شده که برای من خیلی عجیب است چون که او سالها ‏درون رژیم بود و خود در زمینه مذاکرات مساله‌ساز بود. او و روحانی سالها نماینده ایران در مذاکرات ‏EU3‏ بودند و من همیشه ‏او را تندرو می‌پنداشتم ولی در مقایسه با احمدی‌نژاد او خیلی متفاوت به نظر می‌رسید.‏

به نظر من، مساله اصلی، مناقشه برسر مالکیت است. این هیچ ربطی به الله و انقلاب ندارد. اینها دو جناح درون یک رژیم ‏خودکامه هستند و رفسنجانی و گروه او کنترل همه مالکیت و سود حاصله از این مالکیت را دردست دارند و سپاه بخشی از ‏این مالکیت را می‌طلبد و این برای من یک قصه‌ی آشناست. من این را در بسیاری از کشورهای جهان دیده‌ام.‏

 

پیش‌شرط‌ های دمکراسی

من فکر نمی‌کنم هیچ پیش‌شرطی برای تحول دمکراتیک وجود داشته باشد، و ما این را از تحلیل مقایسه‌ای درمی‌یابیم. بحث ‏درطول ۴۰ سال پیش این بود که اول باید اقتصاد کشور مدرنیزه شود و سپس کشور دمکراتیزه گردد. اطلاعات مقایسه‌ای ‏comparative data‏ در واقع نشان داده‌است که این واقعیت ندارد. اطلاعات مقایسه‌ای همچنین نشان داده که هنگامی که ‏کشوری گذار به دمکراسی دارد – حالا به هر دلیل بحران، انقلاب، یا هر انگیزه‌ای – احتمال حفظ و ثبات دمکراسی در آن کشور ‏بستگی به میزان توسعه‌ دارد. کشوری که توسعه بیشتری دارد، احتمال ثبات دمکراسی در آن بیشتر است، و برعکس، کشور ‏کمتر توسعه یافته شانس کمتری برای حفظ دمکراسی دارد. اگر شما به درآمد سرانه ایران، یا قدرت خرید سرانه ایران نگاه ‏کنی، می‌بینی که خیلی بالاتر از این سطح لازم ‏]برای تثبیت دمکراسی[‏ است. یعنی اگر یک تحول دمکراتیک صورت بگیرد، به ‏احتمال زیاد یک رژیم دمکراتیک پایدار خواهد بود. این لزوما بطور خودبخودی صورت نمی‌گیرد، ولی احتمال آن برای ایران بیشتر ‏از یک کشور فقیر در جهان است.‏

 

موانع دمکراسی

اگر دوباره در چارچوب مقایسه‌ای نگاه کنیم، آنچه درباره ایران در مقایسه با دیگر کشورهای نیمه استبداد‌ی جهان منحصر به ‏فرد است، قانون اساسی این کشور است. برای نمونه، برخی از کشورهایی که انقلاب رنگی داشتند را در نظر بگیریم: ‏صربستان در سال ۲۰۰۰، گرجستان در سال ۲۰۰۳، و انقلاب نارنجی در اوکرائین در سال ۲۰۰۴. آنچه درباره تحول در همه این ‏کشورها جالب است این است که آنها نیازی نداشتند که قانون اساسی را تغییر دهند که تحول عمیق دمکراتیک داشته ‏باشند و این یک مزیت خیلی بزرگ برای آنها بود. نقیصه‌ی بزرگی که ایران دارد این است که هیچ راهی برای دمکراسی واقعی ‏بدون حذف آن عبارت در متن قانون اساسی که رهبر را به عنوان رهبر تعریف می‌کند، وجود ندارد. این بخش خیلی ‏غیردمکراتیک قانون اساسی جمهوری اسلامی است و چالش بزرگی است. زیرا این بدان معناست که تحول دمکراتیک در ‏ایران، بنا به تعریف، باید ورای قانون اساسی باشد. اینگونه تغییر بسیار دشوارتر است.‏

من عوامل دیگر در زمینه سیاست خارجی را نیز اضافه می‌کنم. داشتن یک رابطه خصومت‌آمیز با ایران به تندروهای درون ایران ‏کمک می‌کند؛ این به تحول دمکراتیک کمکی نمی‌کند.‏

به دشواری می‌توان کشوری را در طول ۴۰ سال گذشته یافت که ایالات متحده امریکا می‌خواسته که رژیم آن را از طریق ‏تحریم یا نیروی نظامی ساقط کند و آن کشور تحول دمکراتیک داشته است. این شیوه تحول استاندارد نیست؛ شیوه تحول ‏استاندارد معمولا هنگامی رخ می‌دهد که کشوری که خواهان رابطه بهتر با غرب است و می‌خواهد پیوندهای خود را با غرب ‏بیشتر کند. در این هنگام است که وضعیت بی‌ثبات‌تر می‌شود. ‏

اتحاد جماهیرشوروی یک نمونه روشن است. در دوران اوج جنگ سرد و بحث جنگ ستاره‌ها و امپراتوری شیطانی هیچ ‏صحبتی از دگرگونی درون اتحاد شوروی نبود. ولی هنگامی که آقای گورباچف دست خود را بسوی غرب دراز کرد و تلاش کرد ‏که روابط را بهبود بخشد، شرایط مناسب برای تحول درون اتحاد شوروی را فراهم کرد. و من بر این باورم که در مورد ایران نیز ‏همین گونه خواهد بود.‏

 

شکاف درون رژیم

علوم سیاسی در پیش‌بینی تحولات ناموفق است. من وقتی که می‌بینم دیگران اقدام به پیش‌بینی می‌کنند نگران می‌شوم ‏زیرا که ما ابزار لازم را برای اینگونه پیش‌بینی‌ها– حتی با در دست داشتن اطلاعات بهتر – در اختیار نداریم. ولی در عین حال ‏می‌توانیم درباره آنچه که شرایط را مساعدتر می‌کند صحبت کنیم و ببینیم چه عواملی این روند را سرعت می‌بخشد.‏

من فکر می‌کنم باید یک شکافی درون حاکمیت ایجاد شود. و این آن چیزی است که ما