|
|
|
1 بهمن 1386 ـ 21 ژانويه 2008 |
مروری بر سازمان های چپ در تبعید
سیامند
این مقاله که در نشريهء آرش شمارهی ۱۰۰ منتشر شده است
با جا افتادگیهای همراه بوده است که تصحیح شده آن را
در اینجا ملاحظه می کنید
هم زمان
با سرنگونی نظام سلطنت در ایران و استقرار حکومت جمهوری اسلامی، جنبش چپ ایران در
معرضِ فراز و نشیب های مختلفی قرار گرفت و تجربیاتی تلخ و شیرینی پشت سر نهاد.
مجموعه ی احزاب، سازمان ها و گروه های متفاوت منسوب به چپ انقلابی و اجتماعی، گروه
های شکل گرفته در روزهای انقلاب بهمن، سازمان ها و احزاب قوام گرفته در خارج از
کشور و در کوران تحولاتِ انقلابی، گروه های شکل گرفته در زندان و ... هر یک معرفِ
گرایشی از جنبش چپِ ایران در روزهای پس از اقیامِ بهمن بوده اند.
در گستردگی این طیف همین بس که در زمانی که برخی از این گروه و سازمان ها در تلاش
سرنگونی حکومتِ برخاسته از قیامِ بهمن بودند، برخی دیگر عمده ی تلاش و همت خود را
متوجه تقویت جناح های متفاوت آن نمودند، دسته ای تلاش خود را متوجه تسلیح و سازمان
دهی نهادهای مسلح توده ای و برخی دیگر در تلاشِ تسلیح و استقرار نهادهای متفاوت
درون رژیم نوین برآمدند، برخی به جبهه های جنگ ایران و عراق شتافتند و برخی دیگر در
سوی مقابل ایستادند و نیروهای رژیم را هدفِ گرفتند... گوشه های مختلفی از وجوه
تمایز و گستره ی این چپ با همه ی ویژگی های آن، توسط برخی منقدین و نظریه پردازانِ
چپ و البته غیرِ چپ در متون مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه که این بررسی را
حائز اهمیت می کند، همانا انتقالِ تجاربِ تاریخی جنبش چپِ ایران در دوره ی مذکور و
یاری به شکل دهی به ذهنِ تاریخی است. نطفه های خجسته ی جنبشِ جوان چپ در ایران در
حال رشد و نمو است و انتقال این تجارب یقیناٌ به باروری این نطفه یاری خواهد رساند.
تجربه ی کنونی حاصل زحمات پرویز قلیچ خانی است، که با پیگیری و تلاش ویژه ی خود
شماری از مسئولین و گردانندگان سازمان ها و احزاب مختلف چپ در مقاطع مختلف تاریخی
پس از انقلاب بهمن را مورد سئوال قرار داد و از آن ها خواست باری دیگر نگاهی به
برخی تحولات و رویدادهای متفاوت عرصه ی جنبشِ چپ ایران داشته و گزارش گونه ای از
سیر انشعابات و تحولات سازمان های خود را برای ثبت در تاریخ در اختیار گذارند، آنچه
در این مجموعه گرد آمده حاصل این بازنگری است، تنها چیزی که من در فاصله ی زمانی
کوتاهی که در اختیار داشتم انجام داده ام، در کنار هم گذاشتنِ مجموعه ی این گزارشات
است.
می بایست پیش از آغاز مطلب به اختصار توضیح داده باشم آنچه در سطور پائین می آید،
عمدتاٌ به تحولاتِ درون چپ می پردازد و تحولاتِ اجتماعی و تجزیه و تحلیلِ این
تحولات مورد نظر نبوده است، آنچه که مد نظر بوده، همواره تحولاتِ سازمان ها، احزاب
و گروه های متفاوت عرصه ی چپ ایران بوده است.
اعتراف می کنم که برای بازگویی تاریخچه ی جنبش چپ ایران در سال های پس از سرنگونی
نظامِ سلطنت، و بخصوص سال های تبعید کاری بس ناکامل ارائه داده ام، اما امید است که
این تلاش راهگشای انتقالِ گسترده ی این تجارب به نسلِ نوین چپ ایران باشد. این امر
تا حدودی منوط به محدودیت های متفاوت من و همینطور شرایط حادث است. متاسفانه با
اینکه نزدیک به سه دهه از انقلاب بهمن می گذرد و عمده ی سازمان ها، احزاب و گروه
های مختلف شکل گرفته و فعال در دوران انقلاب بهمن و پس از آن پایگاه های اینترنتی
مختلف تاسیس کرده و در اختیار دارند، اما شمار گروه ها، سازمان ها و احزابی که
آرشیو نشریات و مطبوعه های خود را به مثابه بخشی از تاریخ جنبش چپ ایران برای
انتقال تجارب در اختیآر گذاشته باشند، اگر معادل صفر نباشد، چیزی فرای آن هم
نیست.
در مطلبِ کنونی کوشیده ام بر مبنای میزان تاثیرگذاری اجتماعی هر یک از سازمان ها و
احزاب گوناگون در سطح ملی به گروه بندی هر یک از آنها پرداخته و نقاطی را که همچون
نقاط عطف تاریخ آنها در سال های پس از انقلاب بوده است را برجسته ساخته و نظر و
روایت مسئولین آن زمان را طرح کنم. تا حد امکان و تا جایی که اصل تاریخ نگاری
فراموش نشده باشد، کوشیدم نظرات و ارزیابی های شخصی هر یک از افراد را در رابطه با
گروه ها، احزاب و سازمان های دیگر حذف و یا تعدیل کنم. اگر کسی گروهی دیگر را
«اپورتونیست» و ... نامیده بود، تا جایی که به اصل مطلب لطمه ای نخورد آن را حذف
کردم. از آنجا که بسیاری از نقل قول ها کاملاٌ کپی و در متن گنجانده شده اند، گاه
به نظر می رسد که توالی جملات و حتی اشتباهاتی دستوری در متن هست، که به قصد
وفاداری به متن، آنها را تغییر نداده ام.
قابلِ یادآوری است که با توجه به این که محور اصلی این مباحث، نه مسائلی سیاسی و
تنوریک، بلکه عموما مسائلی تشکیلاتی است، کوشیدم که حتی الامکان با رعایت مسائل
امنیتی به بازگویی رویدادها بپردازم.
سازمان چریک های فدایی خلق ایران
با سرنگونی نظام سلطنت و تغییر رژیم در ایران، این سازمان به مثابه وسیع ترین و
گسترده ترین سازمان چپ کشور که گستره ی اعضای نوین و هوادارانِ متشکل آن سراسر کشور
را دربر می گرفت، فرای پاسخگویی به تحولاتِ سیاسی روزمره، در مقابلِ سئوالی مربوط
به تاریخ و هویتِ خود نیز قرار گرفت. آیا سازمان چریک های فدایی خلق ایران، با
تغییر شرایط سیاسی کشور همچنان گروهی چریکی خواهد ماند، یا اینکه به سازمان و گروهی
سیاسی گذار خواهد کرد؟! این مباحثات و کنار گذاشته شدنِ تئوری منوط بر «مبارزه ی
مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک»، موجبِ شکل گیری اولین جدایی از سازمان شد. چهره
های شاخص این گرایش، اشرف دهقانی، محمد حرمتی پور، عبدالرحیم صبوری بودند. مهدی
سامع از مسئولینِ آن زمانِ سازمان معتقد است:
«اولین جدایی، انشعاب رفیق اشرف دهقانی و فدایی شهید رفیق محمد حرمتی بود. اشرف
دهقانی طی یک مصاحبه به اخراج خود از سازمان اعتراض و دلایل مخالفت خود را با رهبری
وقت سازمان اعلام داشت. آنها در خرداد
۱٣۵٨
تحت عنوان "چریک های فدایی خلق ایران" اعلام موجودیت کردند»
جابر کلیبی مسئول روابطِ خارجی «چریک های فدایی خلق ایران» در آن دوران با شرح مفصل
تری به این انشعاب پرداخته است:
«جریان چفخا درسال
۱٣۵٨
تشکیل شد و طی جزوه ای تحت عنوان "مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی" مواضع سیاسی خود را
در تقابل با "سازمان چریک های فدایی خلق" (از این پس سچفخا) اعلام نمود. تشکیل
دهندگان اولیه این جریان عبارت بودند ازعده ای از زندانیان سیاسی سازمان چریک های
فدایی خلق که در نتیجه قیام مردم ایران در سال
۱٣۵۷
از زندان ها آزاد شده بودند و بخشی از نمایندگی خارج از کشور سچفخا. در جریان تشکیل
چفخا، عده ای از فعالان سیاسی خارج از کشور (فعالان کنفدراسیون جهانی دانش جویان
ایرانی) که در جریان قیام به ایران بازگشته بودند نیز به آن ها پیوستند.
بخش اول، در زندان در مقابل سیاست جدید اعلام شده توسط رهبری سازمان مبنی بر رد
نظرات مسعود احمد زاده دال بر وجود "شرایط عینی انقلاب" و پذیرش نظرات بیژن جزنی در
نفی "شرایط عینی انقلاب" در ایران، موضع گیری کرده بودند. بخش دوم در عین حال که
سیاست جدید سازمان را نمی پذیرفتند ولی کماکان عضو سازمان باقی مانده و نمایندگی
سازمان در خارج از کشور را به عهده داشتند و بخش سوم، کادرها و اعضای کنفدراسیون
جهانی دانشجویان ایرانی که بلافاصله پس از اعلام مواضع جدید سازمان چفخا در سال
۱٣۵۵،
سیاست جدید سازمان چفخا را به عنوان یک سیاست انحرافی و راست به نقد کشیده و در
مقابل آن ایستادند»
چریک های فدایی خلق، گروهی که هویت سیاسی خود را در ابتدا با مصاحبه ی اشرف دهقانی
تعریف می کرد، خود به فاصله ی زمانی کوتاهی به بحران دچار آمده و به گرو های متعدد
انشعابی تقسیم شد. جابر کلیبی در شرحی مبسوط و توضیحاتی بسیار روشنگر نگاهی به
تاریخچه و روند جدایی های درون این جریان دارد:
«تنها متنی که به نوعی و در یک چارچوب کلی اهداف و مواضع چفخا را بیان می کرد جزوه
"مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی" بود. این مصاحبه در مقابل اعلام اخراج اشرف دهقانی از
سچفخا منتشر شده بود. بهر رو چفخا کوشید تا در مبارزه علیه نظرات جدید سچفخا تفاوت
خود با این جریان را بیان کند و افکار عمومی را در این زمینه که رهبری سچفخا از
اصول اساسی مبارزه مسلحانه که در کتاب "مبارزه مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک"،
نوشته ی مسعود احمد زاده که در حقیقت پایه های تئوریک سازمان بود، منحرف شده است و
بنابراین ادامه دهنده مشی سازمان نیست، روشن سازد. در سال
۱٣۶۰
اولین آثار بحران در سازمان با نقد مصاحبه با اشرف دهقانی ظاهر گردید و حول این
مساله دو جناح شکل گرفت. جناحی که معتقد بود این نوشته وظایف و شعارهای چفخا را در
شرایط جدید تعیین کرده است و جناح دیگری که مصاحبه مذکور را در تناقض با تئوری
"مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک" ارزیابی می کرد. نقد مصاحبه سرانجام به
نقد گذشته چفخا رسید و مخالفان مصاحبه این گذشته را انحرافی و عدول از مبارزه
مسلحانه دانستند. بحران در چفخا چنان بود که در اثر آن، این جریان نه تنها قادر نشد
تصمیماتی را که برای "جبران انحرافات گذشته" اتخاذ کرده بود باجرا بگذارد بلکه در
عین حال نتوانست جلسه عمومی خود را برگزار کند. تذکر این نکته اهمیت دارد که چفخا
در این دوران فاقد اساسنامه و ضوابط تشکیلاتی است و این امر وضعیت تشکیلاتی سازمان
را بیش از پیش در ابهام و ناروشنی قرار می داد ... مخالفان مصاحبه طرفداران آن را
متهم به کارشکنی در امورسازمان بویژه جلوگیری از اجرای برنامه های مبارزاتی از قبیل
باز کردن "جبهه شمال"، می کردند.
پس از انشعاب در سال
۱٣۶۰،
"سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (ارتش رهایی بخش خلقهای ایران)" (از این پس چفخا-
آرخا)، حیات خود را آغاز کرد که گشودن "جبهه شمال" (مبارزه مسلحانه در شمال)،
"تقویت و توسعه فعالیت چریکی شهری" و "ادامه فعالیت مسلحانه در کردستان" اساس حرکت
آن را تشکیل می داد. این جریان عملیات مسلحانه چشم گیری را علیه نیروهای رژیم در
شمال انجام داد ولی چندی بعد، یعنی در اسفند سال
۱٣۶۰
بخش شهر سازمان متحمل ضرباتی شد که بر اثر آن تعدادی از کادرهای آن، بویژه
عبدالرحیم صبوری، عضو کمیته مرکزی و مسئول شهر در درگیری با نیروهای رژیم کشته
شدند. اندکی بعد، در
۴
فروردین سال
۱٣۶۱
"ستون
جنگل" نیز ضزبه خورد و تنی چند از اعضای آن، بویژه فرمانده ستون، محمد حرمتی پور،
کشته شدند. این ضربات پی در پی و سنگین که افراد برجسته و با نفوذ سچفخا- آرخا را
از میان برداشت، تاثیر گسترده و عمیقی در ایجاد نابسامانی در درون سازمان به جا
گذاشت ... در این دوران عده ای از اعضای سازمان در کردستان از آن انشعاب کرده به
کومه له پیوستند. اندکی بعد جریان دیگری به نام "هسته رزم کمونیستی" از سازمان جدا
شد و فعالیت مستقل خود را آغاز نمود. در این میان افراد و گروه های مختلفی از
سازمان یا اخراج شدند و یا انشعاب کردند که آمار و اسناد دقیقی در این مورد در دست
نیست.
"تصفیه شدگان" که اشرف دهقانی، فریبرز سنجری و تنی دیگر که از طرفداران مصاحبه با
اشرف دهقانی را شامل می شد، در جریان جدایی و پس از آن به شدت تضعیف شده بودند.
اما، ضرباتی که به چفخا- آرخا در شمال و مرکز وارد شد و بدنبال آن نوعی سر درگمی و
انفعال سراسرسازمان را فرا گرفت، شرایط برای تقویت آن ها فراهم گشت. آن ها کوشیدند
با استفاده از شرایط نابسامان در چفخا- آرخا، به مسایل مورد اختلاف، از نظر خود،
بپردازند. باین ترتیب توانستند برخی را به خود جلب کنند. این وضعیت چندان ادامه
نیافت و بحران های مختلف تشکیلاتی و سیاسی در جریان چفخا نیز موجب انشعاب ها و
اخراج ها گردید. اولین جریان که جدایی خود از چفخا را اعلام نمود، "چریک های فدایی
خلق ایران- هرمزگان" (از این پس چفخا- هرمزگان) بود. این جریان که دارای پتانسیل
مبارزاتی قابل توجهی در استان هرمزگان و سیستان و بلوچستان بود و هم در زمینه سیاسی
و هم نظامی نفوذ وسیعی در این منطقه داشت، در اعلامیه ای که در تاریخ تیرماه
۱٣۶۱
منتشر کرده بود، "عدم رابطه تشکیلاتی و همسویی در خط مشی مبارزاتی خود را با چریک
های فدایی خلق ایران اعلام" کرده است. همین موضع را در مورد چفخا- آرخا نیز ذکر
کرده است. چفخا مانند سایر جریانات سیاسی که در کردستان مستقر شده بودند، از بحرانی
به بحران دیگر دستخوش اخراج، انشعاب و جدایی های فردی و گروهی گردید که از هیچکدام
اثر نوشته شده ای در دست نیست.
آخرین و بزرگترین جدایی در این جریان مربوط به بخش خارج از کشور و هواداران آن در
اروپا و امریکا در سال
۱٣۶۴
است که ماحصل آن ایجاد جریانی به نام "پیروان جنبش نوین کمونیستی ایران (مبارزه
مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک)" بود. مسئول روابط خارجی چفخا به دلیل انتقادهایی
که به سیاست، روابط تشکیلاتی و فقدان اصول و ضوابط کمونیستی در سازمان داشت، پس از
مدت ها بحث و انتقاد، سرانجام "رهبری" وضع او را تحمل نکرد و به جای پاسخ به مسایل
مطرح شده و اتخاذ شیوه های مناسبی برای حل مسایل و مشکلات سازمان، به بهانه های
واهی او را "قیچی" کرد. منتها چون مسئول روابط خارجی سازمان بحث ها و اختلافات
سیاسی را از طریق "نشریه تئوریک درونی" هواداران چفخا به بحث گذاشته بود، هواداران
ماهیت امر با خبر بودند نسبت به اقدام خودسرانه رهبری اعتراض کردند و پس از مدتی
بخش اعظم آنها با انتشار نشریه ای تحت عنوان "نبرد نوین" جدایی خود را از چفخا
اعلام کردند.
در مهر ماه سال
۱٣۶۴"پیروان
جنبش نوین کمونیستی ایران" جزوه ای به نام "دیدگاه ها و مواضع ما" منتشر ساختند که
در برگیرنده ی تحلیل آن ها از شرایط ایران، جنبش کمونیستی ایران و جهان و نقد چفخا
بود»
مهدی سامع از زمره کسانی است که در رابطه با مجموعه انشعابات مجموعه ی "فدایی"
اطلاعات وسیع و گسترده ای ارائه می دهد:
«در "چریکهای فدایی خلق ایران" بر سر چگونگی مبارزه مسلحانه با رژیم خمینی اختلاف
نظرهایی که وجود داشت شدت گرفت. فدایی شهید رفیق محمد حرمتی پور و تعدادی دیگر
منجمله فدایی شهید رفیق رحیم صبوری معتقد بودند که نظرات رفیق اشرف دهقانی راست
روانه است و پس از چندی به علت این که نمی توانند به توافق دست یابند در این جریان
انشعاب می شود. محمد حرمتی پور و رفقای هم نظر او فعالیت مستقلی با نام "چریکهای
فدایی خلق ایران - ارتش رهائیبخش خلقهای ایران" را آغاز کردند. اینان معتقد به
مبارزه مسلحانه در روستا و توجه به مسأله دهقانی بودند. رفیق محمد حرمتی پور همراه
با تعدادی دیگر از رفقایش در جنگلهای مازندران مستقر شدند و پس از چند عمل نظامی طی
یک درگیری با مزدوران رژیم خمینی به شهادت رسیدند. رفیق اشرف دهقانی و طرفداران او
به همان صورت قبلی و به نام "چریکهای فدایی خلق ایران" به فعالیت ادامه دادند. در
سال
۶۰
با وجود ضرباتی که به هر دوی این جریان می خورد، اما فعالیت آنان ادامه پیدا می
کند. این دو جریان پس از ضربه خوردن در سال
۶۰
عمده فعالیت خود را به کردستان ایران (که در آن شرایط مناطق آزاد شده بسیار داشت)
منتقل می کنند و به فعالیت ادامه می دهند. در سال
۱٣۶۱
شاخه هرمزگان "چریکهای فدایی خلق ایران" از آنها جدا شده و مدتی به نام "چریکهای
فدایی خلق ایران - هرمزگان" فعالیت می کردند و بعد کاملاً فعالیت آنان خاتمه یافت.
از "چریکهای فدایی خلق ایران - ارتش آزادیبخش خلقهای ایران" هم یک گروه نسبتاً بزرگ
جدا شده و به حزب کمونیست ایران پیوستند. با پیش آمدن ماجرای اشغال کویت و پس از
آن، جنگ خلیج فارس، هر دوی این جریان که از سال
۱٣۶۲
در خاک کردستان عراق مستقر بودند، آن جا را ترک کردند و برای مدتی فعالیت بیرونی
نداشتند. "چریکهای فدایی خلق ایران" طی دو سال اخیر انتشار نشریه "پیام فدایی" را
از سر گرفته اند ولی "چریکهای فدایی خلق ایران - ارتش رهائی بخش خلقهای ایران" از
آن تاریخ تاکنون در حالی که رسماً خود را منحل نکرده اند، اما فعالیت بیرونی هم
نداشته اند»
هنوز مدت زمان زیادی از اخراج (انشعاب) «چریک های فدایی خلق ایران» از سازمان
نگذشته بود، سازمان فدایی در کردستان و ترکمن صحرا در مقابل رژیم مسلحانه ایستاده
بود و در نقاط دیگر کشور در تلاشِ شکل دهی به نهادهای توده ای بود، در عین این که
هنوز حتی تاریخ و گذشته ی خود را مورد بررسی ای انتقادی قرار نداده و هنوز روشن
نبود که همچنان سازمانی «سیاسی – نظامی» است یا اینکه مقدمات گذار به سازمانی سیاسی
را آماده کرده است. در تابستان
۱٣۵۹مقدماتِ
تقسیم بزرگ این سازمان به دو جناح اکثریت و اقلیت نهاده شد. مهدی سامع این روند را
این گونه به تصویر می کشد:
«در تابستان سال
۱٣۵٨
اولین پلنوم سازمان تشکیل و در این پلنوم اقلیت و اکثریت از نظر عملی شکل گرفتند.
در جریان رویدادهای سال
۱٣۵٨
و پس از اشغال سفارت آمریکا به وسیله دانشجویان خط امام، جناح فرخ نگهدار، از فرصت
استفاده نموده و نظرات خود مبنی بر تائید "خط ضد امپریالیستی امام خمینی" را به
کرسی نشاند و بدین ترتیب جریان اقلیت در درون سازمان در مخالفت با مشی سیاسی فرخ
نگهدار شکل گرفت و سرانجام در خرداد
۱٣۵۹
انشعاب اکثریت و اقلیت به وقوع پیوست».
از گروه هایی که در این دوران در کنار سازمان چریک های فدایی خلق به فعالیت می
پرداخت، «راه فدایی» بود، مهرداد باباعلی از مسئولین این گروه در معرفی «راه فدایی»
و همینطور پروسه ی شکل گیری اقلیت را چنین بازگو می کند:
«گروه "راه فدایی" به عنوان بخشی از هواداران سازمان چریک های فدایی خلق ایران که
از نقطه نظرات رفیق بیژن جزنی جانبداری می کردند نخستین بار با انتشار اولین شماره
جزوه ی "راه فدایی" مورخ شهریور ماه
۱٣۵٨
تحت عنوان "مبارزه با انحصار طلبی مذهبی مضمون عمده ی جنبش رهایی بخش" رسمیت یافت و
به طور علنی ابراز وجود کرد. اعضای این گروه تا قبل از انقلاب بهمن
۱٣۵۷
در اروپا و امریکا در چارچوب کنفدراسیون جهانی دانشجویان و بخشا در ارتباط با کمیته
ی خارج از کشور سازمان فدائیان از آن هواداری می کردند ... در آستانه ی انقلاب به
ایران بازگشتند و فعالیت های خود را در ارتباط با سازمان و عمدتا در چارچوب روزنامه
ی "کار" و "نبرد خلق" یعنی ارگان های سیاسی و تئوریک سازمان فدائیان ادامه دادند.
وقوف بر فقر عمیق تئوریک رهبران و کادرهای سازمان، سردرگمی و گیجی آنان و بروز
گرایشاتِ فرصت طلبانه ی راست در سازمان که خود را به صورتِ دنباله روی از رهبری
امام خمینی و شعار "زنده باد حاکمیت خلق" نشان می داد آنان را بر آن داشت که گرد هم
آیند و در مورد مسائلِ مبرم جنبش به مشورت بپردازند و بدین سان «راه فدائیان خلق»
را ادامه دهند، راهی که به گمانِ آنان با اندیشه های رفیق بیژن جزنی روشنی می یافت
و نیازمند نوآمد شدن در شرایط پس از انقلاب بهمن بود. رئوس نقطه نظرات این جریان را
در چند نکته می توان بدین نحو خلاصه کرد:
الف) آنان معضل عمده ی تحول اجتماعی ایران را پس از انقلاب بهمن در قدرت یابی
روحانیت حاکم و انحصار طلبی مذهبی آنان تشخیص می دادند و لزوم ایجاد جبهه ای از
مدافعین آزادی ها و حقوق دمکراتیک را در مقابل این انحصار طلبی مذهبی در همان
نخستین شماره ی نشریه ی "راه فدایی" خاطر نشان شدند. به گمانِ آنان روحانیت حاکم از
موضعی واپس گرا و ارتجاعی با امپریالیسم در تضاد قرار داشت و جریاناتِ چپ و ترقی
خواه نباید با آنان هم صدا و همگام می شدند.
ب) آنان از تحول سازمان فدائیان به یک حزب سیاسی کارگری جانبداری می کردند و گام
نخست در این امر را بازشناسی گرایشات یا فراکسیون های سیاسی – نظری گوناگون در درون
جنبش فدایی و پیشبرد مباحثه ی علنی می دانستند و به این اعتبار نیز دومین شماره ی
نشریه ی "راه فدایی" (آبان ماه
۱٣۵٨)
را به لزوم مبارزه ی ایدئولوژیک علنی تخصیص دادند.
ج) آنان ضمن این که با ایجاد یک تشکیلاتِ مستقل مخالف بودند و فعالیت های خود را در
درون سازمان فدایی پیش می بردند، بر این باور بودند که خطر گرایش راست در این
سازمان که روحانیت حاکم را انقلابی و خلقی تلقی کرده، به حزب توده نزدیک می شود
عمده است. آنان علیرغم مخالفت با انشعاب اقلیت از اکثریت به دلیل زودرس بودنِ این
انشعاب و به دلیل تنزل شعار مباحثه ی علنی به منازعات فرقه های منشعب، از همان بدو
تاسیس فراکسیون اقلیت در آن شرکت کردند و خود را فراکسیونی در درون اقلیت به شمار
آوردند. گروه "راه فدایی" ضمن تاکید بر تفاوت نظرهای جدی در باره ی تحلیل اقلیت از
حاکمیت که قدرت اصلی را نه در ید روحانیتِ حاکم، بلکه در دستِ لیبرال ها می پنداشت،
به دلیل آن که اقلیت در مجموع هیئت حاکمه را ضدانقلابی ارزیابی می کرد از این جریان
در مقابلِ گرایشِ اکثریت جانبداری می کردند و طی مقاله ی پیرامونِ انشعاب (مرداد
ماه
۱٣۵۹)
خواهانِ فعالیت در سازمانِ اقلیت شدند. مع الوصف پس از گذشتِ بیش از ده ماه، گرایش
غالب درون اقلیت حاضر به همکاری با آنان نشد و سرانجام در
۲۱
خرداد ماه
۱٣۶۰،
"راه فدایی" که برخی از اعضایش توسط دوستانِ اقلیت به دلیلِ تعلقِ خاطر به "راه
فدایی" مورد بازخواست و "تعیین تکلیف" قرار گرفته بودند، ناگزیر به تشکیلِ یک
"کمیته ی مبارزه" ی مستقل گردیدند. (رجوع کنید به "خطاب به سازمانِ چریک های فدایی
خلق ایران" راه فدایی شماره ی
۲۲،
آبان
۱٣۶۰)».
انشعابات در بقایای سازمان چریک های فدایی خلق ایران در همین حد نماند و همزمان با
شروع جنگ ایران – عراق روزنامه ی کار (اکثریت) اسامی سه نفر از اعضا و مسئولین
تشکیلات را اعلام کرد و خبر از "اخراج" آنان از سازمان داد. مهدی سامع این "اخراچ"
و انشعاب را به این شکل تصویر می کند:
«با شروع جنگ ایران و عراق در اکثریت یک انشعاب دیگر اتفاق افتاد و جریانی به نام
"سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اکثریت - جناح چپ) از اکثریت جدا شدند و به
فعالیت مستقل ادامه دادند. این افراد خواستار وحدت با اقلیت بودند و اقلیت وحدت با
آنان را نپذیرفت. اما اعلام کرد که در صورت قبول برنامه اقلیت (که خود اقلیت هم
چنین برنامه ای را نداشت) می توانند به سازمان اقلیت بپیوندند. سرانجام این جریان
در دیماه
۱٣۶۰
پس از کنگره اول اقلیت، به این سازمان پیوست. افرادی از اکثریت - جناح چپ به این
ادغام تن نداده و اما بعداً به فعالیت مستقل تشکیلاتی نیز ادامه ندادند».
"جناح چپ" خود روایتی مفصل تر از روند "وحدت" با اقلیت ارائه می دهد:
«"جناح" در آستانه ی تشکیل "کنگره" ی اقلیت، اساسا قادر نبود که به مثابه مجموعه ای
واحد و منسجم به جوابگویی به مسائل پرداخته و پاسخ گوی مشکلات باشد. تضادهای درونی
"جناح چپ" که از مدتها قبل از تشکیل "کنگره" اقلیت، حدت و شدت بی سابقه ای یافته
بود، عملا امکان هیچگونه برخورد واحدی را از سوی مجموعه ی "جناح" نسبت به مصوبات
"کنگره" میسر نمی ساخت. گرایش سانتریستی که از آغاز شکل گیری "جناح چپ" در بطن این
جریان به چشم می آمد، و به علت مبانی روشن ایدئولوژیک و رادیکالیسمِ توده های
تشکیلاتی "جناح" همواره از طرح صریح تمایلاتِ راست روانه ی خویش استنکاف می جست،
دیگر در شرایط متحول پس از سی ام خرداد ماه و پیدایش چشم انداز کاذبِ سرنگونی "قریب
الوقوع" رژیم جمهوری اسلامی، مفری برای بیان نظرات راست خویش، تحتِ پوششی "چپ"
یافت.
رفقای معدودی که حتی در لحظه ی شروع جنگ ایران و عراق و اعلام سیاست تسلیم طلبانه و
انحلال طلبانه ی "جناحِ راست اکثریت" هنوز انشعاب از این جریان را زودهنگام و نارس
ارزیابی می کردند، افرادی که در مقطعِ پلنومِ "جناح" امکانِ رادیکالیزاسیون خرده
بورژازی حاکم را بعید نمی دانستند و بر این اعتقاد تا مدتها بعد از وقایع اسفند ماه
پافشاری می نمودند، رفقایی که حتی پس از وقایع اردیبهشت ماه نیز با طرح شعار
سرنگونی رژیم خمینی مخالفت می ورزیدند و آن را نمودی از چپ روی می انگاشتند، بعد از
وقایع سی ام خرداد ماه، به ناگاه "چپ" شدند و نغمه ای نوین ساز کردند. آنها ... با
صرفِ اتکا به یک ارزیابی سیاسی جدید از موقعیتِ جامعه، تناسب قوای موجود و چشم
انداز آتی، اکنون منادیان نقطه نظرات به ظاهر "چپ" و در اساس راست روانه ای شده
بودند، که پیش از این از سوی "کنگره ای های اقلیت" عنوان گردیده بود. آنها دیگر از
خصلتِ پرولتری تحول آتی حرف می زدند، دامنه ی آن را به مراتب فراتر از تحولی بورژوا
دمکراتیک تبیین می نمودند، از ضرورتِ تشکیلِ دولتِ موقتِ انقلابی دادِ سخن می
دادند، استقرار "جمهوری دمکراتیکِ خلق"(!) را محتمل ترین آلترناتیو سیاسی جامعه
قلمداد می کردند، از ائتلافِ مجاهدین و لیبرال ها شکوه می کردند و حقانیت در هم
شکستنِ "شورای ملی مقاومت"، جداسازی مجاهدین از بنی صدر و جذبِ مجاهدین به
آلترناتیو چپ را موعظه می کردند. و این همه در زمانی صورت می گرفت که هنوز کسی از
رفقای سازمانی نمی دانست که چگونه این رفقا به ضرورتِ سرنگونی رژیم «ضدامپریالیستی»
خمینی نائل آمده بودند.» (سیاوش – چند «